Archive for مه, 2011

مادر

اکنون تو معشوق کوچک منی

روی تخت بزرگ مادرت

می‌توانم تو را ببوسم، در دست نگه دارم

آینده زیبایت را حدس بزنم

سلام مجسمه کوچک من

که از خون، شادی و تن برهنه‌ای، همزاد کوچک من، هیجان من


becoming_mother_by_JeremySh

غریزه مادری وجود ندارد. این کلمه در هیچ مورد برای نوع انسانی به کار برده نمی‌شود. رفتار مادر از طریق مجموعه شرایط و نحوه پذیرش این شرایط توجیه می‌شود که بسیار متغیر است، ولی واقعیت این است که اگر موقعیت‌ها به نحو مثبت نامساعد نباشد، مادر در کودک غنا می‌یابد.

اگرچه برخی از زن‌ها بیش از آنچه مادر باشند تخم‌گذار هستند، به محض اینکه کودک از شیرگرفته شد نسبت به او بی‌توجه می‌شوند و در آرزوی بارداری تازه‌ای به سر می‌برند، بسیاری از زن‌ها، به عکس، احساس می‌کنند که‌‌ همان جدایی طفل از پیکرشان، فرزندشان را به آن‌ها می‌دهد. او را می‌توان دید و لمس کرد و اینگونه او به جهان آن‌ها وارد می‌شود.

مادر در کودک –همانطور که عاشق در محبوبه- نوعی کمال جسمانی می‌بیند، و این کمال را نه در استرداد، بلکه در سلطه می‌یابد. تمام چیزهایی را که مرد در زن می‌جوید، زن در کودک تصرف می‌کند: یعنی دیگری را که در آن واحد طبیعت و ضمیر، طعمه او، همزاد او باشد.

کودک همزاد است و مادر گاهی وسوسه می‌شود که بطور کامل خود را در او وانهد، اما کودک نفس خودمختار و بنابراین سرکش است، به شدت واقعی است و در اعماق آینده، عبارت از نوجوانی و بزرگسالی تخیلی است. مادر، مانند زن عاشق، از اینکه احساس کند فردی ضروری است خوشوقت می‌شود. توقعاتی که مادر پاسخ‌گوی آنهاست او را توجیه می‌کند، اما آنچه دشواری و عظمت عشق مادری را سبب می‌شود این است که این عشق متضمن تقابل نیست. زن دربرابر خود مردی، قهرمانی، نیمه خدایی ندارد، بلکه با ضمیری کوچک، غرق در پیکری شکننده و محتمل مواجه است. برخلاف تعریف مذهب مادری از مادر بودن، معمولن مادری عبارت است از سازشی غریب بین سادیسم، رویا، صدقت، سو نیت، از خودگذشتگی، گستاخی و…

رفتار نسیتن رایجی درمیان مادران نوعی از خودگذشتگی مازوخیستی است. برخی از مادران برای جبران خلا قلبی و مجازات خود بابت مخاصمتی که نمی‌خواهند به زبان بیاورند، برده فرزندانشان می‌شوند. این دسته از مادران، به نحوی بی‌پایان، پرورش دهنده اضطرابی بیمارگونه‌اند. قادر به تحمل دوری فرزندشان نیستند؛ از هرگونه لذت، از هرگونه زندگی شخصی، چشم می‌پوشند و این امر به آنان اجازه می‌دهد سیمای قربانی به خود بگیرند. از این فداکاری‌ها این حق را کسب می‌کنند که به انکار هرگونه استقلال فرزند بپردازند. مادر از رنج‌های خود سلاحی می‌سازد و سادیک‌وار از آن استفاده می‌کند و حاصل آن احساس‌های گناهکارانه‌ای است که سایه آن بر تمام زندگی فرزند مستدام است.

بسته به اینکه فرزند پسر باشد یا دختر، وضع فرق می‌کند. هرچند که پسر پرتوقع‌تر باشد مادر با او راضی‌تر است. به دلیل اعتباری که زن برای مردان قائل است و نیز به علت امتیازهایی که مردان از آن‌ها برخوردارند، بسیاری از زنان در آرزوی داشتن فرزند پسرند. آن‌ها می‌گویند: «به دنیا آوردن مرد شگفتی انگیز است!». زن‌ها در رویای به وجود آوردن قهرمان هستند و قهرمان قطعن از جنس نر است (زن‌ها برای هم رفقای اسارتند، به هم کمک می‌کنند تا قادر به تحمل زندان باشند. حتی مقدمات فرارشان را فراهم می‌آورند، اما رهاننده از دنیای مردان خواهد آمد. برای اکثر زن‌ها، این دنیا بعد از ازدواج هم درخشش خود را حفظ می‌کند؛ فقط شوهر از اعتبار می‌افتد ولی مرد در فرزند پسر، پدر، برادر، خویشاوندی، دوست سالخورده‌ای، استادی و یا پیشوای مذهبی اعتبار وشان نجات بخش اش راحفظ می‌کند). پسر، پیشوا، هدایت کننده انسان‌ها، سرباز و خالق خواهد شد، اراده خود را به دنیا تحمیل خواهد کرد و مادرش در جاودانگی او شرکت خواهد جست. خانه‌هایی که مادر نساخته، سرزمین‌هایی که مادر کشف نکرده و کتابهایی که مادر نخوانده، پسر به او خواهد داد.

زن‌هایی هم وجود دارند که به اندازه کافی اززندگی خود رضایت دارند که آرزو کنند در دختری تجسم یابند یا حداقل او را بدون سرخوردگی بپذیرند. آن‌ها می‌خواهد بخت‌های مساعدی را که خودشان داشته‌اند، و نیز بخت‌هایی را که نداشته‌اند، به دخترانشان بدهند.

روابط زناشویی، زندگی خانوادگی و مادری، مجموعه‌ای پدید می‌آورند که تمام لحظه‌هایش به هم فرمان می‌دهند؛ زنی که با محبت به شوهر خود پیوند خورده باشد، می‌تواند با شادی و سبکبالی، بار خانواده را به دوش بکشد. وقتی با فرزندش خوشبخت باشد نسبت به شوهر نظر اغماض خواهد داشت. ولی تحقق بخشیدن به این هماهنگی، کار آسانی نیست. زیرا کارهایی که برای زنان در نظر گرفته شده‌اند به خوبی با هم تطابق پیدا نمی‌کنند. جراید زنانه، به طور فزاینده به زن خانه دار این تعلیم را می‌دهند که جاذبه جنسی خود را حفظ کند و در عین حال ظرف هم بشوید. در خلال بارداری رعنا و ظریف بماند، طنازی، مادری و صرفه جویی را با هم آشتی دهد. اما زنی که خود را مکلف بداند این دستو‌رها را با هم آشتی دهد، خیلی زود آشفته می‌شود و به سبب غم‌ها و نگرانی‌هایش تغییر قیافه می‌دهد. از زنی که دست‌هایش ترک ترک شده و بر اثر زایمان‌ها پیکرش عوض شده، بسیار مشکل می‌توان خواست که میل انگیز باشد. تعجبی ندارد اگر زنی که در میان این تناقض‌ها دست و پا می‌زند، غالبن روز‌هایش را در حالت عصبی و ترشرویی بگذراند. او همیشه در جایی بازنده است.

برگرفته از

جنس دوم، سیمون دوبوار، ترجمه قاسم صنعوی، ج 2، تهران، توس، صص 383-405.

پ.ن: اگرچه شاید همه فمینیست ها درنقد به مادری در شکل کنونی‌اش اشتراک داشته باشند اما مواضع مختلف و گاه بسیار دور از همی را در قبال تجربه مادری اتخاذ کرده اند.

مطالب مرتبط

مادری  .  از مادری تا مادر شوهری  .  کوکب خانم  .  زنان موفق/مردان موفق  .  مطالعات خانواده

Advertisements

نوشتن دیدگاه

***-*** گفتن

همین الان خوابش برد. فحش های زیرلبی اش خاموش شد. پتویی چیزی می‌کشم رویش و می‌نشینم سرکارهام. زیاد نمی‌بینمش. دو ساعت پیش زنگ زد که سرکوچه تانم و آنقدر خسته ام که نمی‌توان قدم از قدم بردارم. این شهرکوفتی همین است. آدم یکهو باطری‌اش خالی می‌شود، بعد انگار وسط اقیانوس باشی. حساب  می‌کنی می‌بینی قبل از اینکه از خستگی بمیری محال است به خانه برسی. نا نداشت از پله ها بالا بیاید. هی تکیه می‌داد به دیوار. ژولیده و خسته بغلش کردم. بوی تند عرق می داد. بسته شکلاتی را که از سرکوچه خریده بود دستم داد و یکراست رفت توی دستشویی . تا من چای دم کنم نیم‌چه دوشی گرفته بود.جوراب‌های شسته اش را برد و با دقت پهن کرد توی بالکن. بلند پرسیدم ناهار خورده که مرا به جدم قسم داد بهش چای برسانم. چای که خورد سرحال آمد. خوابگاه هم که بودیم همین‌طور بود. . . یک بالش برداشت و دراز کشید روی مبل .

 خوبی؟

 خوبم.

 گفت پتو  یا نیمرو نمی خواهد و همینطوری راحت است و ناهار خورده و…سیگارش را بیرون آورد که یعنی بکشم؟ به قدر  نیم‌سیگار همراهی‌اش کردم و رفتم چیزی برای خاکسترها بیاورم. گفت سیگار را *** می‌کنی … می ترسی یک نخ بکشی و همه چیز شروع شود…جواب ندادم، پنجره را باز کردم. منتظر جواب نیست برای این شوخی های اجباری اش. به کتابهای روی میز نگاه کرد و با تمسخر گفت کی میخواهی دست برداری از این کتاب های***. پرسید چی می‌نوشتی؟ یعنی یک نفس*** می گویی ها…

می‌گویم درست حرف بزن که خیال می‌کند بدم آمده بخاطر نوشته هام، مثلن توی وبلاگ. هزاربار بهش گفته ام با من اینطوری حرف نزند. از این ادبیات جنسی بدم می‌آید. به لکنت می افتم وقتی کسی اینطور حرف می زند. این چه میل رو به نزولی است که همه چیز را… همه اینها را می دانست، هزار بار بهش گفته بودم. شروع کرد درمورد خواص درمانی فحاشی و اینکه چه پادشاهانی که لکنتشان شفا نگرفته با *** -*** گفتن و…زیاد کش نداد حرفهایش را، لزومی ندارد حرفی بزنیم .  هر دو می‌دانیم تا صبح بنشینیم یکی من می گویم، یکی او. سیگارش تمام شد. سعی کردم مهربانتر باشم، گفتم درست بشو که نیستی حداقل از این مدل فحش‌ها استفاده نکن، اگر مودب نیستی لا اقل خلاق باش، منفعل نباش، سی درصد کل فرهنگ دهخدا مربوط به اسما متبرکه فلان است، آنوقت همه فحشهایشان را با این یکی ساخته اند و شماها هم تکرار می‌کنید. خندید. خیلی بلند و غیرعادی. ترسیدم. زیر لب یک چیزهایی گفت…همانطور که داشت میگفت خوابش برد. پتویی چیزی کشیدم رویش . نشستم سرکارهام.

نباید اذیتش کرد. توی آن پانسیونی که باهزار بدبختی گیرآورده به اندازه کافی اذیتش میکنند. سرکار هم. ماها هم ازش فاصله گرفته‌ایم سربند همین چیزها. نباید سر به سر یک همچین آدم خرد وخمیری گذاشت. همچین آدمی و غیر همچین آدمی. نباید بخاطر خواهرهای کوچکش یا بخاطر طناب پوسیده هر مصلحتی زود شوهرش داد…نباید ازش توقع داشت همه هم و غمش جلب رضایت شوهرش باشد، نمی شود از آدمی‌که هفت سال در یک شهر غریب زندگی کرد و درس خواند و اجازه نداد کسی بهش نزدیک شود، چون نامزد دارد، توقع داشت شعورش قبول  کند بهش بگویی چه بکن و بپوش و کجا برو، …نباید از آدمی که رساله اش را روی کلام جدید مسیحیت کار کرده توقع داشته باشی سفره حضرت رقیه بیندازد و سر دیگ سمنو…آدمی که مرید فلانی است که «تقریر حقیقت نه تقلیل مرارت» حاضر نیست هرکاری بکند تا زندگی اش حفظ شود…نمی‌شود هی ببری و بیاوری اش تا رضایت بدهد به وضع موجود و بخواهی با روانشناس و دعانویس مرض ناسازگاری اش را درمان کنی وقتی باور دارد «شرف آدمی به عقلانیت در نظر و آزادی در عمل است!»…بخدا اگر بشود.

سرحال که باشد می‌گوید تقصیر هیچ کس نیست. دوران گذار و…می فهمد که یک آدم از خط بیرون زده است. که نقاشی را زشت کرده، باید پاک می شد. حتی میداند که ردش مانده، که یک نسلی باید تاوان بدهد تا این خط کشی های ستونی عوض شود، می داند نه متعلق به جایی است که ازش کنده شده و نه جایی که بهش چسبیده. حتی احساس قربانی بودن ندارد. آنقدر می فهمد که نه می‌شود بازخواستش کرد و نه آرام.

حرف‌زدن ازش راحت است اگر الان کنارت دراز نکشیده باشد، با رد آن خط های عمیق در چهره اش و توی خواب دندان قروچه نکند.

درهمین زمینه

تاملی درباب عصیان . تردید . غر مثل غبار .  گل-خانه . پدربزرگ ترمه

Comments (3)

فلسفه‌های فمینیستی (۲)

فلسفه فمینیستی بحث از دغدغه‌های فلسفی است که از یکی دانستن تجربه بشری با تجربه مردانه اجتناب می‌کند. فلاسفه فمینیست، با نوشتن از چشم اندازهای گوناگون، حوزه‌هایی از فلسفه‌های سنتی را متهم کرده‌اند: (۱) به جدی نگرفتن مسائل، هویت‌ها و علایق زنان و (۲)  به رسمیت نشناختن ارزش شیوه‌های بودن، اندیشیدن و عملکردن زنان به اندازه مردان.

–          فلاسفه فمینیست مابعدالطبیعه سنتی را برای جدا کردن خود از دیگری و ذهن از بدن مقصر می‌دانند و پرسشهایی  درباره اینکه آیا «اذهان دیگران» وجود دارد و آیا هویت شخص بیشتر به خاطرات وابسته است یا مشخصه‌های فیزیکی مطرح می کنند. چراکه فلاسفه فمینیست همه اقسام دوگانگی‌های هستی‌شناختی را رد می‌کنند و بر شیوه‌هایی که به واسطه آن افراد با همدلی در روح یکدیگر نفوذ می‌کنند، شیوه‌هایی که در آن ذهن و بدن در همسازی (coconstitute) هم شریکند، تاکید می‌کنند.

 از آنجا که فرهنگ غربی عقلانیت را با «مردانگی» و عاطفه‌مندی را با «زنانگی» پیوند زده بوده است، شناخت‌شناسی سنتی اغلب نتیجه گرفته که زنان از مردان کهتر هستند. به این دلیل فلاسفه فمینیست از ارتباط هم-زی عقل و احساس، که بطور مساوی منبع شناخت هستند، بحث کرده‌اند. همچنین استدلال کرده‌اند که شناخت دکارتی، با همه وضوح و تمایزش، بسیار محدود است. آدمیان می‌خواهند از وجود خودشان فرا‌تر بروند و درباره آنچه دیگران می‌اندیشند و احساس می‌کنند بدانند.

–          فلاسفه فمینیست می گویند که فلسفه علم سنتی به آن عینیتی که ادعا می‌کند نیست. درحالیکه فلاسفه علم سنتی اغلب موفقیت‌های علمی را با قدرت دانشمندان بر کنترل و قانون گذاری بر طبیعت پیوند می‌دهند و درغیر این صورت طبیعت را تحت سلطه در می‌آورند. فلاسفه علم فمینیست موفقیت دانشمندان را هم بسته با توان آن‌ها برای گوش دادن به خود-فاش گرهای طبیعت می‌دانند. علمی که به آنچه طبیعت می‌گوید گوش می‌دهد، احتمالن بسیار عینی‌تر از آنی است که چنین نمی‌کند، بنابراین نظریات انتزاعی باید به گواهی‌های واقعیت انضمامی تن دهند.

فلاسفه فمینیست اخلاق سنتی و فلسفه‌های سیاسی و اجتماعی سنتی را نقد می‌کنند و معتقدند قوانین و اصول در فلسفه اخلاق سنتی غلبه دارند. این تفکرات رفتار را دربرابر مجموعه‌ای از هنجارهای کلی، انتزاعی و غیرشخصی می‌سنجند، خواه فاعل اخلاقی در جستجوی منفعت حداکثری باشد، خواه به دنبال جمع یا انجام وظیفه‌اش محض خاطر وظیفه.

 فلاسفه فمینیست  این نگاه سنتی به اخلاق را چشم انداز «عدالت» می‌نامند. در تضاد با چشم انداز «تیمارگرانه/مراقبت»  بر مسئولیت‌ها و روابط بیش از حقوق و قانون تاکید می‌کند و بیشتر به ویژگیهای خاص وضعیت اخلاقی اهمیت می‌دهد تا شمول کلی اصول اخلاق.

–          فلسفه‌های سیاسی واجتماعی فمینیستی بر نهادهای سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی تمرکز یافته است که فرودستی زنان را تثبیت می‌کنند. اهداف فلسفه سیاسی و اجتماعی فمینیستی از این قرار است: (۱) توضیح اینکه چرا زنان سرکوب، متوقف و/یا مورد ستم واقع می‌شوند- از راه‌هایی که درمورد مردان به کار نمی‌رود. (۲) پیشنهاد شیوه‌های به لحاظ اخلاقی مطلوب و از نظر سیاسی عملی برای دستیابی زنان به عدالت، آزادی و برابری که مردان دارند.

 فمینیست‌های لیبرال معتقدند زنان حقوقی برابر با مردان دارند، جامعه باید برای زنان هم موقعیت‌های برابر تحصیلی و شغلی فراهم کند. فمینیست‌های مارکسیست بر این باورند که تا زمانیکه زنان با زور وادار به انجام کارهای خانگی و مراقبت از کودکان هستند برابری امکانپذیر نیست. فمینیست‌های رادیکال می گویند که دلیل بنیادی ستم بر زنان جنسی است. نقش تناسلی زن و/یا نقش جنسی اوست که باعث فرودستی‌اش شده است. تا زمانیکه زنان اهداف تناسلی خود (بی‌فرزندی به عنوان جایگزین مناسبی برا مادری) ورفتارهای جنسی خودشان (همجنس خواهی، خودکامجویی و تجرد به عنوان جایگزین‌های دگرجنس خواهی) را مشخص نکنند، در محدودیت باقی خواهند ماند. فمینیست‌های روانکاو معتقدند که فرودستی زنان نتیجه تجربه‌های آغاز کودکی است که باعث شده از یکسو توانایی‌های ارتباطیشان پیشرفت زیادی داشته باشد و از سوی دیگر توانایی‌هایشان برای اثبات خود به مثابه انسانی مستقل توسعه نیافته باقی مانده باشد. بزرگ‌ترین توانایی زنان، قابلیت برقراری ارتباطهای عمیق، می‌تواند بزرگ‌ترین ضعفشان نیز باشد: تمایل به کنترل شدن توسط نیاز‌ها و خواست‌های دیگران. در ‌‌نهایت، فمینیست‌های اگزیستانسیالیست ادعا می‌کنند که علت نهایی فرودستی زنان هستی‌شناسانه است. زنان دیگری هستند و مردان خود. تا زمانیکه زنان خودشان را برمبنای آن‌ها تعریف می‌کنند، به تعریفشان برمبنای آنچه نیستند (مرد) ادامه داده خوهد شد.

اخیرن فمینیست‌های سوسیالیست تلاش کرده‌اند تا این تعدد آرا فلاسفه سیاسی و اجتماعی فمینیست را ذیل یک کل تئوریک گردآوری کنند. آن‌ها استدلال می‌کنند که شرایط کهتر زنان تحت تاثیر ساختارهای تولید، بازتولید، سکسیت و همچنین جامعه پذیری کودکان چندعلتمند (overdetermined) است. اگر زنان خواهان آزادی کامل هستند، وضعیت و وظایفشان در تمامی این ساختار‌ها باید تغییر کند. به علاوه وضعیت جسمی زنان نیز باید تغییر کند. تنها در این صورت است آنان از اقسام تفکرات مردسالارانه که خود-انگاره آنان را از میان برده و همیشه دیگری شان ساخته است،‌‌ رها خواهند شد.

فمینیست‌های سوسیالیست برای استقرار دیدگاه‌های مشخصن فمینیستی تلاش می‌کنند که نشان می‌دهد نگاه زنانه به جهان نیز خالی از مسئله نیست. فمینیست‌های پست مدرن این تلاش را همچون بدیل تفکرات مردانه ای درنظر می‌گیرند که تنها یک روایت از واقعیت، حقیقت، معرفت، اخلاق و سیاست بیان می‌کند. برای فمینیست‌های پست مدرن چنین روایتی نه عملی و نه مطلوب است. عملی نیست چرا که تجربیات زنان از مسیرهای مختلف طبقاتی، نژادی و فرهنگی می‌گذرد و مطلوب نیست زیرا «واحد» و «حقیقت» افسانه‌های فلسفی هستند که فلسفه سنتی برای ساکت کردن صدای تکثر از آن سودجسته است. فلسفه فمینیستی باید متکثر باشد و نه واحد، چراکه زنان متکثر هستند و نه منفرد. تفکرات ِ فمینیستی بیشتر، بهترند. فلاسفه فمینیست، با رد کردن انجماد مرکزی و به هم چسباندن افکار جداگانه برای دستیابی به حقیقت واحد نامنعطف، می‌توانند از افتادن در دام فلسفه‌های سنتی اجتناب کنند.

–          در مقابل جذابیت رهیافت فمینیسم پست مدرن، برخی فلاسفه فمینیست نگرانند که تاکید بیش از حد بر تفاوت و نفی وحدت ممکن است منجر به فروپاشی عقلانیت شود. اگر فلسفه فمینیستی بدون هیچ نظرگاه خاصی وجود داشته باشد، یافتن زمینه‌ای برای بیان فرضیه هایی در مورد آنچه به طور خاص برای زنان و به طور عام برای نوع بشر خوب است، دشوار خواهد شد. بنابراین آشتی دادن دشواری‌های تنوع و تفاوت با آنچه لازمه یکپارچگی و عمومیت است چالش اصلی درفلسفه فمینیستی معاصر است. *

•           ترجمه است از اینجا

Audi, Robert.  1999. The Cambridge Dictionary of Philosophy. Cambridge University Press.pp305-7

 

مطالب مرتبط

فلسفه‌های فمینیستی

نوشتن دیدگاه

فلسفه های فمینیستی

فلسفه فمینیستی در وایل دهه ۱۹۷۰ پدیدار شد، با سرعت در اروپای غربی، آمریکای شمالی و استرالیا گسترش یافت و در این نواحی تبدیل به یکی از زیرشاخه‌های مهم  فلسفه شد. فلسفه فمینیستی سه وجه عمده دارد:

۱)         فلسفه فمینیستی به پژوهش درباره این مسئله می‌پردازد که چگونه تبعیض علیه زنان، در فلسفه‌های گذشته و امروز تجسم یافته است. فلاسفه فمینیست جبهه گیری علیه زنان را مطالعه و نقد می‌کنند در:

الف. نوشته‌هایی از تاریخ فلسفه، خصوصن آثاری که توسط نویسندگان معتبری چون افلاطون، دکارت و دیگران نوشته شده است.

ب. حوزه‌های فلسفه معاصر همچون شناخت‌شناسی و فلسفه اخلاق.

ج. الگوهای تصویر‌پردازی و نمادآفرینی که در نوشته‌های فلاسفه قدیم و جدید یافت می‌شود و در آن‌ها زن به عنوان موجودی غیرعقلانی توصیف شده است.

این متفکران، در حالیکه تعصب‌های مذکر موجود در فلسفه‌های قدیم و جدید را نقد می‌کنند، نظریه‌های جدیدی هم به وجود آورده‌اند. برای نمونه نظریات جدید در حوزه فلسفه اخلاق یا معرفت‌شناسی که تلاش می‌کند آراء جانبدارانه قدیم را تصحیح کند. به این اعتبار، فلاسفه فمینیست هم تعصب های مذکر را نقد می‌کنند و هم نظریات و مفاهیم جدیدی را برای اصلاح آن جهت گیری‌ها ایجاد می‌کنند.

به عنوان مثال، برخی فلاسفه فمینیست-به پیروی از کارل گلیگان (۱۹۸۲-) – استدلال می‌کنند که نظریات فلسفی در حوزه اخلاق بر عدالت و یافتن قوانین بی‌طرف برای هدایت افعال آدمی تمرکز دارد. آنها معتقدند  که تنها استدلالهای مردانه درباره مسائل اخلاقی بر این گونه دغدغه‌ها مبتنی است. در مقابل، زمانی که زنان درگیر استدلال اخلاقی می‌شوند، تلاش می‌کنند تا نیازهای افراد خاص در شرایط خاص را ببینند و روابطش را حفظ کنند. گلیگان فکر می‌کند با توجه به تجربه زنان و شیوه‌های اندیشیدن آنان، فلسفه اخلاق باید  همانگونه که درباره «چشم انداز عدالت» مذکر سخن می‌گوید،«چشم انداز تیمارگرانه» را نیز به رسمیت بشناسد و درباره آن بحث کند. همه فلاسفه فمینیست با گلیگان هم عقیده نیستنند. فلاسفه فمینست درباره اینکه کجای فلسفه‌های قدیم و جدید تعصب آلودند و همچنین درباره محتوای نظریه‌های جدید، که با عنوان اصلاح شده درنظرگرفته شده‌اند، اتفاق نظر ندارند. طیف متنوعی از نظریاتِ اغلب متعارض در فلسفه فمینستی وجود دارد، همانطور که در سایر شاخه‌های فلسفه اینگونه است.

۲)         دومین جنبه اصلی فلسفه فمینیستی از نظریات و مفاهیمی سرچشمه می‌گیرد که بیانگر تفاوت میان استدلالهای فمینیستی و وضعیت‌های سیاسی است. آن‌ها استدلال‌های فلسفی را برای  نشان دادن این که کدامیک از  ادعا‌ها و وضعیت‌های نیرومند‌تر است به کار می برند.

به عنوان مثال برخی فعالان فمینیست استدلال کرده‌اند که پورنوگرافی به زنان آسیب می‌زند، که- «پورنوگرافی نظریه است و تجاوز عمل است». بعضی فلاسفه فمینیست- مانند لانگتون (۱۹۹۳-) – تلاش می‌کنند تا این ادعاهای ضد پورنوگرافی را روشن کنند و سازگاری [منطقی] آن‌ها را نشان دهند.

۳)         سوم اینکه، فلاسفه فمینیست رشته‌ای از مفاهیم جدید را به فلسفه معرفی کردند که هیچ شاخه دیگری از فلسفه به آن اشاره نکرده بوده است. برخی از مهم‌ترین این مفاهیم از این قرارند:

الف. جنس و جنسیت (sex and gender). ایده محوری بسیاری از تفکرات فمینیستی، تفاوت گذاشتن میان جنس زیست‌شناختی –زن یا مرد- و جنسیت اجتماعی- توقع جامعه درباره آنچه رفتار مناسب برای زن و مرد تلقی می‌شود- است. بسیاری از فمینیست‌ها استدلال می‌کنند که انتظارات جامعه، و نه زیست‌شناسی، که علیه زنان جهت یافته، آنان را عقب نگاه داشته است ؛ این انتظارات خلاف زیست‌شناسی، می‌تواند تغییر کند.

ب. سکسیّت (sexuality). فمینیست‌ها میان جنس فرد، جنسیت و سکسیت تفاوت قایل هستند و استدلال می‌کنند  این واقعیت که کسی مرد (یا زن) است به این معنا نیست که شخص باید مردانه (یا زنانه) عمل کنند و یا حتمن باید به سوی زن (یا مرد) جذب شود.

ج. تفاوت جنسی (sexual difference). برخی فلاسفه فمینیست این مفهوم را برای اشاره به این واقعیت ابداع کرده‌اند که برای بشر، زن بودن یا مرد بودن معانی نمادینی کسب می‌کند که از طریق زبان حمل می‌شود و تجربه ما از بدن خود را عمیقن شکل می‌دهد.

ه. ذاتگرایی (essentialism). در بافتار فمینیستی، مسئله ذاتگرایی به این شکل مطرح می‌شود که آیا هیچ چیزی وجود دارد که همه زنان (یا همه مردان) به طور مشترک داشته باشند. و اگر زنان بسیار متنوع‌تر از آن هستند که هیچ چیز مشترکی داشته باشند، چه چیزی آنان را اعضای یک نوع یا گروه «زنان» می‌کند.

و. تولد (birth). تولد در مقایسه با مرگ. فلاسفه تولد را نادید گرفته‌اند. فمینیست‌ها از چگونگی تجربه تولد و بارداری  زنان می‌پرسند و از اینکه ، این واقعیت که همه ما متولد شده‌ایم چه چیزی را درباره طبیعت، نفس و زندگی بشر آشکار می‌کند. *

•           ترجمه بخشی از مقدمه این کتاب:

Ston، Alison. 2007. An Introduction to Feminist Philosophy، Cambridge، Polity.

پ.ن: این مطلب  دربرخی موارد ناقص و درجاهایی نارسا است. در واقع، به هیچ وجه جامع و مانع نیست، اما از بابت طبقه بندی منظم و شمای کلی که ارائه کرده به نظرم سودمند است.

مطالب مرتبط

جنس/جنسیت.   زن بیزاری.   رمزگذاری جنسیتی.   اخلاق مراقبت.    زن و زبان.  زبان و جنیسیت.  مطالعات مردان.  افلاطون،جنسیت، تعلیم و تربیت.  مذکرسازی اندیشه دکارتیزن در تفکر نیچه .  شناخت شناسی های فمینیستی.

نوشتن دیدگاه

انی

درویشی پرسید که یا شیخ!

بندگی چیست؟

گفت:

خدایت آزاد آفرید، آزاد باش.

(لندن اول اکتبر 1847 – مَدرَس 20 سپتامبر 1933)

آنی در یک خانواده ایرلندی تبار کاملن مذهبی به دنیا آمد. کودکی تلخی داشت، پنج ساله بود که پدرش را از دست داد. مادرش که قادر به تامین هزینه های او نبود، او را به یکی از دوستان خانوادگی سپرد. آنی از خانواده جدا شد و تا سن شانزده سالگی زیر نظر او تحصیل کرد.  تنها و سرگشته بود، پس به اولین گزینه همه دختران برای رهایی از تنهایی تن داد و پیشنهاد ازدواج  فرانک را که مدیر مدرسه و  کشیشی  عرفی بود، قبول کرد. خیلی زود و با فاصله اندک یک دختر و یک پسر به دنیا آورد. بچه ها آهسته آهسته بزرگ می شدند و فرانک در کار پیشرفت می کرد، اما هیچ چیز اندوه و تنهایی او را از بین نمی برد. آنی با وجود همسر و بچه ها هر روز بیشتر و بیشتر احساس  سرگشتگی می کرد.  به باورهای مذهبی اش شک کرده بود و در خلوت بحران معنوی شدیدی را تجربه می کرد. تا اینکه در بیست و شش سالگی بالاخره تصمیمش را گرفت: رساله ای در نقد مسیحیت نوشت و از حضور در مراسم عشا ربانی سر باز زد. همین باعث شد تا همسرش از او بخواهد  آنها را ترک کند…

آنی  به تنهایی پای در راه جستجوی حقیقت گذاشت. با نظریات بی خدایان افراطی از جمله چارلز بردلا(Charles Bradlaugh) آشنا شد. در همین زمان متوجه استعداد فوقالعاده اش در سخنرانی های عمومی شد. زمانی که بردلا یکی از سخنرانی های او را شنید به او پیشنهاد همکاری در مجله شان را داد. آنی به جمع متفکران آزاد پیوست و شروع به سخنرانی ضد تعصبات مذهبی و خرافات کرد. او و بردلا به هم علاقمند شدند اما انی هرگز نتوانست قانونن از همسر قبلی اش جدا شود و با چارلز ازدواج کند. علاوه بر انتقاد از مسحیت  با جدیت از حقوق زنان دفاع می کرد و معتقد بود :«اگر کتاب مقدس و مذهب راه حقوق زنان را مسدود کرده اند، پس این هر دو را باید کنار زد.» تا آنجا که کتابی با عنوان انجیل بی خدایان نوشت. دیدگاه های افراطی آنی درباب بی خدایی و وضعیت او به عنوان زنی که جدا از همسرش زندگی و با مرد دیگری همکاری می کند، فمینیست های آن زمان را وادار می کرد از او و فعالیت هایش فاصله بگیرند. آنی نخستین کسی بود که از کنترل موالید در انگلستان دفاع کرد.

در پی فعالیت های آنی و چارلز و نشر افکارشان، دادگاه آنها را به جرم ارتباط نامشروع احضار کرد. آنی در دادگاه دفاع جانانه و تاثیر گذاری از خود و افکارش کرد. با این حال او و چارلز مجرم شناخته شدند. دادگاه به جرم فروش کتب ضاله آنها را به پرداخت دویست پوند جریمه و تحمل شش ماه حبس محکوم کرد. این حکم در دادگاه تجدید نظر مردود اعلام شد. اما آنی درگیر کشمکش قانونی دیگری برای به دست آوردن سرپرستی فرزندانش شد، که ناکام ماند.

او در خلال سالهای بعد به مبارزات اجتماعی اش برای بهبود وضعیت شغلی  و شرایط زندگی کارگران، برابری حقوق زنان و یافتن راهکارهایی برای کنترل بارداری ادامه داد. سخنرانی های به یادماندنی کرد و کتاب و مقاله نوشت.  تلاش هایی برای ادامه تحصیل انجام داد و مدتی روابط عاشقانه ای با ادوارد اولینگ(Edward Aveling)، از فعالان سوسیالیست، داشت. این رابطه به خاطر علاقه ادوارد به الینور مارکس(Eleanor Marx.)، که او هم از فعالان فمینیست بود دوام زیادی نیافت. بعد از آن با جرج برنارد شاو آشنا شد و تلاش و اشتیاقش را وقف سوسیالیسم کرد.  شخصیت رینا در  سلاح ها و انسانها ی شاو از آنی الهام گرفته شده است. او به طور ویژه به مشکلات زنان کارگر توجه می کرد و در زمینه مشکلات جسمی، معیشتی و بهداشتی آنان می نوشت. همراه کارگران اعتصاب می کرد، برایشان سخنرانی می کرد، درباره مشکلاتشان مقاله و رساله می نوشت و تلاش می کرد تا صدای کارگران در رسانه های شنیده شود.

اما انی چهل و چند ساله  هنوز احساس می کرد که تنهاست. او از مشهورترین بی خدایان و فعالان و مصلحان اجتماعی در انگلستان بود. دوستان زیادی داشت. اما همچنان احساس می کرد در جستجویش برای حقیقت ناکام مانده است. در همین زمان بود که طی اقدامی عجیب راه خود را دوباره عوض کرد. به مسیری رفت که نزدیک ترین دوستانش از جمله شاو و حتی بردلا را از دست می داد. او با خانم هلنا بلاواتسکی(Helena  Blavatsky) ملاقات کرد و به آیین رمزی او تحت عنوان «تئوسوفیا» علاقمند شد. تئو سوفیا ملغمه ای از آموزه های فلسفی، رمزآمیز و تعالیم عرفانی هندوییسم و بودیسم بود. آنی به مطالعه مبانی این آیین پرداخت و به حلقه تئوسوفیان پیوست. به هند که به باور او سرچشمه خرد باستان بود رفت، گیاهخوار شد، ساری پوشید و تمام استعداد و سرمایه معنوی خود را صرف ترویج این آیین عرفانی، تلاش برای بهبود زندگی مردم هند، استقلال این کشور و تدوین آموزه های ادیان کشور هند کرد. سانسکریت آموخت و برخی کتب مقدس آیین هندو را به انگلیسی ترجمه کرد. همزمان که برای تحصیل دخترکان هندی و ممنوعیت ازدواج کودکان تلاش می کرد، ارتباط خود را با فعالان حقوق زنان در انگلستان حفظ کرد. تئوسوفیا به همت مطالعات و آثار آنی پر و بال گرفت و قوام یافت.

انی از همان ابتدای ورود به هند به قوانین انگلیسی  بیش از مشکلات فرهنگ کهن هند اعتراض داشت. او به شیوه اعتراض های مدنی گاندی معتقد نبود. روزنامه و کیپین های مبارزاتی تاسیس کرد و به مبارزه آشکار برای استقلال هند و حق رای زنان هندی پرداخت. محبوبیت بالای او در هند باعث شد بازداشت اش بی اثر و نا موفق باشد. و انی به بخش غیر قابل تفکیکی از تاریخ مبارزات مردم هند برای استقلال تبدیل شود.

آنی در سال پایانی حیاتش، شاگردش، کریشنامورتی را به عنوان کسی که بالقوه پیامبری جهانی است به دنیا معرفی کرد. کسی که به باور او میتوانست رهبری معنوی تئوسوفیا را پس از او به عهده بگیرد. او در سن86 سالگی در مدرس درگذشت و همانجا به خاک سپرده شد، در حالیکه همچنان در جستجوی حقیقت بود. از او که هرگز به پرسش ها و اتش ذهنش برای جستجوی حقیقت پشت نکرد، بیش از صد کتاب و رساله به جا مانده است.

کتابشناسی انتخابی آنی بسانت (وود)

The Political Status of Women (1874)

My Path to Atheism (1877)

The Law Of Population (1877)

Marriage, As It Was, As It Is, And As It Should Be: A Plea For Reform (1878)

Autobiographical Sketches (1885)

«Why I became a Theosophist» (1889)

Annie Besant by Annie Wood Besant at Project Gutenberg (1893)

The Ancient Wisdom (1898)

Thought Forms (1901)

Bhagavad Gita (translation) (1905)

Introduction to Yoga (1908)

Australian Lectures (1908)

Occult Chemistry

Initiation: The Perfecting of Man (1923)

The Doctrine of the Heart (1920)

Esoteric Christianity

The Future of Indian Politics (booklet), Theosophical Publishing House, Adyar, 1922

برگرفته از

Encyclopedia of Women Social Reformers, «Besant, Annie», Helen Rappaport, California ,ABC-CLIO,200,p71-5.

دانشنامه بریتانیکا و برخی منابع اینترنتی

 اطلاعات بیشتری درباره تئوسوفیسم به زبان فارسی را  اینجا ببینید

مطالب مرتبط

فاطمه مرنیسی

لیلا احمد

ساندرا هاردینگ

نوشتن دیدگاه