Archive for مه, 2011

داستان های عشقی-پشقی

خسته و کوفته روی راه پله‌ها نشستیم و به دیوار تکیه دادیم. چند دختر مدرسه ای، که سعی کرده بودند با لباس پوشیدنشان خودشان را بزرگتر نشان بدهند، کنارمان نشسته بودند و بستنی می‌خوردند. موقع رفتن یکیشان به کیسه پلاستیکی چاق و چله‌ای کنار دست من اشاره کرد و پرسید: «این برای شماست؟» به حجم بسته نگاه کردم و به دوکتابی که در کیسه خودم بود. نفس عمیق به یاد ایام جوانی که کجایی … گفتم: «نه! ما کتاب‌های درسی مرسی نخریدیم!» کیسه را برداشت، لبخند پرطراوتی زد و گفت: «درسی مرسی کجا بود. همه‌اش عشقی پشقیه.» همه خندیدیم. گفتم: «خیره ان شالله».
الف- دختر‌ها اغلب داستانهای عشقی- پشقی می‌خوانند/می‌شنوند و پسر‌ها فیلم‌های س ک س ی – پکسی می‌بینند (این مسئله را بسته به دلایل یا علل مختلفی توضیح داده‌اند که محل بحث ما نیست). قول مشهوری وجود دارد که می‌گوید: «مردان از راه چشم تحت تاثیر قرار می‌گیرند و زنان از راه گوش». شواهد زیادی در زندگی روزمره ما و دیگران این قول را تایید می‌کند. احتمالن به همین دلیل هم هست که از مردان خواسته شده «نگاه‌های خود را فرو گیرند» و به صورت موزونی به برادرم هشدار داده شده «نگاهت را» و به خواهرم «حجابت را». اگر مقدمات فوق را بپذیریم، یک جافتادگی ناموزونی هم اتفاق افتاده (که می‌تواند معلول علل و دلایل متعددی باشد و محل بحث ما نیست) آنهم اینکه: «خواهرم گوش‌هایت را، برادرم زبانت را».

ب- در روزگار ما زبان آدمی پیچیدگی‌های شگفت انگیزی به خود پذیرفته است. در واقع همچنان که ابزار تاثیرگذاری بر نگاه توسعه یافته؛ ابزارهای زبانی هم ظرافت‌ها و قابلیت‌های فراوانی یافته‌اند. هنر باوراندن وعده‌ها، ادعا‌ها، قول‌ها و پوشاندن لباس فریب بر تن وا‍ژه‌ها به ویژه در مواجهه با جنس مخالف از این قاعده مستثنی نیست… جوان‌ها اسمش را گذاشته‌اند هنر «مخ زدن». نه اینکه قبلن وجود نداشته و یا حتی هنر/فضیلت نبوده؛ که حتی گاهی توسط بزرگان – به بهانه حساسیت روح زن و برای دلگرم کردنش یه زندگی- به آن توصیه هم شده است. احادیثی هم در این زمینه وجود دارد که یکی از موارد مجاز بودن «وعده دروغ» را وعده دروغ به همسر دانسته‌اند (بعد از ازدواج). از سوی دیگر در فرهنگ و ادبیات قدیم و جدیدمان  ساده لوحی از ویژگیهای برانگیزاننده، درآمدزا و در عین حال مورد تحقیر زنان بوده است؛  همچنان که درمورد مردان، درمورد زنان هم این نقطه حساس آسیب‌های فراوانی به روح، جسم و موقعیت اجتماعی آنان وارد می‌کند.

ج- شخصن معتقدم یکی از صدرنشینان جدول فضائل انسانی «وفای به عهد» است که «الکریم [الکریمه] اذا وعد وفی». فرقی نمی‌کند زن باشی یا مرد؛ وعده‌ات کوچک باشد یا بزرگ؛ مکتوب باشد یا ملفوظ؛ شاهدی غیر از وجدان خودت داشته باشد یا نه… «آدم است و حرفش/ قولش». اما اکنون که تک تک ما (به علل و دلایل متعددی) از کف جدول فضائل انسانی هم سقوط کرده‌ایم؛ شاید عاقلانه ترین/پرمنفعت‌ترین کار تربیت مصلحت سنجانه چشم / تربیت منطقی گوش باشد.

د- گفته اند و می‌گویند که زنان خود مایلند با آن‌ها چنین رفتار شود. حتی برخی زنان هم به این اذعان دارند که ترجیح می‌دهند حداقل برای مدتی وعده دروغ بشنوند تا اینکه ازهمان ابتدا با حقیقت تلخ مواجه شوند، خود مایلند با توهم واقعیت آنچه دوست دارند زندگی کنند. آن‌ها از مردان/زنانی که به آن‌ها چنین توهمی می‌دهند سپاسگزارند . سلطه احساسات، ضعف قدرت استدلال، کمرنگ بودن غرور و… در زنان به این وضعیت دامن می‌رند.

در سطحی بالا‌تر برخی معتقدند با ترجیح اینگونه دروغ شنیدن، زودباوری، یا تظاهر به ساده لوحی، درواقع مصلحت بزرگتری را به دست می‌آورند. آن‌ها برای فرار از مواجهه با واقعیتِ یک اتفاق/یک رابطه/یک پدیده ، به ساده لوحی گرایش ندارند. آن‌ها در تنازع میان دو امر اخلاقی، آنکه مهم‌تر است را برمی‌گزییند. آن‌ها برای تحکیم بنیان خانواده‌شان ترجیح می‌دهند ساده لوح باشند. برای حفظ کنترل و اتوریته‌شان در تربیت فرزند یا حفظ روابط خویشاوندی/کاری/طبقه ای شان به نوعی ساده لوحی خودخواسته تن می‌دهند که از صعوبت و تلخی زندگی واقعی و واقعیات زندگی برای خود و دیگرانی که پیرامونشان زندگی می‌کنند بکاهند. آن‌ها با طیب خاطر این بی‌توجهی به وجدان اخلاقی را عفو می‌کنند چون می‌خواهند زندگی کنند، نه جنگ که «هر که را علم افزون شود حزن افزاید»…

ه- غفلت و بی‌خبری از واقعیت در بسیاری موارد، آرامش بخش، شادی آور و امید زاست، اماوقوف به  فریب خوردگی معمولن آشفتگی، رنج وافسردگی به مراتب شدید‌تر، پرهزینه‌تر و طولانی‌تری- از مواجهه با واقعیت اولیه – را به همراه می‌آورد. دیر یا زود، بسته به میل، منفعت و حوصله طرف مقابل، واقعیت چهره بدون رنگ و لعاب خود را نشان می‌دهد. اندوه عمیق، زخمهای کاری، از دست رفتن سرمایه‌های برگشت ناپذیری مانند اعتماد، علاقه، عمر…  جای بخیه‌های این زخمها هرگز از میان نخواهد رفت. به قول فرويد هيچ زمان به اندازه چنين زمانهايي آسيب پذير و تنها نيستيم و به قول ولتر: «سعادت رویایی بیش نیست، اما رنج واقعیت دارد».

مطالب مرتبط

ضعف استدلال

روان‌شناسی زنان

خرافات

Advertisements

Comments (4)

مادر

اکنون تو معشوق کوچک منی

روی تخت بزرگ مادرت

می‌توانم تو را ببوسم، در دست نگه دارم

آینده زیبایت را حدس بزنم

سلام مجسمه کوچک من

که از خون، شادی و تن برهنه‌ای، همزاد کوچک من، هیجان من


becoming_mother_by_JeremySh

غریزه مادری وجود ندارد. این کلمه در هیچ مورد برای نوع انسانی به کار برده نمی‌شود. رفتار مادر از طریق مجموعه شرایط و نحوه پذیرش این شرایط توجیه می‌شود که بسیار متغیر است، ولی واقعیت این است که اگر موقعیت‌ها به نحو مثبت نامساعد نباشد، مادر در کودک غنا می‌یابد.

اگرچه برخی از زن‌ها بیش از آنچه مادر باشند تخم‌گذار هستند، به محض اینکه کودک از شیرگرفته شد نسبت به او بی‌توجه می‌شوند و در آرزوی بارداری تازه‌ای به سر می‌برند، بسیاری از زن‌ها، به عکس، احساس می‌کنند که‌‌ همان جدایی طفل از پیکرشان، فرزندشان را به آن‌ها می‌دهد. او را می‌توان دید و لمس کرد و اینگونه او به جهان آن‌ها وارد می‌شود.

مادر در کودک –همانطور که عاشق در محبوبه- نوعی کمال جسمانی می‌بیند، و این کمال را نه در استرداد، بلکه در سلطه می‌یابد. تمام چیزهایی را که مرد در زن می‌جوید، زن در کودک تصرف می‌کند: یعنی دیگری را که در آن واحد طبیعت و ضمیر، طعمه او، همزاد او باشد.

کودک همزاد است و مادر گاهی وسوسه می‌شود که بطور کامل خود را در او وانهد، اما کودک نفس خودمختار و بنابراین سرکش است، به شدت واقعی است و در اعماق آینده، عبارت از نوجوانی و بزرگسالی تخیلی است. مادر، مانند زن عاشق، از اینکه احساس کند فردی ضروری است خوشوقت می‌شود. توقعاتی که مادر پاسخ‌گوی آنهاست او را توجیه می‌کند، اما آنچه دشواری و عظمت عشق مادری را سبب می‌شود این است که این عشق متضمن تقابل نیست. زن دربرابر خود مردی، قهرمانی، نیمه خدایی ندارد، بلکه با ضمیری کوچک، غرق در پیکری شکننده و محتمل مواجه است. برخلاف تعریف مذهب مادری از مادر بودن، معمولن مادری عبارت است از سازشی غریب بین سادیسم، رویا، صدقت، سو نیت، از خودگذشتگی، گستاخی و…

رفتار نسیتن رایجی درمیان مادران نوعی از خودگذشتگی مازوخیستی است. برخی از مادران برای جبران خلا قلبی و مجازات خود بابت مخاصمتی که نمی‌خواهند به زبان بیاورند، برده فرزندانشان می‌شوند. این دسته از مادران، به نحوی بی‌پایان، پرورش دهنده اضطرابی بیمارگونه‌اند. قادر به تحمل دوری فرزندشان نیستند؛ از هرگونه لذت، از هرگونه زندگی شخصی، چشم می‌پوشند و این امر به آنان اجازه می‌دهد سیمای قربانی به خود بگیرند. از این فداکاری‌ها این حق را کسب می‌کنند که به انکار هرگونه استقلال فرزند بپردازند. مادر از رنج‌های خود سلاحی می‌سازد و سادیک‌وار از آن استفاده می‌کند و حاصل آن احساس‌های گناهکارانه‌ای است که سایه آن بر تمام زندگی فرزند مستدام است.

بسته به اینکه فرزند پسر باشد یا دختر، وضع فرق می‌کند. هرچند که پسر پرتوقع‌تر باشد مادر با او راضی‌تر است. به دلیل اعتباری که زن برای مردان قائل است و نیز به علت امتیازهایی که مردان از آن‌ها برخوردارند، بسیاری از زنان در آرزوی داشتن فرزند پسرند. آن‌ها می‌گویند: «به دنیا آوردن مرد شگفتی انگیز است!». زن‌ها در رویای به وجود آوردن قهرمان هستند و قهرمان قطعن از جنس نر است (زن‌ها برای هم رفقای اسارتند، به هم کمک می‌کنند تا قادر به تحمل زندان باشند. حتی مقدمات فرارشان را فراهم می‌آورند، اما رهاننده از دنیای مردان خواهد آمد. برای اکثر زن‌ها، این دنیا بعد از ازدواج هم درخشش خود را حفظ می‌کند؛ فقط شوهر از اعتبار می‌افتد ولی مرد در فرزند پسر، پدر، برادر، خویشاوندی، دوست سالخورده‌ای، استادی و یا پیشوای مذهبی اعتبار وشان نجات بخش اش راحفظ می‌کند). پسر، پیشوا، هدایت کننده انسان‌ها، سرباز و خالق خواهد شد، اراده خود را به دنیا تحمیل خواهد کرد و مادرش در جاودانگی او شرکت خواهد جست. خانه‌هایی که مادر نساخته، سرزمین‌هایی که مادر کشف نکرده و کتابهایی که مادر نخوانده، پسر به او خواهد داد.

زن‌هایی هم وجود دارند که به اندازه کافی اززندگی خود رضایت دارند که آرزو کنند در دختری تجسم یابند یا حداقل او را بدون سرخوردگی بپذیرند. آن‌ها می‌خواهد بخت‌های مساعدی را که خودشان داشته‌اند، و نیز بخت‌هایی را که نداشته‌اند، به دخترانشان بدهند.

روابط زناشویی، زندگی خانوادگی و مادری، مجموعه‌ای پدید می‌آورند که تمام لحظه‌هایش به هم فرمان می‌دهند؛ زنی که با محبت به شوهر خود پیوند خورده باشد، می‌تواند با شادی و سبکبالی، بار خانواده را به دوش بکشد. وقتی با فرزندش خوشبخت باشد نسبت به شوهر نظر اغماض خواهد داشت. ولی تحقق بخشیدن به این هماهنگی، کار آسانی نیست. زیرا کارهایی که برای زنان در نظر گرفته شده‌اند به خوبی با هم تطابق پیدا نمی‌کنند. جراید زنانه، به طور فزاینده به زن خانه دار این تعلیم را می‌دهند که جاذبه جنسی خود را حفظ کند و در عین حال ظرف هم بشوید. در خلال بارداری رعنا و ظریف بماند، طنازی، مادری و صرفه جویی را با هم آشتی دهد. اما زنی که خود را مکلف بداند این دستو‌رها را با هم آشتی دهد، خیلی زود آشفته می‌شود و به سبب غم‌ها و نگرانی‌هایش تغییر قیافه می‌دهد. از زنی که دست‌هایش ترک ترک شده و بر اثر زایمان‌ها پیکرش عوض شده، بسیار مشکل می‌توان خواست که میل انگیز باشد. تعجبی ندارد اگر زنی که در میان این تناقض‌ها دست و پا می‌زند، غالبن روز‌هایش را در حالت عصبی و ترشرویی بگذراند. او همیشه در جایی بازنده است.

برگرفته از

جنس دوم، سیمون دوبوار، ترجمه قاسم صنعوی، ج 2، تهران، توس، صص 383-405.

پ.ن: اگرچه شاید همه فمینیست ها درنقد به مادری در شکل کنونی‌اش اشتراک داشته باشند اما مواضع مختلف و گاه بسیار دور از همی را در قبال تجربه مادری اتخاذ کرده اند.

مطالب مرتبط

مادری  .  از مادری تا مادر شوهری  .  کوکب خانم  .  زنان موفق/مردان موفق  .  مطالعات خانواده

نوشتن دیدگاه

***-*** گفتن

همین الان خوابش برد. فحش های زیرلبی اش خاموش شد. پتویی چیزی می‌کشم رویش و می‌نشینم سرکارهام. زیاد نمی‌بینمش. دو ساعت پیش زنگ زد که سرکوچه تانم و آنقدر خسته ام که نمی‌توان قدم از قدم بردارم. این شهرکوفتی همین است. آدم یکهو باطری‌اش خالی می‌شود، بعد انگار وسط اقیانوس باشی. حساب  می‌کنی می‌بینی قبل از اینکه از خستگی بمیری محال است به خانه برسی. نا نداشت از پله ها بالا بیاید. هی تکیه می‌داد به دیوار. ژولیده و خسته بغلش کردم. بوی تند عرق می داد. بسته شکلاتی را که از سرکوچه خریده بود دستم داد و یکراست رفت توی دستشویی . تا من چای دم کنم نیم‌چه دوشی گرفته بود.جوراب‌های شسته اش را برد و با دقت پهن کرد توی بالکن. بلند پرسیدم ناهار خورده که مرا به جدم قسم داد بهش چای برسانم. چای که خورد سرحال آمد. خوابگاه هم که بودیم همین‌طور بود. . . یک بالش برداشت و دراز کشید روی مبل .

 خوبی؟

 خوبم.

 گفت پتو  یا نیمرو نمی خواهد و همینطوری راحت است و ناهار خورده و…سیگارش را بیرون آورد که یعنی بکشم؟ به قدر  نیم‌سیگار همراهی‌اش کردم و رفتم چیزی برای خاکسترها بیاورم. گفت سیگار را *** می‌کنی … می ترسی یک نخ بکشی و همه چیز شروع شود…جواب ندادم، پنجره را باز کردم. منتظر جواب نیست برای این شوخی های اجباری اش. به کتابهای روی میز نگاه کرد و با تمسخر گفت کی میخواهی دست برداری از این کتاب های***. پرسید چی می‌نوشتی؟ یعنی یک نفس*** می گویی ها…

می‌گویم درست حرف بزن که خیال می‌کند بدم آمده بخاطر نوشته هام، مثلن توی وبلاگ. هزاربار بهش گفته ام با من اینطوری حرف نزند. از این ادبیات جنسی بدم می‌آید. به لکنت می افتم وقتی کسی اینطور حرف می زند. این چه میل رو به نزولی است که همه چیز را… همه اینها را می دانست، هزار بار بهش گفته بودم. شروع کرد درمورد خواص درمانی فحاشی و اینکه چه پادشاهانی که لکنتشان شفا نگرفته با *** -*** گفتن و…زیاد کش نداد حرفهایش را، لزومی ندارد حرفی بزنیم .  هر دو می‌دانیم تا صبح بنشینیم یکی من می گویم، یکی او. سیگارش تمام شد. سعی کردم مهربانتر باشم، گفتم درست بشو که نیستی حداقل از این مدل فحش‌ها استفاده نکن، اگر مودب نیستی لا اقل خلاق باش، منفعل نباش، سی درصد کل فرهنگ دهخدا مربوط به اسما متبرکه فلان است، آنوقت همه فحشهایشان را با این یکی ساخته اند و شماها هم تکرار می‌کنید. خندید. خیلی بلند و غیرعادی. ترسیدم. زیر لب یک چیزهایی گفت…همانطور که داشت میگفت خوابش برد. پتویی چیزی کشیدم رویش . نشستم سرکارهام.

نباید اذیتش کرد. توی آن پانسیونی که باهزار بدبختی گیرآورده به اندازه کافی اذیتش میکنند. سرکار هم. ماها هم ازش فاصله گرفته‌ایم سربند همین چیزها. نباید سر به سر یک همچین آدم خرد وخمیری گذاشت. همچین آدمی و غیر همچین آدمی. نباید بخاطر خواهرهای کوچکش یا بخاطر طناب پوسیده هر مصلحتی زود شوهرش داد…نباید ازش توقع داشت همه هم و غمش جلب رضایت شوهرش باشد، نمی شود از آدمی‌که هفت سال در یک شهر غریب زندگی کرد و درس خواند و اجازه نداد کسی بهش نزدیک شود، چون نامزد دارد، توقع داشت شعورش قبول  کند بهش بگویی چه بکن و بپوش و کجا برو، …نباید از آدمی که رساله اش را روی کلام جدید مسیحیت کار کرده توقع داشته باشی سفره حضرت رقیه بیندازد و سر دیگ سمنو…آدمی که مرید فلانی است که «تقریر حقیقت نه تقلیل مرارت» حاضر نیست هرکاری بکند تا زندگی اش حفظ شود…نمی‌شود هی ببری و بیاوری اش تا رضایت بدهد به وضع موجود و بخواهی با روانشناس و دعانویس مرض ناسازگاری اش را درمان کنی وقتی باور دارد «شرف آدمی به عقلانیت در نظر و آزادی در عمل است!»…بخدا اگر بشود.

سرحال که باشد می‌گوید تقصیر هیچ کس نیست. دوران گذار و…می فهمد که یک آدم از خط بیرون زده است. که نقاشی را زشت کرده، باید پاک می شد. حتی میداند که ردش مانده، که یک نسلی باید تاوان بدهد تا این خط کشی های ستونی عوض شود، می داند نه متعلق به جایی است که ازش کنده شده و نه جایی که بهش چسبیده. حتی احساس قربانی بودن ندارد. آنقدر می فهمد که نه می‌شود بازخواستش کرد و نه آرام.

حرف‌زدن ازش راحت است اگر الان کنارت دراز نکشیده باشد، با رد آن خط های عمیق در چهره اش و توی خواب دندان قروچه نکند.

درهمین زمینه

تاملی درباب عصیان . تردید . غر مثل غبار .  گل-خانه . پدربزرگ ترمه

Comments (3)

پرنده‌های رنگ شده

در داستان پرنده رنگ شده، فردی پرنده باز، پرنده نامشخصی را با رنگ آمیزی پر‌هایش به شکل پرنده زیبایی از تیره دیگر درمی آورد و در قفس نگه می‌دارد. سرانجام این پرنده بدلی در نتیجه حسادت پرنده‌های طبیعی آن تیره نابود می‌شود. مری دیلی از این داستان جور دیگری استفاده می کند. او با وارونه کردن ماجرا و اطلاق این تمثیل به زنان می‌گوید اینجا آسیب اصلی متوجه پرنده‌های طبیعی است که نماد زنان سرکش هستند، نه پرنده رنگ آمیزی شده که‌‌ همان زن خانگی و دست آموز است. او پرندگان رنگ آمیزی شده را زنانی می‌داند که اجازه می‌دهند «بابا» آنان را غرق تجمل کند، با ابزار مصنوعی بزک و معطر کند و در پوشش‌های تنگ و چسبان به بند بکشد. همین زنان به تشویق «بابا» مامور نابودی زنان طبیعی می‌شوند، یعنی زنانی که از تمکین به آنچه مردسالاران می‌خواهند تن می‌زنند و مصرانه می‌کوشند خوب یا بد، خودشان باشند و رنگ مردسالاری را از ذهن و جسم خود بزدایند. دیلی معتقد است کارکرد پرندگان رنگ شده خیانت به خواهران خود و آلودن ایشان به رنگ زهرآلود است. او پرواز را پادزهر این رنگ آمیزی می‌داند. زن طبیعی با اینکه با زدودن این رنگ آسیب پذیر می‌شود اما تنها در این‌صورت است که می‌تواند از دایره بسته پدر بیرون جهد و ابعاد وجودی‌اش را وسعت ببخشد.

الف- مری دیلی (۱۶ اکتبر ۱۹۲۸-۳ ژانویه ۲۰۱۰) فیلسوف و متاله فمینیست رادیکال آمریکایی و صاحب شماری از برجسته‌ترین آثار فلسفه فمینیستی است. دیلی از بزرگترین نظریه پردازان فمینیست در حوزه الهیات و فلسفه است.  او شش مدرک دانشگاهی داشت که سه تای آن‌ها درجه دکتری در رشته‌های دین، فلسفه و الهیات بود. به مدت سی و سه سال در کالج بوستون تدریس کرد. او از فمینیست‌های حامی جدایی طلبی بود (که معتقدند بالندگی زنان تنها با فاصله گرفتن از نهادهای تحت سلطه مذکر میسر است) و خود را «فمینیست رادیکال لزبین» معرفی می‌کرد. مخالفتش با حضور دانشجویان مرد در کلاس‌هایش (و یا حضورشان به صورت محدود با ضوابطی خاص) یکی از حاشیه ساز‌ترین مسائلی بود که در زمان حیاتش توجه رسانه‌ها را به او جلب می‌کرد.

مهم‌ترین آثار دیلی عبارتند از:

کلیسا و جنس دوم (۱۹۶۸)، فراسوی خدا- پدر: به‌سوی فلسفه‌ای برای آزادی زنان (۱۹۷۳)، زن/بوم‌شناسی: فرا اخلاق فمینیسم رادیکال (۱۹۷۸)، شهوت ناب: فلسفه فمینیستی اصیل (۱۹۸۴)، نخستین شرارت بیناکهکشانی جدید زبان انگلیسی وبستر (۱۹۸۷)

ب- دیلی در دو کتاب کلیسا و جنس دوم و فراسوی خدا –پدر به بررسی زن ستیزی در کلیسا و مسیحیت می‌پردازد. او که مادر الهیات فمینستی لقب گرفته، مفهوم خدا را سرمشق همه مردسالاران معرفی می‌کند و معتقد است تا او از جایگاه دست نیافتنی‌اش به زیر کشیده نشود، این تفکر از میان نخواهد رفت. دیلی تلاش می‌کند الهیات جایگزینی را بنیاد نهد که از این انتقادات بری باشد. خدای او ساکن در همین جهان خاکی است و در قالب مناسبات سنتی خالق و بنده نمی‌گنجد. در زن/بوم‌شناسی او نظریه‌های فمینیستی خاص خودش را مطرح می‌کند و همان‌جاست که به مخالفت شدید با آندروژنی/ دو جنسیتی شدن انسان‌ها، به عنوان راهکاری برای دستیابی به برابری،  می‌پردازد. او معتقد است که صفات زنانه‌ای مانند عشق و محبت و همیاری باید به دقت از اشکال افراطی این صفات، یعنی فضایل زنانه خودآزار، که اغلب با آن‌ها اشتباه می‌شود، تمیز داده شوند. مهرورزی خوب است به شرط آنکه به شکل فداکردن یا شهادت درنیاید.دیلس در ادامه سیر فکری اش در شهوت ناب معتقد است مردسالارانی که سراپا به مونس خدادای خود وابسته‌اند، به عنوان آخرین حربه برای حفظ زنان در جبهه خویش، به وعده آندروژنی متوسل می‌شوند: «بیایید نیروهای خود را با ما متحد سازید. مردانگی و زنانگی با هم!» دیلی گوش خود را به روی این درخواست می‌بندد زیرا آن‌را دسیسه مذکر دیگری برای تصاحب زنان می‌داند. او اصرار دارد که آنچه به صلاح زنان است دقیقن همان چیزی است که مردسالاری برای زنان بد می داند. در عین حال در اغلب آثارش به بازنگری در فرهنگ واژگان نیز توجه خاصی داشت ونهایتن در نخستین شرارت بیناکهکشانی جدید زبان انگلیسی وبستر یک فرهنگ لغات فمینیستی درست کرد. واژه‌هایی که در زبان مردسالار متضمن معانی تحقیر آمیز است همچون «عجوزه‌ها»، «دختران ترشیده»، «ازخدابرگشته‌ها» و… در زبان دیلی معانی ستودنی می‌یابند. در بازسنجی ارزشها نزد او تک تک این واژگان از زاویه ای زنانه نگر مورد تحلیل و بازبینی قرار می گیرند و معنای تازه ای می یابند.

کتاب‌شناسی مری دیلی

            The Church and the Second Sex. Harper & Row,1968.

            Beyond God the Father: Toward a Philosophy of Women «s Liberation. Beacon Press,1973.

            Gyn/Ecology: The Metaethics of Radical Feminism. Beacon Press.1978.

            Pure Lust: Elemental Feminist Philosophy. Beacon Press, 1984.

            Websters» First New Intergalactic Wickedary of the English Language، Conjured in Cahoots with Jane Caputi (with Jane Caputi and Sudie Rakusin). Beacon Press, 1987.

منابع

 درآمدی جامع بر نظریه‌های فمینیستی، رزمری تانگ، ترجمه منیژه نجم عراقی، تهران، نی، ۱۳۸۷، ص۱۶۸-۱۸۰ (اینجا کتاب‌شناسی توصیفی بسیار خوبی درباره مری دیلی وجود دارد.)

فرهنگ نظریه‌های فمینیستی، مگی هام، ترجمة فیروزه مهاجر، نوشین احمدی خراسانی، فرخ قره‌داغی، تهران، نشر توسعه، ۱۳۸۲، ص۱۱۰-۱۱۱

 اینجا و اینجا 

دیلی شخصیت جالب توجهی داشته، برای آشنایی بیشتر با او میتوانید نگاهی به این مصاحبه را ببینید.

مطالب مرتبط

الهیات فمینیستی

روان‌شناسی زنان

خانمها مقدمند 

در دفاع از مردانگی زنان 

فلسفه های فمینیستی

Comments (2)

بوسه تاریخی!

الف- یکی از مشهور‌ترین عکسهای خبری دنیا مربوط به بوسه یک ملوان آمریکایی و یک پرستار است.  دوربین خوش شانسی این بوسه‌ی ناشی از شعف پایان یافتن جنگ جهانی دوم را ثبت می‌کند. این بوسه تاریخی که از آن با عنوان نماد پایان یافتن جنگ جهانی دوم یاد می‌شود  در ۱۴ آگوست ۱۹۴۵ در خیابانی اتفاق افتاده است که خاطره آن را با مجسمه‌ای شبیه به تصویر در خود جاودانه کرده … خانمی که سال‌ها بعد ادعا کرد زن تصویر است در روایت این حادثه گفت: « من در بین استقبال كنندگان ارتش آمریكا بودم كه ناگهان حس كردم بازوانی مرا در آغوش كشید و قبل از اینكه بتوانم واكنشی نشان بدهم  مرا بوسید . فقط میدانستم كه یك ملوان بود و هنگام بوسه من چشمانم را بستم بنابراین هیچگاه صورت ملوان را ندیدم . من اجازه دادم مرا ببوسد زیرا جنگ تمام شده بود و آنها از جنگ سختی به خانه باز میگشتند آنها برای وطنشان جنگیده بودند».

ب- داستان بعدی مربوط به ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ است. روز سرنگونی حسنی مبارک در میدان التحریر مصر. لارا لوگان، خبرنگار تحلیل گر شبکه سی بی ‌اس با هیجان مشغول تهیه گزارش از شور و شوق مصریان پیروزمند است که «جمعیت دیوانه‌وار لارا را از گروه جدا می‌کند، لباس را از تن او می‌کند، و در حالی که به قصد تکه تکه کردنش از هر سو او را به یک سمت می‌کشند و بر او چنگ می‌زنند و مو‌هایش را می‌کشند، بار‌ها و بار‌ها به او تجاوز می‌کنند. او همه این لحظات هر بار که به بالا نگاه کرد، تلفن‌های همراه را می‌دید که در همین حال از او فیلم و عکس می‌گرفتند…» او درباره این حادثه گفته است: «شکی نداشتم که دارم می‌میرم. نه تنها می‌میرم، که این مرگ شکنجه‌بار قرار است تا ابد ادامه داشته باشد»… گفته می‌شود حوادث مشابهی در شب مذکور رخ داده است…

ج- از نفس این اتفاق، زمانش، مکانش و عاملانش نمی‌توان ساده گذشت. زنان و مردان معترضی که از ظلم و تعدی خسته‌اند، پس از یک تلاش دلیرانه و نفس گیر برای سرنگونی دیکتاتور، آن زمان که از عطر پیروزی سرمست‌اند چه می‌کنند؟ این پیروزی واقعن متعلق به چه کسانی است؟ حقیقتن در پی چه آرمانی بوده است؟ با چنین پیش درآمدی سهم زنان مصری چه خواهد بود؟

 مصر یکی از پیشگامان وبزرگ‌ترین مرکز رشد و توسعه تئوریک فمینیسم اسلامی است. با این حال، به نظر می‌رسد در آنجا هم، مانند سایر کشورهای اسلامی، تفکرات فمینیستی نتوانسته‌اند از ذهن و زبان گروه اندکی از نخبگان فرا‌تر/فروتر روند و به درون جامعه نفوذ کنند. نه تفکرات فمینیستی که حتی ابتدایی‌ترین مفاهیم مربوط به انسان دنیای مدرن… این مردان همچنان پیروزیشان بر سلطه گران را با اعمال سلطه بر تن های زنانه جشن می‌گیرند؛ چنان که در کشورهای مجاور از‌‌ همان برای تهدید و تحقیر یکدیگر استفاده می‌کنند. ارزان و اثر گذار…

د- این‌ دست خبرهای تکان دهنده و واقعیات هر روزه‌ای که در زندگی شخصی خود و اطرافیانمان، در خبرهای داخلی مان و در کوچه و خیابانهای شهرمان با آن مواجه می‌شویم، موانع پیش روی تلاش برای دستیابی به حقوق برابر انسانی برای زنان و صعوبت رخنه درباورهای مذهبی، عرفی و فرهنگی مردمانی را به رخ می کشند که هر از گاهی تمام امیدهای نحیف فعالان حقوق زنان در این کشورها را به یاس مبدل می کنند. زن درباور امت پیامبری که خود را تمام کننده مکارم اخلاقی می‌دانست هنوز تا به رسمیت شناخته شدن به عنوان یک انسان کامل  عمیقن فاصله دارد؛ دست بالا پرچم امتی است که تقرب و تفاوت و تفوق و تملک خود را، در داخل و خارج از کشور، با مستوری زنانشان به رخ می‌کشند.

برای اطلاعات بیشتر نک:

درباره عکس تاریخی بوسه پایان جنگ

روایت لارا لوگان از تجاوز در قلب انقلاب

مطالب مرتبط

چرا فمینیسم در ایران نمی‌گیرد؟

چرا نیاز داریم فمینیسم در ایران بگیرد؟

تحقیر مسئله؛ تشخیص مسئله

 جان زنانه جنبش

لیلا احمد

جنسیت، ناسیونالیسم و تجدد در ایران

         پ.ن: چند روز پیش در مترو درحالیکه همه داشتند از ازدحام جمعیت خفه می‌شدند، دوتا از خانم‌ها شروع کردند به گله و شکایت که هم در واگن بانوان مترو و هم در اتوبوس‌های بی ‌آر تی فضا ناعادلانه تقسیم شده است و گاهی فشار جمعیت غیر قابل تحمل می‌شود. گفتم: «خواستند فشار قبر یادمان نرود» خانم‌ها به طرفم برگشتند. یکیشان گفت: «این‌ها را تحمل می‌کنیم که بهشتی باشیم». گفتم: «می‌ترسم تو جهنم هم یک جای تنگ خفه‌ای به‌مان بدهند». خانم مذهبی بسیار محجبی با صدای بلند و عصبانی گفت: «نه دخترم. خدا عادله. این دنیا را داده به اینا [با سر اشاره به واگن مجاور] اون دنیا مااال ماست» تکرار کرد: «خدا عادله».


Comments (11)

فلسفه‌های فمینیستی (۲)

فلسفه فمینیستی بحث از دغدغه‌های فلسفی است که از یکی دانستن تجربه بشری با تجربه مردانه اجتناب می‌کند. فلاسفه فمینیست، با نوشتن از چشم اندازهای گوناگون، حوزه‌هایی از فلسفه‌های سنتی را متهم کرده‌اند: (۱) به جدی نگرفتن مسائل، هویت‌ها و علایق زنان و (۲)  به رسمیت نشناختن ارزش شیوه‌های بودن، اندیشیدن و عملکردن زنان به اندازه مردان.

–          فلاسفه فمینیست مابعدالطبیعه سنتی را برای جدا کردن خود از دیگری و ذهن از بدن مقصر می‌دانند و پرسشهایی  درباره اینکه آیا «اذهان دیگران» وجود دارد و آیا هویت شخص بیشتر به خاطرات وابسته است یا مشخصه‌های فیزیکی مطرح می کنند. چراکه فلاسفه فمینیست همه اقسام دوگانگی‌های هستی‌شناختی را رد می‌کنند و بر شیوه‌هایی که به واسطه آن افراد با همدلی در روح یکدیگر نفوذ می‌کنند، شیوه‌هایی که در آن ذهن و بدن در همسازی (coconstitute) هم شریکند، تاکید می‌کنند.

 از آنجا که فرهنگ غربی عقلانیت را با «مردانگی» و عاطفه‌مندی را با «زنانگی» پیوند زده بوده است، شناخت‌شناسی سنتی اغلب نتیجه گرفته که زنان از مردان کهتر هستند. به این دلیل فلاسفه فمینیست از ارتباط هم-زی عقل و احساس، که بطور مساوی منبع شناخت هستند، بحث کرده‌اند. همچنین استدلال کرده‌اند که شناخت دکارتی، با همه وضوح و تمایزش، بسیار محدود است. آدمیان می‌خواهند از وجود خودشان فرا‌تر بروند و درباره آنچه دیگران می‌اندیشند و احساس می‌کنند بدانند.

–          فلاسفه فمینیست می گویند که فلسفه علم سنتی به آن عینیتی که ادعا می‌کند نیست. درحالیکه فلاسفه علم سنتی اغلب موفقیت‌های علمی را با قدرت دانشمندان بر کنترل و قانون گذاری بر طبیعت پیوند می‌دهند و درغیر این صورت طبیعت را تحت سلطه در می‌آورند. فلاسفه علم فمینیست موفقیت دانشمندان را هم بسته با توان آن‌ها برای گوش دادن به خود-فاش گرهای طبیعت می‌دانند. علمی که به آنچه طبیعت می‌گوید گوش می‌دهد، احتمالن بسیار عینی‌تر از آنی است که چنین نمی‌کند، بنابراین نظریات انتزاعی باید به گواهی‌های واقعیت انضمامی تن دهند.

فلاسفه فمینیست اخلاق سنتی و فلسفه‌های سیاسی و اجتماعی سنتی را نقد می‌کنند و معتقدند قوانین و اصول در فلسفه اخلاق سنتی غلبه دارند. این تفکرات رفتار را دربرابر مجموعه‌ای از هنجارهای کلی، انتزاعی و غیرشخصی می‌سنجند، خواه فاعل اخلاقی در جستجوی منفعت حداکثری باشد، خواه به دنبال جمع یا انجام وظیفه‌اش محض خاطر وظیفه.

 فلاسفه فمینیست  این نگاه سنتی به اخلاق را چشم انداز «عدالت» می‌نامند. در تضاد با چشم انداز «تیمارگرانه/مراقبت»  بر مسئولیت‌ها و روابط بیش از حقوق و قانون تاکید می‌کند و بیشتر به ویژگیهای خاص وضعیت اخلاقی اهمیت می‌دهد تا شمول کلی اصول اخلاق.

–          فلسفه‌های سیاسی واجتماعی فمینیستی بر نهادهای سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی تمرکز یافته است که فرودستی زنان را تثبیت می‌کنند. اهداف فلسفه سیاسی و اجتماعی فمینیستی از این قرار است: (۱) توضیح اینکه چرا زنان سرکوب، متوقف و/یا مورد ستم واقع می‌شوند- از راه‌هایی که درمورد مردان به کار نمی‌رود. (۲) پیشنهاد شیوه‌های به لحاظ اخلاقی مطلوب و از نظر سیاسی عملی برای دستیابی زنان به عدالت، آزادی و برابری که مردان دارند.

 فمینیست‌های لیبرال معتقدند زنان حقوقی برابر با مردان دارند، جامعه باید برای زنان هم موقعیت‌های برابر تحصیلی و شغلی فراهم کند. فمینیست‌های مارکسیست بر این باورند که تا زمانیکه زنان با زور وادار به انجام کارهای خانگی و مراقبت از کودکان هستند برابری امکانپذیر نیست. فمینیست‌های رادیکال می گویند که دلیل بنیادی ستم بر زنان جنسی است. نقش تناسلی زن و/یا نقش جنسی اوست که باعث فرودستی‌اش شده است. تا زمانیکه زنان اهداف تناسلی خود (بی‌فرزندی به عنوان جایگزین مناسبی برا مادری) ورفتارهای جنسی خودشان (همجنس خواهی، خودکامجویی و تجرد به عنوان جایگزین‌های دگرجنس خواهی) را مشخص نکنند، در محدودیت باقی خواهند ماند. فمینیست‌های روانکاو معتقدند که فرودستی زنان نتیجه تجربه‌های آغاز کودکی است که باعث شده از یکسو توانایی‌های ارتباطیشان پیشرفت زیادی داشته باشد و از سوی دیگر توانایی‌هایشان برای اثبات خود به مثابه انسانی مستقل توسعه نیافته باقی مانده باشد. بزرگ‌ترین توانایی زنان، قابلیت برقراری ارتباطهای عمیق، می‌تواند بزرگ‌ترین ضعفشان نیز باشد: تمایل به کنترل شدن توسط نیاز‌ها و خواست‌های دیگران. در ‌‌نهایت، فمینیست‌های اگزیستانسیالیست ادعا می‌کنند که علت نهایی فرودستی زنان هستی‌شناسانه است. زنان دیگری هستند و مردان خود. تا زمانیکه زنان خودشان را برمبنای آن‌ها تعریف می‌کنند، به تعریفشان برمبنای آنچه نیستند (مرد) ادامه داده خوهد شد.

اخیرن فمینیست‌های سوسیالیست تلاش کرده‌اند تا این تعدد آرا فلاسفه سیاسی و اجتماعی فمینیست را ذیل یک کل تئوریک گردآوری کنند. آن‌ها استدلال می‌کنند که شرایط کهتر زنان تحت تاثیر ساختارهای تولید، بازتولید، سکسیت و همچنین جامعه پذیری کودکان چندعلتمند (overdetermined) است. اگر زنان خواهان آزادی کامل هستند، وضعیت و وظایفشان در تمامی این ساختار‌ها باید تغییر کند. به علاوه وضعیت جسمی زنان نیز باید تغییر کند. تنها در این صورت است آنان از اقسام تفکرات مردسالارانه که خود-انگاره آنان را از میان برده و همیشه دیگری شان ساخته است،‌‌ رها خواهند شد.

فمینیست‌های سوسیالیست برای استقرار دیدگاه‌های مشخصن فمینیستی تلاش می‌کنند که نشان می‌دهد نگاه زنانه به جهان نیز خالی از مسئله نیست. فمینیست‌های پست مدرن این تلاش را همچون بدیل تفکرات مردانه ای درنظر می‌گیرند که تنها یک روایت از واقعیت، حقیقت، معرفت، اخلاق و سیاست بیان می‌کند. برای فمینیست‌های پست مدرن چنین روایتی نه عملی و نه مطلوب است. عملی نیست چرا که تجربیات زنان از مسیرهای مختلف طبقاتی، نژادی و فرهنگی می‌گذرد و مطلوب نیست زیرا «واحد» و «حقیقت» افسانه‌های فلسفی هستند که فلسفه سنتی برای ساکت کردن صدای تکثر از آن سودجسته است. فلسفه فمینیستی باید متکثر باشد و نه واحد، چراکه زنان متکثر هستند و نه منفرد. تفکرات ِ فمینیستی بیشتر، بهترند. فلاسفه فمینیست، با رد کردن انجماد مرکزی و به هم چسباندن افکار جداگانه برای دستیابی به حقیقت واحد نامنعطف، می‌توانند از افتادن در دام فلسفه‌های سنتی اجتناب کنند.

–          در مقابل جذابیت رهیافت فمینیسم پست مدرن، برخی فلاسفه فمینیست نگرانند که تاکید بیش از حد بر تفاوت و نفی وحدت ممکن است منجر به فروپاشی عقلانیت شود. اگر فلسفه فمینیستی بدون هیچ نظرگاه خاصی وجود داشته باشد، یافتن زمینه‌ای برای بیان فرضیه هایی در مورد آنچه به طور خاص برای زنان و به طور عام برای نوع بشر خوب است، دشوار خواهد شد. بنابراین آشتی دادن دشواری‌های تنوع و تفاوت با آنچه لازمه یکپارچگی و عمومیت است چالش اصلی درفلسفه فمینیستی معاصر است. *

•           ترجمه است از اینجا

Audi, Robert.  1999. The Cambridge Dictionary of Philosophy. Cambridge University Press.pp305-7

 

مطالب مرتبط

فلسفه‌های فمینیستی

نوشتن دیدگاه

فلسفه های فمینیستی

فلسفه فمینیستی در وایل دهه ۱۹۷۰ پدیدار شد، با سرعت در اروپای غربی، آمریکای شمالی و استرالیا گسترش یافت و در این نواحی تبدیل به یکی از زیرشاخه‌های مهم  فلسفه شد. فلسفه فمینیستی سه وجه عمده دارد:

۱)         فلسفه فمینیستی به پژوهش درباره این مسئله می‌پردازد که چگونه تبعیض علیه زنان، در فلسفه‌های گذشته و امروز تجسم یافته است. فلاسفه فمینیست جبهه گیری علیه زنان را مطالعه و نقد می‌کنند در:

الف. نوشته‌هایی از تاریخ فلسفه، خصوصن آثاری که توسط نویسندگان معتبری چون افلاطون، دکارت و دیگران نوشته شده است.

ب. حوزه‌های فلسفه معاصر همچون شناخت‌شناسی و فلسفه اخلاق.

ج. الگوهای تصویر‌پردازی و نمادآفرینی که در نوشته‌های فلاسفه قدیم و جدید یافت می‌شود و در آن‌ها زن به عنوان موجودی غیرعقلانی توصیف شده است.

این متفکران، در حالیکه تعصب‌های مذکر موجود در فلسفه‌های قدیم و جدید را نقد می‌کنند، نظریه‌های جدیدی هم به وجود آورده‌اند. برای نمونه نظریات جدید در حوزه فلسفه اخلاق یا معرفت‌شناسی که تلاش می‌کند آراء جانبدارانه قدیم را تصحیح کند. به این اعتبار، فلاسفه فمینیست هم تعصب های مذکر را نقد می‌کنند و هم نظریات و مفاهیم جدیدی را برای اصلاح آن جهت گیری‌ها ایجاد می‌کنند.

به عنوان مثال، برخی فلاسفه فمینیست-به پیروی از کارل گلیگان (۱۹۸۲-) – استدلال می‌کنند که نظریات فلسفی در حوزه اخلاق بر عدالت و یافتن قوانین بی‌طرف برای هدایت افعال آدمی تمرکز دارد. آنها معتقدند  که تنها استدلالهای مردانه درباره مسائل اخلاقی بر این گونه دغدغه‌ها مبتنی است. در مقابل، زمانی که زنان درگیر استدلال اخلاقی می‌شوند، تلاش می‌کنند تا نیازهای افراد خاص در شرایط خاص را ببینند و روابطش را حفظ کنند. گلیگان فکر می‌کند با توجه به تجربه زنان و شیوه‌های اندیشیدن آنان، فلسفه اخلاق باید  همانگونه که درباره «چشم انداز عدالت» مذکر سخن می‌گوید،«چشم انداز تیمارگرانه» را نیز به رسمیت بشناسد و درباره آن بحث کند. همه فلاسفه فمینیست با گلیگان هم عقیده نیستنند. فلاسفه فمینست درباره اینکه کجای فلسفه‌های قدیم و جدید تعصب آلودند و همچنین درباره محتوای نظریه‌های جدید، که با عنوان اصلاح شده درنظرگرفته شده‌اند، اتفاق نظر ندارند. طیف متنوعی از نظریاتِ اغلب متعارض در فلسفه فمینستی وجود دارد، همانطور که در سایر شاخه‌های فلسفه اینگونه است.

۲)         دومین جنبه اصلی فلسفه فمینیستی از نظریات و مفاهیمی سرچشمه می‌گیرد که بیانگر تفاوت میان استدلالهای فمینیستی و وضعیت‌های سیاسی است. آن‌ها استدلال‌های فلسفی را برای  نشان دادن این که کدامیک از  ادعا‌ها و وضعیت‌های نیرومند‌تر است به کار می برند.

به عنوان مثال برخی فعالان فمینیست استدلال کرده‌اند که پورنوگرافی به زنان آسیب می‌زند، که- «پورنوگرافی نظریه است و تجاوز عمل است». بعضی فلاسفه فمینیست- مانند لانگتون (۱۹۹۳-) – تلاش می‌کنند تا این ادعاهای ضد پورنوگرافی را روشن کنند و سازگاری [منطقی] آن‌ها را نشان دهند.

۳)         سوم اینکه، فلاسفه فمینیست رشته‌ای از مفاهیم جدید را به فلسفه معرفی کردند که هیچ شاخه دیگری از فلسفه به آن اشاره نکرده بوده است. برخی از مهم‌ترین این مفاهیم از این قرارند:

الف. جنس و جنسیت (sex and gender). ایده محوری بسیاری از تفکرات فمینیستی، تفاوت گذاشتن میان جنس زیست‌شناختی –زن یا مرد- و جنسیت اجتماعی- توقع جامعه درباره آنچه رفتار مناسب برای زن و مرد تلقی می‌شود- است. بسیاری از فمینیست‌ها استدلال می‌کنند که انتظارات جامعه، و نه زیست‌شناسی، که علیه زنان جهت یافته، آنان را عقب نگاه داشته است ؛ این انتظارات خلاف زیست‌شناسی، می‌تواند تغییر کند.

ب. سکسیّت (sexuality). فمینیست‌ها میان جنس فرد، جنسیت و سکسیت تفاوت قایل هستند و استدلال می‌کنند  این واقعیت که کسی مرد (یا زن) است به این معنا نیست که شخص باید مردانه (یا زنانه) عمل کنند و یا حتمن باید به سوی زن (یا مرد) جذب شود.

ج. تفاوت جنسی (sexual difference). برخی فلاسفه فمینیست این مفهوم را برای اشاره به این واقعیت ابداع کرده‌اند که برای بشر، زن بودن یا مرد بودن معانی نمادینی کسب می‌کند که از طریق زبان حمل می‌شود و تجربه ما از بدن خود را عمیقن شکل می‌دهد.

ه. ذاتگرایی (essentialism). در بافتار فمینیستی، مسئله ذاتگرایی به این شکل مطرح می‌شود که آیا هیچ چیزی وجود دارد که همه زنان (یا همه مردان) به طور مشترک داشته باشند. و اگر زنان بسیار متنوع‌تر از آن هستند که هیچ چیز مشترکی داشته باشند، چه چیزی آنان را اعضای یک نوع یا گروه «زنان» می‌کند.

و. تولد (birth). تولد در مقایسه با مرگ. فلاسفه تولد را نادید گرفته‌اند. فمینیست‌ها از چگونگی تجربه تولد و بارداری  زنان می‌پرسند و از اینکه ، این واقعیت که همه ما متولد شده‌ایم چه چیزی را درباره طبیعت، نفس و زندگی بشر آشکار می‌کند. *

•           ترجمه بخشی از مقدمه این کتاب:

Ston، Alison. 2007. An Introduction to Feminist Philosophy، Cambridge، Polity.

پ.ن: این مطلب  دربرخی موارد ناقص و درجاهایی نارسا است. در واقع، به هیچ وجه جامع و مانع نیست، اما از بابت طبقه بندی منظم و شمای کلی که ارائه کرده به نظرم سودمند است.

مطالب مرتبط

جنس/جنسیت.   زن بیزاری.   رمزگذاری جنسیتی.   اخلاق مراقبت.    زن و زبان.  زبان و جنیسیت.  مطالعات مردان.  افلاطون،جنسیت، تعلیم و تربیت.  مذکرسازی اندیشه دکارتیزن در تفکر نیچه .  شناخت شناسی های فمینیستی.

نوشتن دیدگاه

Older Posts »