فلسفه های فمینیستی


فلسفه فمینیستی در وایل دهه ۱۹۷۰ پدیدار شد، با سرعت در اروپای غربی، آمریکای شمالی و استرالیا گسترش یافت و در این نواحی تبدیل به یکی از زیرشاخه‌های مهم  فلسفه شد. فلسفه فمینیستی سه وجه عمده دارد:

۱)         فلسفه فمینیستی به پژوهش درباره این مسئله می‌پردازد که چگونه تبعیض علیه زنان، در فلسفه‌های گذشته و امروز تجسم یافته است. فلاسفه فمینیست جبهه گیری علیه زنان را مطالعه و نقد می‌کنند در:

الف. نوشته‌هایی از تاریخ فلسفه، خصوصن آثاری که توسط نویسندگان معتبری چون افلاطون، دکارت و دیگران نوشته شده است.

ب. حوزه‌های فلسفه معاصر همچون شناخت‌شناسی و فلسفه اخلاق.

ج. الگوهای تصویر‌پردازی و نمادآفرینی که در نوشته‌های فلاسفه قدیم و جدید یافت می‌شود و در آن‌ها زن به عنوان موجودی غیرعقلانی توصیف شده است.

این متفکران، در حالیکه تعصب‌های مذکر موجود در فلسفه‌های قدیم و جدید را نقد می‌کنند، نظریه‌های جدیدی هم به وجود آورده‌اند. برای نمونه نظریات جدید در حوزه فلسفه اخلاق یا معرفت‌شناسی که تلاش می‌کند آراء جانبدارانه قدیم را تصحیح کند. به این اعتبار، فلاسفه فمینیست هم تعصب های مذکر را نقد می‌کنند و هم نظریات و مفاهیم جدیدی را برای اصلاح آن جهت گیری‌ها ایجاد می‌کنند.

به عنوان مثال، برخی فلاسفه فمینیست-به پیروی از کارل گلیگان (۱۹۸۲-) – استدلال می‌کنند که نظریات فلسفی در حوزه اخلاق بر عدالت و یافتن قوانین بی‌طرف برای هدایت افعال آدمی تمرکز دارد. آنها معتقدند  که تنها استدلالهای مردانه درباره مسائل اخلاقی بر این گونه دغدغه‌ها مبتنی است. در مقابل، زمانی که زنان درگیر استدلال اخلاقی می‌شوند، تلاش می‌کنند تا نیازهای افراد خاص در شرایط خاص را ببینند و روابطش را حفظ کنند. گلیگان فکر می‌کند با توجه به تجربه زنان و شیوه‌های اندیشیدن آنان، فلسفه اخلاق باید  همانگونه که درباره «چشم انداز عدالت» مذکر سخن می‌گوید،«چشم انداز تیمارگرانه» را نیز به رسمیت بشناسد و درباره آن بحث کند. همه فلاسفه فمینیست با گلیگان هم عقیده نیستنند. فلاسفه فمینست درباره اینکه کجای فلسفه‌های قدیم و جدید تعصب آلودند و همچنین درباره محتوای نظریه‌های جدید، که با عنوان اصلاح شده درنظرگرفته شده‌اند، اتفاق نظر ندارند. طیف متنوعی از نظریاتِ اغلب متعارض در فلسفه فمینستی وجود دارد، همانطور که در سایر شاخه‌های فلسفه اینگونه است.

۲)         دومین جنبه اصلی فلسفه فمینیستی از نظریات و مفاهیمی سرچشمه می‌گیرد که بیانگر تفاوت میان استدلالهای فمینیستی و وضعیت‌های سیاسی است. آن‌ها استدلال‌های فلسفی را برای  نشان دادن این که کدامیک از  ادعا‌ها و وضعیت‌های نیرومند‌تر است به کار می برند.

به عنوان مثال برخی فعالان فمینیست استدلال کرده‌اند که پورنوگرافی به زنان آسیب می‌زند، که- «پورنوگرافی نظریه است و تجاوز عمل است». بعضی فلاسفه فمینیست- مانند لانگتون (۱۹۹۳-) – تلاش می‌کنند تا این ادعاهای ضد پورنوگرافی را روشن کنند و سازگاری [منطقی] آن‌ها را نشان دهند.

۳)         سوم اینکه، فلاسفه فمینیست رشته‌ای از مفاهیم جدید را به فلسفه معرفی کردند که هیچ شاخه دیگری از فلسفه به آن اشاره نکرده بوده است. برخی از مهم‌ترین این مفاهیم از این قرارند:

الف. جنس و جنسیت (sex and gender). ایده محوری بسیاری از تفکرات فمینیستی، تفاوت گذاشتن میان جنس زیست‌شناختی –زن یا مرد- و جنسیت اجتماعی- توقع جامعه درباره آنچه رفتار مناسب برای زن و مرد تلقی می‌شود- است. بسیاری از فمینیست‌ها استدلال می‌کنند که انتظارات جامعه، و نه زیست‌شناسی، که علیه زنان جهت یافته، آنان را عقب نگاه داشته است ؛ این انتظارات خلاف زیست‌شناسی، می‌تواند تغییر کند.

ب. سکسیّت (sexuality). فمینیست‌ها میان جنس فرد، جنسیت و سکسیت تفاوت قایل هستند و استدلال می‌کنند  این واقعیت که کسی مرد (یا زن) است به این معنا نیست که شخص باید مردانه (یا زنانه) عمل کنند و یا حتمن باید به سوی زن (یا مرد) جذب شود.

ج. تفاوت جنسی (sexual difference). برخی فلاسفه فمینیست این مفهوم را برای اشاره به این واقعیت ابداع کرده‌اند که برای بشر، زن بودن یا مرد بودن معانی نمادینی کسب می‌کند که از طریق زبان حمل می‌شود و تجربه ما از بدن خود را عمیقن شکل می‌دهد.

ه. ذاتگرایی (essentialism). در بافتار فمینیستی، مسئله ذاتگرایی به این شکل مطرح می‌شود که آیا هیچ چیزی وجود دارد که همه زنان (یا همه مردان) به طور مشترک داشته باشند. و اگر زنان بسیار متنوع‌تر از آن هستند که هیچ چیز مشترکی داشته باشند، چه چیزی آنان را اعضای یک نوع یا گروه «زنان» می‌کند.

و. تولد (birth). تولد در مقایسه با مرگ. فلاسفه تولد را نادید گرفته‌اند. فمینیست‌ها از چگونگی تجربه تولد و بارداری  زنان می‌پرسند و از اینکه ، این واقعیت که همه ما متولد شده‌ایم چه چیزی را درباره طبیعت، نفس و زندگی بشر آشکار می‌کند. *

•           ترجمه بخشی از مقدمه این کتاب:

Ston، Alison. 2007. An Introduction to Feminist Philosophy، Cambridge، Polity.

پ.ن: این مطلب  دربرخی موارد ناقص و درجاهایی نارسا است. در واقع، به هیچ وجه جامع و مانع نیست، اما از بابت طبقه بندی منظم و شمای کلی که ارائه کرده به نظرم سودمند است.

مطالب مرتبط

جنس/جنسیت.   زن بیزاری.   رمزگذاری جنسیتی.   اخلاق مراقبت.    زن و زبان.  زبان و جنیسیت.  مطالعات مردان.  افلاطون،جنسیت، تعلیم و تربیت.  مذکرسازی اندیشه دکارتیزن در تفکر نیچه .  شناخت شناسی های فمینیستی.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s