خروس تنها


 

الف– می‌گویند فمینیست‌ها هر چه هم بکنند در مقابل این حقیقت که «یک مردمعمولی می‌تواند یک زن معمولی را کتک بزند» بی‌دفاع هستند. استناد به طبیعت فیزیکی آدم‌ها برای اثبات برتری جنس مذکر و تایید سنت‌های جامعه مرد سالار شیوه معمولی است. فرا‌تر از آن استناد به سبک طبیعی زندگی جانوران برای تایید ذات گرایی است. اینکه یک خروس می‌تواند با ده‌ها مرغ زندگی کند ولی هرگز دیده نشده است که یک مرغ با چند خروس زندگی کند اولین برهان قاطعی است که یک نو-فمینیست ممکن است بشنود.

تصویر معروفی هست که خروس گردن افراشته‌ای را در حال عبور از روی یک پل چوبی نشان می‌دهد در حالیکه جماعت مرغان آنسوی پل تنها نظاره گر هستند و جرات عبور از پل را ندارند…

احتمالن خروس مزبور با موفقت عبور می‌کند و احتمالن جماعت مرغان آنسوی پل با چشمهای گردشده باقی می‌مانند و باهم درباره شجاعت خروس گفت وگو می‌کنند. مرغ ها ولی هرگز از پل عبور نمی‌کنند. سرشان توی هم فرو می‌رود و تنها همهمه مبهمی به گوش می‌رسد. با انفجار خنده‌های هر از‌گاه، و باز ادامه پچ پچ های کنجکاوی برانگیز و لج درآر… خروس آنطرف پل مغرور و سربلند اما تنهاست. حتی اگر فرض کنیم خروس‌ها دو یا سه تا باشند. اگر به جان هم نیفتند گمان نمی‌کنم به حال تنهایی هم مفید واقع شوند. و چنین موجودی به تنهایی اش ننازد چه کند؟

ب– سال‌های سال نویسندگان سر‌شناس برای فروش کتاب خود داده‌های نادرست /دلبخواه را به کار برده‌اند و می برند. آن‌ها با استفاده از الگوهای رفتار جانواران به دنبال یافتن بهانه برای توجیه رفتارهای دلخواه بشر هستند. تلاش برای اثبات اینکه رفتارهای انسان‌ها بخش مهارناشدنی سرشت جانوری ماست از گذشته تا امروز، برای اثبات نظریاتی کاملن متضاد به کار رفته است. به عنوان مثال زیست‌شناسان سنتی با مطالعه بر روی زندگی انواع میمون‌ها به عنوان اجداد آدمیان و در بررسی رفتارهای جمعی آن‌ها همواره نرینه‌های بزرگسال، کم تعداد اما قدرتمند، را همچون هسته مرکزی گروه می‌نگریسته اند که نگهداری و نگهبانی، پا فشاری بر نظم و حفظ پیوستگی گروه را برعهده دارند. این درحالی است که مطالعات جدید و بررسی زندگی جماعات میمون‌ها در محیط طبیعیشان نشان داده است نرینه‌ها آشکارا زندگی تنهایی را دنبال می‌کنند و این مادینه‌ها و فرزندانشان هستند که پیوستگی گروه را حفظ می‌کنند. نر‌ها به لحاظ نیرو از ماده‌ها برترند اما آن‌ها به تنهایی عمل می کنند و جماعت مادینگان همواره بصورت گروهی؛ و هیچ نری از دو یا سه ماده قوی‌تر نیست. جدایی میان دوجنس بسیار آشکار‌تر و روشن‌تر از پیوند زود گذر و دیر به دیر آن‌ها برای جفت گیری است. درمحیط طبیعی دیده نشده است که نر‌ها به ماده‌ها حمله کنند یا آن‌ها را کتک بزنند ولی ماده‌ها بار‌ها برای حمایت از فرزندانشان با هم علیه نر‌ها هم پبمان شده‌اند و… تا پیش از این تصور می‌شد که در گروه میمون‌ها نر رییس گروه و مادینگان اعضای حرمسرای نر‌ها را  تشکیل می‌دهند در حالیکه بر اساس مشاهدات جدید مادینگان کهنسال رهبران اصلی گروه هستند و نر‌ها کاملا در حاشیه‌اند. *

ج– خشونت، انزوا، اقتدارطلبی و خودخواهی در مطالعات فمینیستی به عنوان ویژگیهای جنسیتی مذکر حاکم بر افراد و نهادهای اجتماعی  و  رابطه خواهری (sisterhood) میان زنان  که فمبنبست ها بر آن تاکید میکنند، واقعیتی است که به رغم تمایل برای تیره نشان دادن روابط میان زنان، قابل اتکا و برنامه ریزی به نظر میرسد. در دنیاهای جدا افتاده میان دو جنس و فضاهای تفکیک شده جنسیتی فهم و ترجمه زبان دوطرف برای یکدیگر هر روز دشوارتر میشود. برخی نظریات فمینیستی و کتابهای روانشناسی نیز به تایید این باور دامن می زنند که آنها از مریخ و ما ها از ونوس و…جدا از تئوریها، شنیدن آمار طلاق و دلایل جدایی های دوستان دور و نزدیک  هم آدم را به این باور می رساند که شاید باید از دنیاهای دربسته هم کوچ کنیم یا با تایید و پذیرفتن تفاوتها خودمان را راحت کنیم و…

د–  اخیرن دوستان به حق اشاره می‌کنند که وبلاگت را تبدیل به نوشته‌های یک مادربزرگ عیبجوی غرغرو و نصیحتگو کرده‌ای . مایلم اینجا هم با حفظ  همان انتقاد بگویم به نظرم چنین مقایسه‌هایی، میان انسان ها و جانواران/ موجودات فضایی، له و علیه حقوق زنان مبتذل است. با این اوضاع نابسامان علم و باورهای علمی و با رسوایی‌هایی که علم و معرفت تجربی به خود دیده است هر گونه استناد به یافته‌های علوم تجربی دنیای جانوران برای توجیه باورهای درست/ نادرست ما درباره انسان و روابط انسانی گذشته از مخدوش بودن اعتبارش کاری ناصحیح است. رواج ذاتگرایی میان دو جنس و یافتن بهانه برای رفتارهای درست و نادرست، معاف کردن آدمیان از تلاش برای انسان‌تر شدن و انحراف از جهان جانوری است. زنان و مردان موجودات موزاییک گونه ای هستند که همچنان شباهت هاشان از تفاوتهایشان بیشتر است. آدمهای مختلف در هر دو جنس وجود دارند که گرچه دشوار ولی میتوانند توانایی ها و ویژگیهای معطل مانده شان را به فعلیت برسانند و لذت ببرند از نگاه از پنجره های تا پیش از این بسته و امتحان راههای مسدود و زشتهای ممنوع و… تلاش کنند دنیا را جور دیگری از آنچه برای جانوران مقرر است بزیند…خود برای زن ها، دیگری برای مردها و قس علی هذا

•           برای مطالعه بیشتر درباره بند دوم نگاه کنید به: فمینیسم و مردم‌شناسی، ایولین رید، ترجمه افشنگ مقصودی، نشرگل آذین، ۱۳۸۴.

مطالب مرتبط

روان‌شناسی زنان

ماجرای ماموت‌ها در فمینیسم

آیا علوم جنسیتمند هستند؟

 

 

Advertisements

8 دیدگاه »

  1. حامد عبدی said

    برگرفته از از متن:
    « با این اوضاع نابسامان علم و باورهای علمی و با رسوایی‌هایی که علم و معرفت تجربی به خود دیده است هر گونه استناد به یافته‌های علوم تجربی دنیای جانوران برای توجیه باورهای درست/ نادرست ما درباره انسان و روابط انسانی گذشته از مخدوش بودن اعتبارش کاری ناصحیح است. »
    +++++++++++++++
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    • این همه سوال و تعجب؟!
      منظورم اشاره به نظریات فلسفه علم است که ادعای عینیت و بی طرفی علوم تجربی را زیر سوال برده و نشان داده اند چطور باورهای علمی ما؛ قضاوت هایمان و دانش تجربی مان تابع شرایط زمانی، مکانی، نژادی، جنسیتی و … بوده اند. توماس کوون و پس از او …همین ماجرای میمون ها و اینکه چطور ما مشاهداتمان را براساس پیشفرضهای جنسیتی مان فهمیده ایم یک مثال در حوزه نخستی شناسی و زیست شناسی است…اگر منظور از علامت سوالها را درست فهمیده باشم.

      • حامد عبدی said

        تا آنجا که من می دانم، نظریات توماس کوهن یکی از نظریاتی است که در فلسفه علم مطرح است و البته بر آن انتقادات معرفتی و تاریخی فراوانی وارد است و نمی توان با توجه به آن یک حکم کلی صادر کرد. برای مطالعه بیشتر می توانید به کتاب علم و دین مراجعه کنید. (صفحات 189 و 190)
        علاوه بر این، نمی توان از نظریه توماس کوهن به نتایجی که مورد نظر شماست رسید، چرا که کوهن با نظریه اش اساس باورهای علمی و روش تجربی را زیر سوال نبرده است بلکه متدولوژی آن را امری علی هده از جامعه و تاریخ و محیط ندانسته است.
        و در آخر به نظر اینجانب، اعلام نظر در مورد تئوری های فلسفه علم علاوه بر اینکه دانش فلسفی را نیاز دارد، حداقل آشنایی با علوم تجربی را توامان احتیاج دارد.

      • حتما همینطور است آقای عبدی گرامی و نظرات کون در میان علمگرایان پذیرفته نیست.
        توماس کوون آغازگر راهی بود که بعدها با قدرت توسط جامعه شناسان معرفت و فلاسفه علم فمینیست ادامه پیدا کرد. که همگی علاوه بر آشنایی با فلسفه به یک یا دو تا علوم تجربی نیز اشراف داشتند و اصلن در ابتدا دانشمندان تجربی بودند که جنسیت یافتگی علوم تجربی حوزه تخصصشان را فاش کردند. به علاوه کتابهای پرشماری در حوزه فلسفه علم (پس از کوون) ، جامعه شناسی معرفت و فلسفه علم فمینیستی منتشر شده اند، دو سه کتابی که در پست «آیا علوم جنسیتمند هستند» معرفی شده اند همگی به این موضوع پرداخته اند که چگون افسانه عینیت و بی طرفی علوم تجربی هم مشاهدات و هم نتایج یافته ها را همواره هدایت کرده است. تا آنجا که من میدانم تنها کتابی هم که به زبان فارسی در حوزه «علم و جنسیت» منتشر شده است همین کتابی است که در این پست معرفی شده و عنوان اصلی اش جنسگرایی و علم بوده که بنا به صلاحدید مترجم فارسی فمینیسم و مردم شناسی ترجمه شده است. خیال میکنم اگر اطلاعات خودم را مستند به این حجم از نظریات بدانم حق داشته باشم دست کم به مخدوش بودن علوم تجربی حکم کنم

  2. حامد عبدی said

    1) نظریات کوهن در میان خیلی از افرادی که در زمینه فلسفه علم کار می کنند پذیرفته شده نیست و نه فقط عملگرایان.
    2) موضوع «جنسیت» به خصوص با نگاه همراه با پیش داوری، موضوع مورد علاقه من نیست و در این زمینه مطالعه ای نداشته ام و به همین دلیل در مورد نظریاتی که شما در نوشته تان در مورد جنسیت گفته اید، اعلام نظری نداشتم. هر چند شاید تقریبا با تمامی آنها شخصا مخالف باشم.
    3) شما کاملا مختار هستین که هر نوع حکمی را بپذیرین و یا نپذیرین. اما اگر با متدلوژی علوم تجربی آشنایی داشتید، شاید موضع تان را به این شکل ارائه نمی کردید.
    4) منظور من از آشنایی با علوم تجربی، مسلما به معنای اشراف داشتن به حوزه هایی از این علوم نیست. چرا که کمتر فردی می تواند این ادعا را داشته باشد که حتی بر زیر بخشی از این علم اشراف دارد. بلکه منظور این است که حداقل مدتی را با روش شناسی علوم تجربی همراه بوده باشد و الزامات کار را درک کرده باشد.

  3. asma said

    سلام خانوم
    كجا رفتي یه دفعه
    دوست بوديم با هم در فيس بوك
    موفق باشي عزيزم

  4. M.E said

    البته تفاوت هست بین فمینیسم ، توده‌ای و فمینیسم سیاسی یا در منظر گاهی فلسفی‌،
    شما بیشتر فمینیسم تودی به نظر میایید،
    که بیشتر هم از آن به دنبال بسیج کردن دیگران برای بدست آوردن خواست خویشید،،، به راه انداختن جنگ، البته مساله‌ای هم ندارد . این ذات بکارتی سر بسته است، یا به عبارتی بهتر ، حقیقتی سر بسته ،حقیقتی از نوع ایرانی‌ اصلش
    با عرضه ادب و بی‌ ادبی‌،، که هر دو گاهی یکی‌ ‌ست.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s