برکت اضطراب، پریشانی و پارادوکس


جهان برون تابع قانون کاستی است و تجربه بار‌ها نشان داده است که آن کس نیز که کار نمی‌کند، روزی خود را به دست می‌آورد و آن کس که می‌خوابد از آن کس که کار می‌کند روزی بیشتری حاصل می‌کند. در جهان برون هر چیز به صاحبش تعلق دارد، جهان برون مطیع قانون بی‌تفاوتی است، هر کس که نگین جادویی را برانگشت دارد، چه نورالدین باشد چه علاالدین، غول جادو از او اطاعت می‌کند و هر کسی که گنج‌های جهان را در اختیار دارد، به هر شیوه نیز که آن‌ها را تحصیل کرده باشد، صاحب آنهاست. در جهان روح چنین نیست. در اینجا نظمی الهی و سرمدی حاکم است، در اینجا باران یکسان بر صالح و ناصالح نمی‌بارد، در اینجا آفتاب یکسان بر نیک و بد نمی‌تابد، در اینجا تنها آنکس که کار می‌کند روزی به دست می‌آورد. تنها آن کس که تشویش را شناخته است آرامش بدست می‌آورد. تنها آن کس که کارد می‌کشد اسحاق را به‌دست می‌آورد…

خداست که دانای راز است و شناسای پریشانی، او اشک ها را حساب می کند و هیچ چیز را فراموش نمی‌کند.


خلاف طبع من است که از اعمال بزرگ به گونه‌ای غیر بشری سخن بگویم و بگذارم در افق دور دست در هاله‌ای محو شوند، یا بزرگی آن‌ها را بدون نشان دادن خصلت انسانیشان بازگو کنم، خصلتی که بدون آن دیگر بزرگ نخواهند بود. زیرا چیزی که مرا بزرگ می‌کند کاری است که انجام می‌دهم نه اتفاقی که برایم می‌افتد. بی‌گمان هیچ کس بخاطر بردن جایزه بخت آزمایی بزرگ نخواهد شد…

چه کسی در این جهان به قدر آن زن ِآمرزیده، مادر خدا، مریم باکره بزرگ بود؟ با این حال چگونه از او سخن می‌گویند؟ اگر بگوییم او در میان زنان مورد رحمت خدا بود و اگر به نحوی غریب، مستمعین مجلس نیز مثل واعظ درباره او به گونه‌ای غیر انسانی نمی‌اندیشیدند؛ یقینناً هر دختر جوانی می‌توانست بپرسد «چرا من نیز مورد رحمت قرار نگرفتم؟» و اگر پاسخی نداشتم به هیچ وجه با احمقانه خواندن سوال از پاسخ معاف نمی‌شدم، زیرا در موضوع رحمت، اگر به گونه‌ای مجرد بنگریم، همه حقی یکسان داشتند. مسئله این‌جاست که آن‌ها پریشانی، اضطراب و پارادوکس را فراموش می‌کنند… یقیناً مریم کودک را با معجزه به دنیاآورد، اما در این واقعه بر او‌‌ همان رفت که بر زنان دیگر و آن زمان، زمان اضطراب، پریشانی و پارادوکس بود. بدون شک فرشته، روحی یاری دهنده بود، اما به هیچ وجه روحی خدمتگزار نبود که به سراغ همه دوشیزگان اسرائیل برود و به آن‌ها بگوید «مریم را تحقیر مکنید، او به معجزه بارور شده است». او فقط به نزد مریم آمد و هیچ کس نمی‌توانست درک کند. با این وصف از کدام زن همچون مریم هتک حرمت شده است، و آیا اینجا هم راست نیست که خدا کسی را که رحمت کند با‌‌ همان نفخه لعنت می‌کند، تعبیر روحانی مریم باید بدین گونه باشد. و او به هیچ وجه، به هیچ وجه آن بانوی لطیفی نیست که بر مخده نشسته و با کودک-خدا بازی می‌کند. با این حال زمانیکه می‌گوید «اینک کنیز خداوندم» بزرگ است، و به گمان من توضیح این مطلب نباید دشوار باشد که چرا مادر خدا شده است. او به ستایش دنیایی نیازی ندارد، همانگونه که ابراهیم از اشک بی‌نیاز است، زیرا نه مریم قهرمان بود و نه ابراهیم، بلکه هر دو از آن بزرگ‌تر شدند، نه با فرار از پریشانی، غذاب و پارادوکس بلکه به برکت آن…

اما عالیترین شور در انسان همانا ایمان است، و در اینجا هیچ نسلی جز از همانجایی که نسل پیشین آغاز کرده است شروع نمی‌کند، هر نسلی از ابتدا آغاز می‌کند، نسل بعد دور‌تر از نسل قبلی نخواهد رفت…

برگرفته از

ترس و لرز، سورن کیرکگور، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، نی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s