پدربزرگ ترمه


 

الف– هر رابطه‌ای عمر خودش را دارد. عمرش را که کرده باشد می‌افتد به روغن سوزی. می‌خورد به کشمکش، می‌کشد به دلخوری، به نفرت… همه راههای تفاهم بسته می‌شوند و همه تلاش‌ها به سوتفاهم ختم می‌شوند. خودت را بکش، هی فکر کن مگر راهی پیدا کنی، با صورت می‌خوری به در بسته. یک جورهایی از اختیار تو و فلان مشاور و صاحب تجربه و بهمان فیلسوف و متفکر بیرون است که یک رابطه‌ای را که مثل پدربزرگ ترمه عمر خودش را کرده است، دوباره زنده کند. تو نمی‌خواهی باور کنی، فکر می‌کنی «الکیه» در حالی که کاملن «جدیه» حتی اگر اولش نفهمی… همین که فاصله بگیری یکی یکی عیب‌های رابطه‌ات پیدا می‌شود.خودت غریبه می شوی، طرف رابطه‌ات غریبه تر، دور و دور و دور‌تر می‌رود، انگار نه انگار که… رشته رشته پیوندهای ارتباطیتان از زیر پایت در می‌روند تا یا سقوط کنی با سر، یا خودت بکشی عقب… حالا توهی بنشین گره بزن… «جدایی نادر از سیمین» هم – تا آنجا که به جدایی نادر و سیمین مربوط است- روایت یکی از همین جدایی‌های پرشمار است که من فکر می‌کنم گریزی ازشان نیست. نه الکی است و نه قابل پیشگیری و نه بی‌درد و خونریزی ممکن. بماند که شخصیت‌های ماجرا از نظر اخلاقی یک سروگردن بالا‌تر از متوسط تحصیلکردگان جامعه ایرانی‌اند.

ب– می‌گویند قبلن اینطور نبوده است. زن‌ها و مرد‌ها آرام‌تر و راضی‌تر، سالهای سال به گرمی و دلخوشی در کنار هم زندگی می‌کرده‌اند و زندگی در یک جو دلپذیر و ملایمی جاری بوده است… خیال می‌کنم سابقه دعوا بر می‌گردد به زمانی که «دیگری» آدم شد. یعنی از زمانیکه دیگری هم برای خودش کسی شده است رابطه‌ها به این روز افتاده‌اند. دیگری ِ منفعل در حال «شدن» است و این رابطه‌ها را بی‌ثبات می‌کند. کمتر خود-دیگری درتفسیرهای پدرسالارانه حاکم بر روابط دستخوش بحران نشده است. شاید طغیان انسان در برابر خدا از اولین رابطه‌هایی بود که شکاف برداشت. مقاومت و ترمیم و تصحیح و تفسیر هنوز هم ادامه دارد. دور و نزدیک می‌شود و تغییر جایگاه می‌دهد- از قادر مطلق متعالِ متعال تا هستی جاری. در مقابل این آدم شدن دیگری، و شکسته شدن مقاومت، به جبر یا به اختیار، تلاش برای شکستن ساختار «من–آن»، «خود– دیگری» و رسیدن به چیزی در مایه‌های «من ِ آن/ من و آن» تن دادن به یک جور کثرت گرایی، تقریب، همگون سازی به وجود آمده و ادامه دارد.

دیگری‌ها کمابیش دارند به رسمیت شناخته می‌شوند: «انسان– خدا»، «شرق–غرب»، «عوام– نخبگان»، «زنان–مردان»، «کودکان– بزرگسالان»…

ج– تا آنجا که خود و دیگری هر دو به رابطه دلبسته‌اند. رابطه‌ها نو به نو تجدید و بازیابی می‌شوند. زخم‌ها ترمیم و سرمایه‌های مادی و معنوی تقسیم می‌شوند و زندگی کماکان ادامه دارد، حالا نه با آن ثبات و صفای گذشته.

به ویژه «خود» برای حفظ رابطه کوتاه می‌آید. برای باز‌شناسی خودش به دیگری محتاج است و دیگری استقبال می‌کند، پر و بال می‌گیرد و هی «آدم‌تر» می‌شود. خود دانسته و ناگزیر تیغه چاقویی را تیز می‌کند که پیش از همه جان خودش را تهدید می‌کند.

و دیگری هنوز ضعیف است. خیلی ضعیف‌تر از آنکه بشود ادعاهای برابری خواهانه و قدرت طلبانه‌اش را به پای برتری اخلاقی‌اش نوشت.

مطالب مرتبط

دیگری

ازدحام توده ها

فیلمهای فمینیستی

سقط جنین

 

Advertisements

9 دیدگاه »

  1. نیما said

    لینک داده شد در فیس بوک…

  2. نسرین said

    لایک دستی :))))))))

  3. corona said

    چه جالب. تا بحال از اين زاويه بهش نگاه نکرده بودم 🙂

  4. بسیار هم عالی

  5. منصور said

    منظورتان از این که «شخصیت‌های ماجرا از نظر اخلاقی یک سروگردن بالا‌تر از متوسط تحصیلکردگان جامعه ایرانی‌اند» چیست؟

    • هردو طبقه ای که در این فیلم مورد بررسی قرار گرفته اند، هم قشر ضعیف اقتصادی و هم طبقه متوسط تحصیلکرده نسیت به رعایت مسائل اخلاقی از جمله صداقت، تعهد داشتن، رعایت کرامت انسانی یکدیگر و برعهده گرفتن عواقب اعمالشان حقیقتن با جامعه امروز ایران فاصله داشتند.
      از همه واضح تر مواجهه با دروغ و دروغگو بود…درحالیکه گویی جامعه امروز ما-از صدر تا ذیل- حساسیت خود را به این مسئله از دست داده است.
      اما در لایه های دیگر ماجرا. شما دادگاه ایتدای فیلم و مشاجرات نادر و سیمین را به یا د بیاورید. سیمین تا وقتی مجبور نشده اصلا حرفی از مهریه به میان نمی آورد و نادر در سراسر دعوا کوچکترین اشاره ای به حقوق قانونی یکطرفه خود برای طلاق و سرپرستی فرزندشان نمی کند. در واقع با وجود جو متشنج میان آدمها کرامت انسانی و اختیار آنها برای تعیین سرنوشت نادیده گرفته نمیشود و این قانون حتی برای ترمه که نوجوان هم هست تبصره نمی خورد. انتخاب ماندن با هریک از والدین برعهده خودش گذاشته می شود.

  6. منصور said

    مساله این است که شخصیت های اصلی فیلم به یک اندازه اخلاقی نیستند.برای نمونه مساله ی احساس مسئولیت رادر نظر بگیرید.هم ترمه و هم نادر سیمین را مسئول فاجعه ی رخ داده می دانند.سیمین در سکانس دادگاه هیچ استدلال قابل قبولی برای خارج رفتن ارائه نمی کند.(حداقل در برابر تاکید نادر بر نگه داری از پدرش).نادر در سراسر ماجرا فقط یک نمونه عمل غیراخلاقی دارد و آن دروغ گفتن در مورد حاملگی راضیه است که با استدلالی که می کند کاملن توجیه می شود.(منظورم صحنه ی حل مساله ی ریاضی با ترمه است که می گوید «من می دونستم ولی تو اون لحظه نمی دونستم.اصلن یادم نبود» و «اگه می گفتم می دونستم از یه سال تا سه سال برام حبس می بریدن.من فقط یه لحظه فکر کردم تو تی این مدت چی می شی»)
    ترمه/مخاطب با این استدلال قانع می شود.در آخرین گفت و گوی سیمین و نادر بر سر پول دادن برای فیصله ی ماجرا که به قهر سیمین می انجامد و ترمه هم وسایلش را جمع می کند تا با مادرش برود نادر به او می گوید «اگه فکر می کنی من مقصرم به مامانت بگو بیاد بالا» که در نهایت ترمه و سیمین می روند و ما لبخند رضایت نادر را می بینیم.
    گفته اید: «نادر در سراسر دعوا کوچکترین اشاره ای به حقوق قانونی یکطرفه خود برای طلاق و سرپرستی فرزندشان نمی کند». در صحنه ی دادگاه نادر از حق یک طرفه ی خود برای طلاق حرفی نمی زند ولی در مورد سرپرستی بچه چرا.او به سیمین می گوید «بچه ت به لحاظ عاطفی به من وابسته س» و حاضر نمی شود بچه را به او بدهد.
    و اشاره ای که به حق ترمه برای انتخاب پدر یا مادر کرده اید تنها در پایان محقق می شود.یعنی زمانی که ترمه در ماجرای رخ داده بسیار ضربه می خورد(از جمله در مدرسه و میان هم کلاسی هایش)و صلاحیت نادر برای سرپرستی بچه خدشه دار می شود.در چنین شرایطی نادر مجبور می شود از حق خود پایین بیاید و قبول کند که انتخاب با ترمه است.هر چند که در نهایت همان طور که گفتم نادر و ترمه سیمین را مقصر اصلی می دانند.(نادر:»تو ای زنه را معرفی کردی») و (ترمه:»اگه تو ول نکرده بودی بری این زنه نمی یومد که این اتفاق بیفته»)
    در مورد راضیه و شوهرش هم این مساله صادق است که ترجیح می دهم جداگانه در مورد اش حرف بزنیم.

    • راستش من در مورد میزان اخلاقی بودن تک تک آدمها و رفتارهایشان قضاوت نکردم. حرفم بر سر این است که آدمهای این داستان آدمهایی هستند که با مبانی متفاوتی که دارند آدمهای اخلاقی هستند. خیلی اخلاقی تر از آنچه ما در جامعه مشاهده می کنیم. وجدان، مسئولیت، دیگری و درست و غلط برایشان مسئله است. و تا آنجا که یک جو متشنج میان دو انسان – که پس از چهارده سال زندگی مشترک می خواهند جدا شوند- اجازه می دهد، سعی می کنند حرمت همدیگر را رعایت کنند. و البته که آدمند و جایزالخطا و البته که هر جدایی آسیب های گریز ناپذیری دارد. بهتر از من میدانید حرفها و فضاها و رنج هایی را که در موارد مشابه-هم نادر و سیمین و هم نادر و مرضیه- از آدمها دیده میشود و تنها رنج و تحقیر مضاعف به جا میگذارند برای دو طرف
      وارد موارد جزئی نمی شوم فقط اینکه استدلال نادر برای ترمه درمورد بارداری مرضیه به هیچ وجه قانع کننده نبود. اینکه همه آدمها در زمان خشم کارهای غیر قابل جبرانی می کنند اغلب ناشی از همان از یاد بردن هاست و یا اینکه «دخترم به لحاظ عاطفی به من وابسته تر است» خیلی فرق می کند با اینکه «تو قانونن هیچ حقی نداری» یا معامله رایج بخشیدن مهریه در ازا گرفتن سرپرستی فرزند و امثالهم…

  7. منصور said

    در مورد دادگاه وقتی که سیمین سرپرستی بچه را می خواهد نادر به صراحت مخالفت می کند وحتی با وجود بخشیدن مهریه هم راضی نمی شود.منتها برای توجیه می گوید که خود ترمه نمی خواهد که با سیمین برود.ما بعدن میفهمیم که این حربه ی ترمه برای بازگشت مادرش بوده در حالی که نادر از این قضیه به نفع خودش استفاده کرده.
    در مورد استدلال نادر برای ترمه حتی اگر بپذیریم که برای مخاطب قانع کننده نیست نمی توانیم این را به ترمه هم تعمیم دهیم(به همان دلیلی که در کامنت قبلی گفتم)هر چند شما به قسمت دیگر استدلال نادر اشاره ای نکرده اید.
    نادر حتی در میانه ی قضیه و هنگامی که سیمین می خواهد ترمه را به خاطر تهدیدهای حجت پیش خودش ببرد نه تنها مخالفت می کند که عصبانی هم می شود(نادر به سیمین:»خجالت بکش.تو تو این شرایط باید منو بذاری تحت فشار؟»)
    با همه ی این ها همان طور که قبلن گفتم نادر سیمین را مسبب اصلی این قضایا می داند.
    پس چگونه می توان از حساسیت نادر نسبت به رعایت کرامت انسانی همسر اش گفت؟
    سیمین هم در این بین اشتباهات بزرگی می کند.
    در ضمن با اعمالی که راضیه و شوهر اش انجام می دهند چگونه می توان آن ها را اخلاقی خواند؟آن ها کاملن نمونه ی تیپیک طبقه ی خودشانند همان طور که نادر و سیمین.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s