جیغ می کشم، پس هستم.


ایراد از عادت به زندگی در خلوت باشد یا سنخ روانی یا هرچه، تحمل شلوغی را ندارم. در جایی اگر حضورم با حضور آدم‌های پرانرژی، که با صدای بلند حرف می‌زنند و می‌خندند یا درمورد خودشان پرگویی می‌کنند، عجین شود، شروع می‌کنم به جرقه زدن، طول بکشد گاهی اتصالی هم می‌کنم. قبل از رونق شبکه‌های اجتماعی، اینترنت انگار جای بهتری بود برای امثال من… حالا هرلحظه انبوه اندوه ها و احساس هاست که هوار می‌شود سرآدم. گریه و خنده ی همزمان به یک اتفاق  بیشتر از ظرفیت تحمل هر نظریه‌ای است درباره گفت‌وگو و مدارا و تحمل و تسامح و نگرش چندفرهنگی و قس علی‌هذا… فضا که تنگ می‌شود هرکسی در صفحه خودش شروع می‌کند به جیغ کشیدن … از مرده‌ها و زنده‌ها و دولت و ملت و مملکت و مردم و مردان و زنان و حضرت باری تا حتی خودشان هم از  چنگال‌های تیز کلمات بی نصیب نمی مانند. درهم ریختگی بی‌ضابطه‌ای است مصداق آیینه شکستن.

الف- به خودمان و همفکرانمان فحش‌های چارواداری می‌دهیم تا آرام شویم نه انگار آدمی‌که کرامت خودش را حفظ نمی‌کند نمی‌تواند واقعن دغدغه کرامت سایر ابنا بشر را داشته باشد.

قاه قاه می‌خندیم به برنامه طنز تلویزیونی، که در هر قسمتش یه محض ورود یک خانم جوان به ماجرا، آب از لب و لوچه شخصیت‌های مرد مجرد و متاهل جاری می‌شود؛ از جنایت تجاوز گروهی به زنان شوکه می‌شویم.

دغدغه دختران و زنانمان شده عمل زیبایی بینی و گونه و سینه و شکم و تنظیم ناف و کاشت مژه و رنگ مو و تغییر زاویه دندانهای جلویی، آنوقت عصبانی هستیم که چرا گفته‌اند نواقص العقول.

مردانمان در مطب دکتر و تاکسی و کفش فروشی و بزازی و بقالی و عینک سازی و کلاس‌های آموزشی، هر زن جوانی را با عزیزم‌های گرم خطاب می‌کنند (دقیقن‌‌ همان چیزی که از همسرانشان دریغ می‌کنند)؛ از سردی و خیانت و بی‌اخلاقی حاکم بر روابط میان دوجنس شاکی هستیم.

برخورد انتخابی می‌کنیم با/ استفاده ابزاری می‌کنیم از متون دینی و کلام مقدسین؛ عین همین کار را اگر مخالفانمان بکنند مصداق خوارج‌اند.

پلیس اگر نباشد کوچک‌ترین اهمیتی به قوانین- ساده ترینش راهنمایی و رانندگی، نمی‌دهیم؛ از قانون گریزی  ریز و درشت عوامل  حکومت می نالیم.

با صداقت تمام دروغ می‌گوییم درمورد احساساتمان، اندیشه‌هامان، کار‌هامان، برنامه‌هایمان، علم‌مان، عمل‌مان؛ به امپراتوری دروغ معترضیم.

مردانمان هر کجا فرصتش دست دهد، در تاکسی و اتوبوس و محیط‌های خیلی شلوغ فرهنگی و مذهبی و محیط‌های خیلی خلوت شهری از آزار روحی و جسمی جنسی چشم نمی‌پوشند؛ از تجاوز گروهی شوکه می‌شوند.

خودمان تاکید می‌کنیم که «س ک س ی‌ترین» لباسم را پوشیدم و بیرون رفتم و بعد با آب و تاب تمام، از آنچه اسمش را گذاشته‌اند گشت ارشاد انتقاد می‌کنیم و از صدر تا ذیل ماموران را عقده‌ای و بیمار جنسی می‌خوانیم و…

امتحانی نبوده که در آن تقلب نکنیم و مفتخر نباشیم بهش، درآمدمان از راه نوشتن پایان نامه و کتاب و مقاله به جای این و آن است؛ از تمسخر مدرک تحصیلی دولتمردانمان مَثَل می‌سازیم.

اعتقاد قلبی عمیق به فال قهوه و فال نخود و کف بینی و طالع بینی داریم؛ چاه جمکران را مسخره می‌کنیم و رمل و جادو و سحر بالا دستی‌ها را.

فکر و قلم و آرمان و عقیده و پوشش و گویش دیگری را ابدن به رسمیت نمی‌شناسیم. باتوم نداریم اما هر کجا دست بدهد با زشت ترین کلمات تحقیرش می‌کنیم ؛ به شکنجه و تحقیر دربازجویی ها معترضیم.

در هر نوشته ای و بیان هر ادعایی از «مردم» اینطور «مردم» آن طور  کوتاه نمی آییم؛ طرف مقابل اگر از جانب «مردم» حرف بزند یقه اش را می‌چسبیم که تو چه حق داری از جانب همه «مردم» حرف بزنی.

معتقدیم تا مسئله پوشش اجباری حل نشود هیچ یک از مشکلات دموکراسی و حقوق بشر محل بحث نخواهند داشت؛ از اینکه حاکمیت اجبار پوشش را در راس امور دانسته شکایت می‌کنیم.

از اینکه مسئولانِ حفظ امنیت بیش از آنکه به متجاوز فکر کنند زبان به سرزنش قربانی باز می‌کنند عصبانی هستیم، بدون اینکه به نقش خودمان در به وجود آمدن چنین فضایی اهمیت بدهیم  فقط زبان به سرزنش مسئولان باز می‌کنیم.

سکوت  مسئولان، علما و مراجع در مقابل ظلم و بی عدالتی  آشکار را به باد انتقاد می‌گیریم؛ در مواجهه با ظلم و بی عدالتی عریان در شهرمان- از قتل تا کتک زدن بی رحمانه یک کودک- تنها دوربین موبایل ها را روشن می‌کنیم.

 نقطه نقطه نقطه

ب- رحمت کند کسی را که خرما نخورد تا بگوید نخور

ج- به محض اینکه حاکمیت با چارچوب نظری و عملی که دارد و برکسی هم پوشیده نیست، می‌خواهد چاره‌ای بیندیشد برای وضع نابسامان اجتماعی‌، موضع می‌گیریم و این برخورد‌ها را به هزار و یک عامل غیر از آنچه ادعا می‌شود نسبت می‌دهیم. در مقام لجبازی هرچه از دستمان بر می‌آید می‌کنیم و می‌نویسیم؛ دریغ از یک تحلیل و راهکار (عملی و اخلاقی) مطابق با چارچوب نظری و عملی خودمان. با هم که هستیم از تراکم بحران‌های اجتماعی و فرهنگی  می گوییم  که این جامعه تمام تنش عفونی است. با تمسخر تکرار می‌کنیم «چشم جمهوری اسلامی» روشن! آن‌ها به عنوان مقام مسئول ««جمهوری اسلامی» اگر چاره‌ای بیاندیشند، جریحه دار می شویم، تمام قد در مقابلشان می‌ایستیم  تو گویی بحرانی وجود نداشته است. گاهی  دلسوزانه‌  میگوییم«این راهش نیست». قبول. آهسته تر…شما بگویید/بنویسید/تحلیل کنید که راهش چیست؟ راه حلش- نظر به همه محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی و سنتی و تاریخی و جغرافیایی، نه الزامن سیاسی یا مذهبی، این مملکت که در هزار توی ذهن مردم‌مان، مسئولان‌مان و بنده و شما رسوب کرده – چیست؟

مطالب مرتبط

هاجر

 زن و مکان  .  مد و لباس  .  خرافات  .  درباره فرهنگ  .   حجاب، یک مسئله، سه رویکرد

Advertisements

3 دیدگاه »

  1. سجاد said

    سلام
    نمی دونم نتیجه گیری من با شما یکی باشه ولی من فکر می کنم اتفاقات شوکه کننده اطرافمون از رفتار های بی اهمیت و عادی خودمون ناشی میشه
    علاقه مند بودید تبادل لینک کنیم

    ممنون

  2. محمد said

    آفرين . تا آدم نشويم آدم نمي شويم

  3. nehrbani said

    با یک قسمت از صحبتاتون موافقم و با قسمت کوچکی به شدت مخالفم
    فکر می کنم گاهی نعل وارونه می زنید!!!
    به عنوان مثال سکسی ترین لباسی که این روزها دخترها می تونن توی خیابون به تن کنند چه جور لباسیه؟ که شما گشت ارشاد رو محق می دونید که دخالت کنه
    و اصو لا شما خودتان را به عنوان بکاس و انسان دارای این حق نمی دانید که خودتان لباستان را انتخاب کنید به سلیقه وبر اساس نیازهای شخصی خودتان … من فکر می کنم شما اصولا به زن و یا انسان احترام قائل نیستید. چرا باید زنان در شرایط آب و هوایی این چنین لباسی به تن کنند که بر طبق سلیقه شماست وگرنه بر خلاف اصول اخلاق است ولایق برخوردهای گشت ارشاد !!!!!!! چطور بخودتان چنین اجازه ای می دهید که با این طرز تفکر از حقوق زن داد سخن بگویید حتی سخن از فمنیستی به میان بکشید که من نیستم اما انقدر برای خودم احترام قائلم که آنچه می پسندم بپوشم و به انتخاب دیگران احترام بگذارم … کمی به انتخاب دیگران احترام بگذارید و زود در مورد انسانها قضاوت نکنید برچسب نزنید … انقدر سنگ حاکمیت را به سینه نزنید مسائل بی ربطی را کنار هم می گذارید و نتیجه می گیرید … من در عجبم به دنبال چه هستید ؟ وقتی الفبای آزادی را نمی دانید!!!

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s