Archive for ژانویه, 2011

بگذار باشندگان باشند.

من همه ادیانی را که در گذشته بودند می‌پذیرم و تمام آن‌ها را می‌پرستم. من خدا را با یکایک ایشان به هرصورتی که می‌پرستندش، پرستش می‌کنم. من به مسجد مسلمنان خواهم رفت، در کلیسای مسیحیان خواهم شد و در برابر صلیب زانو خواهم زد؛ من به معبد بودایی درخواهم آمد؛ آنجا در بودا و آیین او پناه خواهم گرفت. من به درون جنگل رفته و با هندو به مراقبه خواهم نشست…

الف- روح هند، کتابی است درباره روح هند. روحی که  دشوار بتواند در جسمی غیر از هند حلول و رشد کند، حتی اگر در آن به بلوغ نرسد. هند هرگز تمدنی یکپارچه، ایستا و متصلب نبوده و نخواهد بود. فرهنگی در ذات خود متکثراست و «این تنوع که همواره یک وظیفه دشوار بوده نه یک موهبت» از آن پدیده‌ای منحصر به فرد  ایجاد کرده است. روحی که در عین تنوع «همواره بزرگ‌تر از حاصل جمع تعارضاتش بوده است.»

روح هند مجموعه سیزده گفتار از رامین جهانبگلو، درمعرفی شخصیت‌های معاصر هند: گاندی، نهرو، وینویا، تاگور، ساجیت رای، راداکریشنان، اوروبیندو، ابوالکلام آزاد، خان عبدالغفارخان و آناندا کوماراسوامی است. کتاب ایده‌های «اخلاق»، «معنویت»، «عدم خشونت»، «گفت‌ و‌گوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها»، «مدارا»، «وحدت بشر» و… را در اندیشه‌های این متفکران که متعلق به مذهب و مسلک‌های متنوع اما مستغرق در روح جامعه هندی بوده‌اند پیگیری می‌کند.

ب– طبیعی است که روح هند با گاندی و نگاه او به دین و سیاست آغاز شود، که به باور او همچون جسم و جان باهم پیوسته‌اند. با باور گاندی به دین حقیقت، که هریک از ادیان بارقه‌های آن هستند و برای دستیابی به آن، ادیان مختلف باید در تجربه‌های یکدیگر سهیم شوند. گاندی که نه به دنبال سیاسی کردن دین، که در پی معنوی کردن سیاست بود. «عدم خشونت» برای او صرفا تاکتیکی سیاسی نبود، که راه و رسم زندگی بود. گاندی از فرد فرد هندیان می‌خواست که ذهنا و از طریق پرورش شخصیت، خود را از بند استعمار درونی و بیرونی‌‌ رها کنند و اجازه دهند تا «بادهای فرهنگ‌های سرتا سر جهان بر خانه‌شان وزیدن گیرند» از نظر گاندی، محدودیت خودخواسته چیزی جز خود تنظیمی، ضبط نفس و خودمختاری نیست، لذا آزادی تنها آزادی از سلطه و جباریت نیست، که خودتنظیمی از طریق خویشتنداری است. نهرو نیز در جایی که از او می‌پرسند دوست دارد میراثش برای هند چه باشد، پاسخ می‌دهد: «چهارصد میلیون نفر که بتوانند برخود حکومت کنند.» معرفت نفس گام نخست در ساختن تمدنی مستقل و قائم به ذات است. استقلالی که هم برای خود و هم برای دیگری باید به رسمیت شناخته شود. به عقیده گاندی راه طلایی این استقلال از مسیر دوستی با جهان، و بشریت را چونان خانواده‌ای واحد قلمداد کردن می‌گذرد. در این مسیر، گفت‌و‌گو و حقیقت بایستی پا به پای هم آینده مشترک بشر را دنبال کنند که «حقیقت مستلزم گفت‌و‌گو است، اما همزمان هدف گفت وگو نیز هست.» گفت وگوهای درون تمدنی و هم بینا تمدنی هستند که برنامه‌های خود-برتربین و همگون خواه را پس خواهد زد.

ج– در گفتار ششم کتاب سوال رابیندرانات تاگور درباره تمدن به میان کشیده شده است که آیا براستی آنچه از واژه غربی پذیرفته شده «تمدن» مراد بوده‌‌ همان چیزی است که میراث فکری هند از پیشرفت مدنظر داشته است؟ آیا این عبارت هیچ متضمن کمال بشری نیز هست؟ تاگور بدون نفی دستاوردهای مسحور کننده تمدن غربی برای بشریت، تمدن را فرایند معنوی و اخلاقی می‌دانست که باید به رشد و بلوغ نوع بشر کمک کند. به نظر او مدرنیسم واقعی آزادی ذهن است نه بردگی مبل

«پس از گذشت قرن‌ها از تمدن، ملت‌هایی که همچون جانواران وحشی که هنگام شکار شبانه از بکدیگر می‌هراسند، با بستن در مهمانوازی به روی هم؛ تنها به قصد حمله یا دفاع به هم می‌پیوندند، رموز تجاری، اسراردولتی و اسرار تسلیحاتی را در لانه‌هایشان پنهان می‌کنند، با گوشتی که به آن‌ها تعلق ندارد به سگ‌های هار همدیگر صلح تعارف می‌کنند؛ نژادهای عقب مانده را که سعی می‌کنند روی پای خود بایستند، مطیع خود می‌سازند، در حالیکه با دست راست دین را میان مستضعفین توزیع می‌کنند، با دست چپ آن‌ها را چپاول می‌کنند. آیا چیزی در این هست که غبطه ما را برانگیزد؟»

«چنانکه به اطراف می‌نگرم، تلی از ویرانه‌های تمدنی فاخر را می‌بینم که چونان توده حجیمی از زباله انباشته شده است. ولی بازهم نباید مرتکب معصیت سنگین از دست دادن ایمان به انسان شوم.»

د– کتاب روح هند کتابی ساده، روان و خوش خوان است که به توصیف اندیشه‌های متفکران معاصر هندی می‌پردازد. با این حال خیال می‌کنم خواننده عادی ایرانی باید پیش از خواندن آن آشنایی اجمالی با تاریخ، فرهنگ وادیان هند داشته باشد. شاید افزودن پاورقی‌های بیشتر از جانب مترجمان فارسی اثر می‌توانست به آسانی این نیاز را برطرف کند. کتاب فاقد کتابنامه، ارجاعات دقیق وهرگونه نقد و تحلیل است و همین امر باعث می‌شود که از حد یک توصیف نامه مدح گونه برای آشنایی اجمالی با اندیشه‌های این متفکران فرا‌تر نرود- که احتمالا غرض از انتشار آن نیز همین بوده است. اما  آغاز خوبی است برای آشنایی با پیچیدگی‌های روح هند و اندیشیدن جدی به آن.

برای اطلاعات بیشتر نک:

روح هند، ۱۳۸۹، رامین جهانبگلو، ترجمه حسین فراستخواه و زهرا قیاسی، نشرنی

آیا هند کشور مدرنی است؟ (گفتاری از رامین جهانبگلو)

Comments (3)

روز مضاعف

 

کارهای خانگی زنان هم چون پخت و پز، رفت و روب، شست و شو، خرید مایحتاج خانه، تربیت کودکان و رسیدگی به امور تحصیلی آنان، اشتغال بدون دستمزدی است که معمولا برای آموزش دختران از نوجوانی آغاز و تا انتهای عمر یک زن ادامه دارد. تقریبا در تمام جوامع بشری و تا پیش از دوران مدرن، بدون هیچ گفت‌و‌گو، این فعالیت‌ها از جمله وظایف زنان شمرده می‌شده، که بطور غریزی از آنان ساخته است. با تغییر شرایط زندگی اولیه انسان و در جریان تغییراتی که اشتغال مردان بیرون از خانه به خود پذیرفته است، این وظایف کماکان زنانه و بدون دستمزد باقی مانده‌اند و تنها تغییراتشان در جهت جایگزین کردن وظیفه‌ای با وظیفه دیگر بوده است.

دنیای مدرن اگرچه امکانات زیادی در اختیار زنان خانه دار قرار داده است که آن‌ها را از بارداری‌های مکرر و بسیاری کارهای سنگین بدنی معاف کرده، اما با مقتضیات خود، مانند اهمیت یافتن تن و ظاهر افراد خانواده، افزایش تشریفات زندگی و افزایش مسئولیت‌های مربوط به تربیت فرزند وظایف جدیدی را برای زن خانه دار تعریف کرده است. خانه داری فعالیتی طولانی، انرژی بر، تکراری، بی‌نیاز به خلاقیت و از همه مهم‌تر بی‌مزد است. زنی که هر روز از صبح بعد از آماده کردن صبحانه و مشایعت افراد خانه، تمام روز خود را با دلسوزی تمام صرف خرید برای خانه، تمیز کردن آن، آشپزی، شستن و اتو کردن لباس‌ها، رسیدگی به تکالیف بچه‌ها و… می‌کند در پایان روز نه تنها دستمزدی دریافت نمی‌کند که در مقابل کوچک‌ترین مشکلی باید پاسخگو باشد. از شور یا کم نمک شدن غذا تا شسته نشدن جوراب‌ها. همه به خود حق می‌دهند او را بابت کوچک‌ترین قصوری در انجام «وظایفش» مورد توبیخ قرار دهند. کار خانگی با این سبک و سیاق، ضمن معطل کردن بسیاری از توانایی‌های زنان معمولا آن‌ها را از نظر اقتصادی و روانی شدیدا آسیب پذیر می‌کند. در واقع کار خانگی بدون مزد زنان، خاصه در دنیای مدرن باعث افزایش فقر آنان و وابستگی اقتصادیشان به مردان شده است، ضمن اینکه با تغییر سلیقه انسان‌ها برای زندگی در شرایط و مکان‌هایی متفاوت با گذشته باعث محدود شدن روابط اجتماعی زنان خانه دار شده و این تنهایی و انزوا نیز مشکلات مخصوص به خود را تولید کرده است.

در کنار آنچه گفته شد عوامل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و تاریخی متنوعی باعث شد که در دنیای مدرن زنان به سوی بازار کار بشتابند. این عوامل گاهی بدون نیاز مالی، از تقاضا برای کار دستمزدی برای کسب استقلال اقتصادی-ولو با شرایط نابرابر ودستمزدهای ناچیز- تا رهایی از فکر و خیال در تنهایی و انزوای آپارتمان‌های چهل- پنجاه متری با همسایگانی نا‌آشنا و رهایی از تکرار هر روز مانند روز قبل، دامنه دارد. زنان نیاز دارند/مایل هستند که بیرون از خانه هم کار کنند واینجاست که نظریه پردازان مسائل زنان از پدیده جدیدی بنام روز مضاعف زنان (Double Day Work) سخن می‌گویند.

اصطلاح «روز مضاعف» عبارتی است که برای اشاره به شرایط فراگیری استفاده می‌شود که برای بسیاری از زنان شاغل خارج از خانه ایجاد شده است. آنان خارج از خانه کار می‌کنند اما همچنان «وظیفه» انجام کارهای منزل را نیز برعهده دارند. در واقع مسئولیت آنان دوبرابر شده است. زمانی که خسته از کار به خانه می‌رسند در واقع آغاز شیفت دوم کاری آنهاست. آماده کردن غذا، نظافت منزل و رسیدگی به امور مربوط به همسر و بچه‌ها و…. عده کمی از این زنان کمک همسر و فرزندان و گاهی کارگران خانگی را دارند؛ و کماکان عمده بار مسئولیت بر عهده خود آنهاست. بسادگی در مقام مقایسه، زمانی که مردان دارای همسران شاغل در خانه صرف می‌کنند قابل مقایسه با زن نیست. باز هم اگر مشکل یا کم و کاستی در امور منزل و یا تربیت کودکان پیش بیاید دیگران و جامعه آن‌ها را بابت قصور در انجام وظایف خود سرزنش و بازخواست می‌کنند و در صورتی که نیاز مالی هم به کار آن‌ها نباشد، همه خودخواهی و سرکشی زن در تن زدن از انجام وظیفه اولیه و «فطری»‌اش را سرزنش می‌کنند.

کار دستمزدی زنان در خارج از خانه، به دلایل مختلف، اعم از اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، روحی، روانی و با انگیزه‌های متفاوت از جمله کمک به تامین هزینه‌های زندگی، کسب استقلال مالی، دستیابی به موقعیت اجتماعی، بدست آوردن شهرت و یا به فعلیت رساندن توانایی‌ها و استعدادهای فردی؛ صورت می‌گیرد. زنان مایل به بازتعریف خودشان در جامعه و سهیم شدن در تولید و پیشرفت اجتماع هستند. خانواده و جامعه هم تا آنجا که این اشتغال به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و معنوی‌اش کمک کند با آن مشکلی ندارد. مشکل از آنجا آغاز می‌شود که این اشتغال باعث ایجاد نارسایی‌هایی در خدمات بدون مزد خانگی زنان می‌شود. در بسیاری جوامع از جمله جامعه ما، کار خانگی وظیفه اصلی زن به حساب می‌آید که به صورت غریزی قابلیت انجام آن در او نهاده شده است. خانواده از کودکی این مهم را به او تفهیم می‌کند و او را مسئول و مراقب آموزش می‌دهد در حالیکه فرزندان پسر چنین آموزشی نمی‌بینند. دختران آموزش می‌بینند که دیگری و نیاز‌ها و تمایلاتش را برخود مقدم بدانند در حالیکه مردان دشوار بتوانند وجود «دیگری» را که در راستای تمایلات، اهداف وبرنامه‌هایشان نباشد تحمل کنند.

این گونه است که وظیفه خدمات رسانی به دیگران و مراقبت از فرزندان یک لحظه هم زن را‌‌ رها نمی‌کنند؛ حتی در میهمانی‌ها و گردش‌هایی که برای رفع خستگی، دیدن دوستان و ایجاد تنوع در زندگی مشترک تدارک دیده می‌شود، معمولا این زن‌ها هستند که همچنان باید وظیفه هماهنگی، تدارکات، پذیرایی و مراقبت از بچه‌ها را به عهده بگیرند و پاسخگوی کاستی‌ها باشند و این تقسیم وظایف، مسئولیت‌ها و دلخوشی‌ها کاملا طبیعی جلوه می‌کند.

زنان معمولا برای حفظ آرامش خانواده وهم موقعیت شغلی خود-در خانواده و جامعه‌ای که ساده با آن‌ها راه نمی‌آید- وادار به پذیرفتن این مسئولیت مضاعف می‌شوند. طبیعی است که تحمل بدون همراهی این مسئولیت‌ها هم باعث فرسودگی جسمی و روحی زن، و هم منجر به بروز نقص‌هایی در هر دو حوزه می‌شود، هم در حوزه مسئولیتی که به عنوان کار پذیرفته و هم در مسئولیتی که بنا به جنسیت به او تحمیل شده است. در قبال هر دو باید پاسخگو باشد درحالیکه نه شرایط کار برای او تبصره خورده ونه شرایط خانه برایش آسان‌تر شده است.

 

•           این یادداشت پیش‌تر در نشریه صبح آزادی، دی و بهمن ۱۳۸۹، منتشر شده است.

مطالب مرتبط

زنان موفق/مردان موفق

مطالعات خانواده

کوکب خانم

 

Comments (7)

نه خودِ کس و نه بعضی و نه جمع همه

فاصله مندیِ متعلق به با هم-هستن متضمن آن است که دازاین (Dasein) به مثابه با یکدیگر هستنِ هر روزه در انقیاد دیگران قرار داشته باشد. او خودش نیست، دیگران هستی‌اش را از او ربوده‌اند. دیگران به دلخواه خود امکان‌های هستی هر روزه دازاین را در اختیار گرفته‌اند. به علاوه این دیگران، دیگرانِ معینی نیستند. برعکس، هر دیگری می‌تواند نماینده آنان باشد. مسئله تعیین کننده فقط سلطه نامحسوس دیگران است که دازاین به مثابه باهم-هستن آن را پیشاپیش و غافلانه پذیرفته است. خودِ کس به دیگران تعلق دارد و قدرت آنان را تحکیم می‌کند. «دیگران»، که کس آن‌ها را چنین می‌نامد، تا تعلق ذاتی خود به آنان را پنهان سازد، کسانی هستند که در با یکدیگر بودن هر روزه در وهله اول و غالبا «آنجا هستند». «چه کسی» نه این است نه آن، نه خودِ کس و نه بعضی و نه جمع همه. «چه کسی» خنثا است، کسان (das Man) است.
… این بایکدیگر هستن، دازاین خاص هر کس را کاملا در نوع هستی «دیگران» حل می‌کند به گونه‌ای که دیگران در تمایز و تشخصشان بیش از پیش ناپدید شوند. در این جلب توجه ناکنندگی و عدم ابراز وجود است که دیکتاتوی حقیقی کسان بسط می‌یابد. ما همانطور لذت می‌بریم و تفریح می‌کنیم که کسان لذت می‌برد، همانطور می‌خوانیم، می‌بینیم و درباره ادبیات و هنر دواری می‌کنیم که کسان می‌بیند و داوری می‌کند. ما‌‌ همان چیزی را تکان دهند می‌یابیم که کسان تکان دهنده می‌یابد. کسان، که کس معینی نیست و همه کس است، هر چند نه مجموع آن‌ها، نوعِ هستن هر روزگی را از پیش مقرر می‌کند.
… ميانگی خصلتی اگزیستانسیال از کسان است. کسان، در هستن‌اش ذاتا دغدغه آن را دارد. از این رو کسان در واقعیت خود را در میانگی چیزی که به او تعلق دارد، چیزی که آن را معتبر می‌شمارد و چیزی که آن را معتبر نمی‌داند، چیزی که برایش موفقیت قائل می‌شود و چیزی که موفقیتش را انکار می‌کند نگاه می‌دارد. این ميانگی [حالت میانه و متوسط] در مقرر کردن چیزی که می‌توانیم و مجازیم برایش خطر کنیم هر چیزی را که گرایش به استثنا دارد می‌پاید. هر نوع تقدم، بی‌سروصدا سرکوب می‌شود. هر چه اصیل و نخستینی است یک شبه همچون چیزی از دیرباز شناخته شده جلوه داده می‌شود. همه دستاوردهای مبارزه آلت دست می‌شون دو هر رازی نیرویش را از دست می‌دهد. پروای میانگی بار دیگر گرایشی در دازاین را فاش می‌کند که ما آن را همسطح سازی همه امکان‌های هستن می‌نامیم.
فاصله‌مندی، میانگی، همسطح سازی به مثابه شیوه‌های هستن کسان مقوم چیزی است که ما آن را «عمومیت» [یا قلمرو عمومی] می‌نامیم. قلمرو عمومی در وهله اول هر شیوه تعبیر از جهان و دازاین را کنترل می‌کند، و همیشه حق دارد… عمومیت همه چیز را تاریک می‌کند و آنچه را بدین گونه پوشانده شده است به عنوان چیزی آشنا و دسترس پذیر برای همگان قلمداد می‌کند.
کسان همه جا هست، اما به گونه‌ای که هر‌گاه دازاین بر عزمی پا می‌فشارد همیشه پیشاپیش دزدانه از صحنه بیرون خزیده است. با این حال از آنجا که کسان هر داوری و تصمیمی را پیشاپیش مقرر می‌کند از هر دازاین خاص سلب مسئولیت می‌کند. گویی کسان می‌تواند امور را چنان ترتیب دهد که «کس» دائما او را فرابخواند. او می‌تواند به سهل‌ترین وجه مسئولیت هر چیزی را بر عهده گیرد. زیرا او به هیچ وجه کسی نیست که لازم باشد پاسخگوی چیزی باشد. کسان «بوده» است که آن را مرتکب شده و با این حال می‌توان گفت که «هیچ کس» نبوده است. در هر روزگی دازاین اغلب کار‌ها را کسی انجام می‌دهد که درباره‌اش باید بگوییم که هیچ کس نبوده است.
بدین ترتیب کسان هر دازاینِ خاص را در هر روزگی‌اش از مسئولیت معاف می‌کند…
هر کسی دیگری است و هیچ کس خودش نیست. کسان، که با آن پرسش از کیستی دازاین هر روزه پاسخ داده می‌شود، «هیچ کسی» است که هر دازاینی با بودن در میان دیگران همواره پیشاپیش خود را به آن تسلیم کرده است.

نقل از: هستی و زمان، مارتین هایدگر، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، (خود-هستنِ هر روزه و کسان ۱۶۹-۱۷۱)
قیمت پشت جلد ۱۹۸۰۰ تومان. من ولی کادو گرفتم!

«ما در هستی و زمان با یک «جعبه لگو» روبرو می‌شویم که قطعات مختلف آن به مناسبت‌های گوناگون در اشکال متنوعی به هم می‌چسبند تا تعبیرهای تازه بیافرینند و باز از هم جدا می‌شوند تا در اشکال جدید از نو به هم بپیوندند… مترجم مجاز نیست بر اتصالات خشک اثر ماله ادبی بکشد و یا با واژه گزینی زیبا و فاخر طنین خشک تصادم قطعات مذکور را بپوشاند. مترجم باید در اینجا واقعیت‌های «بی‌لطافتی» «نازیبایی» و «ناسفتگی» را که هایدگر بر آن‌ها تصریح می‌کند به عنوان یکی از عناصر حفظ سبک در ترجمه در نظر داشته باشد.» (از مقدمه مترجم)

 

Comments (4)