اپیلاسیون عمومی: ویژه آقایان


 

الف– من واقعن نشنیده بودم ، وقتی هم تبلیغش را دیدم تعجب کردم. بی‌اختیار به یاد صحنه‌ای از سریال «مختار نامه» افتادم که ابراهیم ابن اشتر را بعد از غسل در فرات نشان داد. فقط این نیست. نحوه پوشش و گویش و ادبیات و اطوار آقایان هم هست. لباسهای جذب و موهای آراسته و صورتهای با ظرافت بزک شده . گاهی خیال می‌کنم خیلی از این سبکهای پوشش و آرایش پیرو مدهایی باشد که مطابق سلایق همجنس خواهان طراحی شده‌اند. موهای بلند با بافت آفریقایی .خودنمایی ردیف لباس‌های زیر مردانه ماردک دار، قرمز و نارنجی و گل گلی، آویخته بر ویترین مغازه‌ها یا میان بساط دستفروش‌ها . پیراهن های کوتاهی که دکمه هایش سخت به هم رسیده و شلوارهای فاق کوتاه و.

ب– خیلی وقت پیش بود که مطلبی خواندم از استادی روان‌شناس که معتقد بود مرد‌/ مردانگی در حال انقراض است. گفته بود مرد‌ها در حال ملوس شدن هستند و از آنچه خصلت‌های مردانه نامیده می‌شده دور افتاده‌اند. اینکه آنچه زن‌ها در مرد‌ها ستایش می‌کنند‌‌ همان تفاوت‌هایشان است که دارد از دست می‌رود و آنچه زنان و مردان را برای هم خواستنی می‌کند همین تفاوت هاست.  زن  حال خوب ، آرامش ، عفت ، شگفتی ، غمزه حرکات موزون ، صدای نرم و آغوش گرم  و  مرد  تکیه گاه ،‌ با غیرت، طالب، آسایش آفرین و خواهنده  است. خلاصه اینکه توصیه بازگشت به نظم قبلی بود. آن زمان که این تیپ مردان تحت عنوان مردهای« اِ-وا-خواهر» مورد تحقیر زنان و مردان بوده اند. انکار نمی‌کنم که یکی از رویاهای من همیشه این بوده که روزی دقیقن عکس این خبر را بخوانم و بشنوم و ببینم. جامعه اما همیشه انگار خلاف جهت میل امثال من یا ثوابدید امثال آقای روانشناس حرکت میکند.

ج– فقط در همین سطح هم نیست. قبلن در یادداشت گل-خانه با استناد به گفت‌و‌گوهای «شهروند امروز» با برخی چهره‌های زن گفتم وجه مشترک همه گفت‌ و ‌گو‌های این نشریه با چهره های زن،  فارغ از فرد و موضوع گفت‌ و‌گو «حضور‌گاه گاه و پررنگ جمله‌های انتقادی صیقل نخورده، گلایه‌های احساساتی با چاشنی صداقت بی‌وجه، یکجور نمایش عصبانیت غیر قابل کنترل ناشی از آسیب دیدگی عمیق، غرولند ناپسند و توهین آمیز» است. حالا شماره های «مهرنامه» را که ورق می‌زنم جابه جای خیلی از گفتگو‌ها همین‌ها را می‌بینم. نظراتی که اگرچه خوب و منطقی در لفافی از جملات احساسی خشمگین و با چاشنی بی مورد متلک پرانی های تلخ بیان می شود. می پذیرم که شاید در یک کاسه کردن این دو پدیده در دو سطح متفاوت کاملن برخطا هستم، اما

د– آدم دلش می‌خواهد لبخند معنی داری بزند و بگوید که جامعه دارد به سوی زنانگی و به رسمیت شناختن ارزش‌های زنانه پیش می‌رود. یا حداقل پوزخند معناداری بر عظمت رو به زوال بزند و برای همه حکمای زن ستیز، طلب آرامش کند. اما بعد از لبخند به هر نحوی، باید پذیرفت که شرایط موجود به هیچ وجه نشانی از توسعه زنانگی، آن گونه که فمینیست‌ها به دنبالش هستند، نیست که توسعه زن-صفتی است. این فراگیر شدن ویژگیهای زنانه مطلوب مانند بسط روحیه ایثار، گوش دادن به دیگری، لحاظ دیگران یا فراگیر شدن شفقت، صلح طلبی و مسالمت جویی و امثال آن‌ها نیست. نمایش تن و تاکید بر ویژگیهای جنسی، تلاش برای داشتن ظاهری متفاوت، اطواری خاص و ساختن تیپ‌های منحصر به فرد و خارق عادت برای جلب نظر یا نمایش اعتراض به یک وضعیت تثبت شده در کنار برخی اظهار نظرهای عصبی و احساسی یا فوران یکجای همه انتقادهای فروخورده به شیوه‌ای پرخاشجویانه و دور از منطق گفت‌و‌گو، اظهار فضل‌های غیرضروری، طعنه زدن‌های پر از حرص و به هر بهانه‌ای خارج شدن از محور بحث برای جواب دادن به دشمنان و حاسدان و…

ه– ممکن است مایل باشیم همه این‌ها را روح زمانه بدانیم که بی‌تفاوت به خوشایند و بدآیند ما دارد مسیر مدور/ خطی/ صعودی / نزولی خودش را طی می‌کند. ولی این گسترش زن-صفتی، ظاهرن ناخواسته و نیاندیشیده، اثر انگشت زمینه را نیز با خود دارد. پدرسالاری مقتدر در خانواده بزرگی که زمینه زیست ما را تشکیل می‌دهد؛ با تنگ کردن مسیر‌های سنتن مذکر نمایش تفاوت، ابراز عقیده و تضارب آرا در حوزه‌های مختلف، از سطح تا عمق، احادش را به سمت واکنش‌های به اصطلاح زن-صفتانه سوق داده است. آدم‌هایی با ذهن و ظاهر و ادبیات جنس محور و متفکران بدزبان و عصبی و متلک انداز که نمی‌توانند خشم کلام و اندیشه‌شان را مهار کنند و از درون در حال خود خوری واز بیرون درحال دیگر آزاری هستند. مردانگی و اقتدار سنت و حاکمیت ورای تحمل اهل خانه امروزی اش است در حالیکه راه به جایی هم ندارد. اعتبار و معاش و معیشت‌اش در گرو تمکین است. نیاز‌ها و توان و اعتبار و دانش‌اش به رسمیت شناخته نمی‌شود، کاری جز اطاعت ندارد که بکند، تن و ذهن‌اش بی-کار و در رکود است، تحقیر می‌شود و… گروهی از آدمیان به نام زنان قرن‌ها چنین وضعی را تحمل کردند و در واکنش به آن  زن-صفت شدند و حالا این ویژگی‌ها در حال بسط یافتن است.

 

پ.ن: عبارت زن-صفت در این یادداشت با تسامح  و به جهت ملموس بودن معنای آن به کار رفته است

مطالب مرتبط

گل-خانه

رمزگذاری جنسیتی

زن بیزاری

در دفاع از مردانگی زنان

 

Advertisements

4 دیدگاه »

  1. فمينا said

    سلام دوست عزيزم مدتها بود نيامده بودم به وبت چون از ايران مشكل باز شدن داشت. اما امروز اومدم تا يك زحمت بدم من دانشجوي ارشد مطالعات زنانم و پايان نامم با موضوع امكان فمينيسم اسلامي است مي خواستم ببينم مي توني لطف كني منبعي مقاله اي پيشنهادي در اختيارم بگذاري
    ممنون مي شم

  2. جمیل said

    یحتمل ان اقای روانشناس در انگاره اش دچار قیاس به نفس و جمعیت مذکر همدمش کرده..بیاد بندر چند روزی تا ببرمش دوری با هم تو خلیج فارس بزنیم تا حساب کار بیاد دستش.!

  3. corona said

    خب من از جامعه هاي ديگر خبر ندارم. اما در جامعه ما، اگر گروهي به اين شکل که شما تصوير کرده اي در حال دگرديسي هستند، من تعجبم از اينه که آيا خودشون با اين تظاهرشون به صفت هاي جديد راحت هستند يا خير؟ به گمانم همانقدر که يک زن وقتي در قالب مردانه قرار ميگيره (به جبر يا اختيار) خودش هم احساس راحتي با فرمي که پيدا کرده نميکنه، متقابلاً مردهاي غيرمردانه هم احتمالاً با اون لباسهاي جذب و فاق هاي کوتاه و زيرابروهاي برداشته و بزک کرده احتمالاً احساس راحتي نمي کنند. اينطور نيست؟

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s