مادر


اکنون تو معشوق کوچک منی

روی تخت بزرگ مادرت

می‌توانم تو را ببوسم، در دست نگه دارم

آینده زیبایت را حدس بزنم

سلام مجسمه کوچک من

که از خون، شادی و تن برهنه‌ای، همزاد کوچک من، هیجان من


becoming_mother_by_JeremySh

غریزه مادری وجود ندارد. این کلمه در هیچ مورد برای نوع انسانی به کار برده نمی‌شود. رفتار مادر از طریق مجموعه شرایط و نحوه پذیرش این شرایط توجیه می‌شود که بسیار متغیر است، ولی واقعیت این است که اگر موقعیت‌ها به نحو مثبت نامساعد نباشد، مادر در کودک غنا می‌یابد.

اگرچه برخی از زن‌ها بیش از آنچه مادر باشند تخم‌گذار هستند، به محض اینکه کودک از شیرگرفته شد نسبت به او بی‌توجه می‌شوند و در آرزوی بارداری تازه‌ای به سر می‌برند، بسیاری از زن‌ها، به عکس، احساس می‌کنند که‌‌ همان جدایی طفل از پیکرشان، فرزندشان را به آن‌ها می‌دهد. او را می‌توان دید و لمس کرد و اینگونه او به جهان آن‌ها وارد می‌شود.

مادر در کودک –همانطور که عاشق در محبوبه- نوعی کمال جسمانی می‌بیند، و این کمال را نه در استرداد، بلکه در سلطه می‌یابد. تمام چیزهایی را که مرد در زن می‌جوید، زن در کودک تصرف می‌کند: یعنی دیگری را که در آن واحد طبیعت و ضمیر، طعمه او، همزاد او باشد.

کودک همزاد است و مادر گاهی وسوسه می‌شود که بطور کامل خود را در او وانهد، اما کودک نفس خودمختار و بنابراین سرکش است، به شدت واقعی است و در اعماق آینده، عبارت از نوجوانی و بزرگسالی تخیلی است. مادر، مانند زن عاشق، از اینکه احساس کند فردی ضروری است خوشوقت می‌شود. توقعاتی که مادر پاسخ‌گوی آنهاست او را توجیه می‌کند، اما آنچه دشواری و عظمت عشق مادری را سبب می‌شود این است که این عشق متضمن تقابل نیست. زن دربرابر خود مردی، قهرمانی، نیمه خدایی ندارد، بلکه با ضمیری کوچک، غرق در پیکری شکننده و محتمل مواجه است. برخلاف تعریف مذهب مادری از مادر بودن، معمولن مادری عبارت است از سازشی غریب بین سادیسم، رویا، صدقت، سو نیت، از خودگذشتگی، گستاخی و…

رفتار نسیتن رایجی درمیان مادران نوعی از خودگذشتگی مازوخیستی است. برخی از مادران برای جبران خلا قلبی و مجازات خود بابت مخاصمتی که نمی‌خواهند به زبان بیاورند، برده فرزندانشان می‌شوند. این دسته از مادران، به نحوی بی‌پایان، پرورش دهنده اضطرابی بیمارگونه‌اند. قادر به تحمل دوری فرزندشان نیستند؛ از هرگونه لذت، از هرگونه زندگی شخصی، چشم می‌پوشند و این امر به آنان اجازه می‌دهد سیمای قربانی به خود بگیرند. از این فداکاری‌ها این حق را کسب می‌کنند که به انکار هرگونه استقلال فرزند بپردازند. مادر از رنج‌های خود سلاحی می‌سازد و سادیک‌وار از آن استفاده می‌کند و حاصل آن احساس‌های گناهکارانه‌ای است که سایه آن بر تمام زندگی فرزند مستدام است.

بسته به اینکه فرزند پسر باشد یا دختر، وضع فرق می‌کند. هرچند که پسر پرتوقع‌تر باشد مادر با او راضی‌تر است. به دلیل اعتباری که زن برای مردان قائل است و نیز به علت امتیازهایی که مردان از آن‌ها برخوردارند، بسیاری از زنان در آرزوی داشتن فرزند پسرند. آن‌ها می‌گویند: «به دنیا آوردن مرد شگفتی انگیز است!». زن‌ها در رویای به وجود آوردن قهرمان هستند و قهرمان قطعن از جنس نر است (زن‌ها برای هم رفقای اسارتند، به هم کمک می‌کنند تا قادر به تحمل زندان باشند. حتی مقدمات فرارشان را فراهم می‌آورند، اما رهاننده از دنیای مردان خواهد آمد. برای اکثر زن‌ها، این دنیا بعد از ازدواج هم درخشش خود را حفظ می‌کند؛ فقط شوهر از اعتبار می‌افتد ولی مرد در فرزند پسر، پدر، برادر، خویشاوندی، دوست سالخورده‌ای، استادی و یا پیشوای مذهبی اعتبار وشان نجات بخش اش راحفظ می‌کند). پسر، پیشوا، هدایت کننده انسان‌ها، سرباز و خالق خواهد شد، اراده خود را به دنیا تحمیل خواهد کرد و مادرش در جاودانگی او شرکت خواهد جست. خانه‌هایی که مادر نساخته، سرزمین‌هایی که مادر کشف نکرده و کتابهایی که مادر نخوانده، پسر به او خواهد داد.

زن‌هایی هم وجود دارند که به اندازه کافی اززندگی خود رضایت دارند که آرزو کنند در دختری تجسم یابند یا حداقل او را بدون سرخوردگی بپذیرند. آن‌ها می‌خواهد بخت‌های مساعدی را که خودشان داشته‌اند، و نیز بخت‌هایی را که نداشته‌اند، به دخترانشان بدهند.

روابط زناشویی، زندگی خانوادگی و مادری، مجموعه‌ای پدید می‌آورند که تمام لحظه‌هایش به هم فرمان می‌دهند؛ زنی که با محبت به شوهر خود پیوند خورده باشد، می‌تواند با شادی و سبکبالی، بار خانواده را به دوش بکشد. وقتی با فرزندش خوشبخت باشد نسبت به شوهر نظر اغماض خواهد داشت. ولی تحقق بخشیدن به این هماهنگی، کار آسانی نیست. زیرا کارهایی که برای زنان در نظر گرفته شده‌اند به خوبی با هم تطابق پیدا نمی‌کنند. جراید زنانه، به طور فزاینده به زن خانه دار این تعلیم را می‌دهند که جاذبه جنسی خود را حفظ کند و در عین حال ظرف هم بشوید. در خلال بارداری رعنا و ظریف بماند، طنازی، مادری و صرفه جویی را با هم آشتی دهد. اما زنی که خود را مکلف بداند این دستو‌رها را با هم آشتی دهد، خیلی زود آشفته می‌شود و به سبب غم‌ها و نگرانی‌هایش تغییر قیافه می‌دهد. از زنی که دست‌هایش ترک ترک شده و بر اثر زایمان‌ها پیکرش عوض شده، بسیار مشکل می‌توان خواست که میل انگیز باشد. تعجبی ندارد اگر زنی که در میان این تناقض‌ها دست و پا می‌زند، غالبن روز‌هایش را در حالت عصبی و ترشرویی بگذراند. او همیشه در جایی بازنده است.

برگرفته از

جنس دوم، سیمون دوبوار، ترجمه قاسم صنعوی، ج 2، تهران، توس، صص 383-405.

پ.ن: اگرچه شاید همه فمینیست ها درنقد به مادری در شکل کنونی‌اش اشتراک داشته باشند اما مواضع مختلف و گاه بسیار دور از همی را در قبال تجربه مادری اتخاذ کرده اند.

مطالب مرتبط

مادری  .  از مادری تا مادر شوهری  .  کوکب خانم  .  زنان موفق/مردان موفق  .  مطالعات خانواده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s