قرمز گوجه ای


الف– ما باسواد شده‌ایم، ما دانشگاه رفته‌ایم، ما یک یا دو زبان غربی می‌فهمیم، ما فرنگ دیده‌ایم، ما جدید‌ترین فیلم‌های روز دنیا را تماشا می‌کنیم، ما پی گیر آخرین اخبار لباس و وضعیت خانوادگی چهره‌های اجتماعی و سینمایی دنیا هستیم، آخرین مدلهای لباس را می‌دانیم، ما ساعات زیادی را در اینترنت شناوریم و چیزهای زیادی می‌خوانیم یا می‌نویسیم که احتمالا کسانی آن‌ها را بخوانند یا ببینند و بپسندند، ما در شبکه‌های اجتماعی عضو هستیم… متفکران روز دنیا را می‌شناسیم، جدید‌ترین تئوری‌های اجتماعی/سیاسی/ فرهنگی/ فلسفی غربی را می‌خوانیم، و در هر سطحی از دانش و با هر نگاهی به زندگی فهمیده‌ایم که «دنیا عوض شده است». همین دانسته‌ها، درست یا غلط، همچون یک ممیزی پرقدرت نحوه فهم ما از جهان پیرامونمان را تغییر داده است. ما دنیا و زندگی و آدم‌ها و روابط را جور دیگری می‌فهمیم، ارزش‌ها برایمان بی‌ارزش یا دیگرگون شده‌اند. سبک زندگی ایی که فیلم‌های هالیوودی به ما نشان می‌دهند، اطوار آدم‌ها و نحوه آرایش و پوششان، را می‌بینیم. پتک‌های ویرانگری که از هر سو بر سر هر آنچه محکم و قابل اتکا می‌پنداشتیم فرود می‌آید را می‌خوانیم… تغییر دنیا را می‌چشیم و ما هم هوس می‌کنیم.

ب– در دنیایی که همه چیز ناپایدار و غیرقابل اتکا به نظر می‌رسد ما هم هوس می‌کنیم که بجای مانتو سیاه یا قهوه‌ای مانتو قرمز بپوشیم، به لطائف الحیل زیبایی‌های ظاهریمان را به نمایش بگذاریم و حالش را ببریم. هوس می‌کنیم شبیه فلان هنرپیشه لباس بپوشیم و به خیابان برویم . به فلان مکان با مهمانی برویم و دیر به خانه برگردیم تا حالشان را بگیریم. هوس می‌کنیم جور دیگری زندگی کنیم. هوس می‌کنیم به پسری که به او علاقه داریم پیشنهاد ازدواج بدهیم تا حالی بهش بدهیم. فکر می‌کنیم یک دوران طولانی دوستی را قبل از ازدواجمان تجربه کنیم تا ببینیم «به درد هم می‌خوریم یا نه». فکر می‌کنیم تنها در یک آپارتمان مستقل زندگی کنیم تا از شر هر چه مسئولیت و قید و بند زندگی جمعی است‌ رها شویم. فکر می‌کنیم تا پایان عمر تنها زندگی کنیم و نه وابسته بشویم ، نه وابسته کنیم  و نه کسی اضافه. فکر می‌کنیم وقتی مدرک دکتریمان را گرفتیم با عزت نفس برویم در کارگاه بسته بندی شکلات مشغول به کار بشویم ولی اندیشه مان آزاد باشد. فکر می‌کنیم چرا خودمان را نکُشیم؟

چشم می‌بیند/ می‌خواند و گوش می‌شنود و بینی می‌بوید و دست لمس می‌کند و… دل می‌طلبد، ذهن ناخرسند می‌شود. وسوسه می‌شود، خشمگین می‌شود، بی‌تفاوت می‌شود، شک می‌کند، طمع می‌کند: چرا من نه؟

ج– انکار نمی‌کنم شخصا احترام عمیقی برای آدمهایی قائل هستم که مطابق «اندیشه سنجیده»شان زندگی کرده‌اند. هیچ اندیشمندی گرامی‌تر از آن کسی نیست که خلاف همه مشکلات و ناملایمات و مخالفت‌ها آنگونه که خیال می‌کند درست است زندگی می‌کند/ آنگونه که خیال می‌کند غلط است زندگی نمی‌کند. پشت پا می‌زند به عقاید رایج و راه هجرت در پیش می‌گیرد، در تبعید خود خواسته از اجتماعات فکری مسلط فکر می‌کند و می‌نویسد و ترجمه می‌کند و درس می‌دهد. فیلسوفی که عقاید هم کیشانش را نقد می‌کند و برای امرار معاش در زیر زمین خانه‌اش عدسی می‌تراشد… آدمهایی که اندیشه سنجیده‌شان را زندگی می‌کنند پهلوانان واقعی‌اند.

د– اما ما صرفا ناسازه‌هایی نسنجیده هستیم. الگوهایی تجربه نشده را هوس کرده‌ایم. حساب و کتابهای فرهنگ و سنتمان را به سخره می‌گیریم و حالا که کسی نمی‌داند چه چیز خوب است و چه چیز بد… چرا از «بد» رویگردان باشیم؟

فاجعه آنجا پدیدار می‌شود که ما بی‌خیال همه حسابگری‌های فرهنگی و اجتماعیمان می‌خواهیم حساب خود را بازکنیم. بدون داشتن درکی عملگرا از شرایط خود و جامعه، مقدمات، لوازم و نتایج احتمالی، گاه با چاشنی ساده لوحانه و فریبنده نازکدلی و آرمانگرایی، علی الادعا می‌خواهیم حساب خودمان را بازکنیم اما نه تنها جامعه از قواعد حسابگری‌هایش برای خاطر ما چشم نمی‌پوشد، که به شیوه‌ای کاملا ناخودآگاه و خارج از اختیار خود نیز بلد نیستیم الباقی اموراتمان را با حساب و کتاب جدید/یا بی‌حساب و کتاب بازتعریف کنیم. ما عددهای دیگری نمی‌شناسیم… و همه اینها به ما آسیب می زند، اعتمادمان را از همه سلب میکند، افسرده مان می کند و روحمان را می خراشد.

آن همه پند حکما درباب رازداری سکوت و کم گویی را را فراموش کرده‌ایم و راز دلمان را بی‌حساب بر سفره مجاز پهن می‌کنیم . در شبکه‌های اجتماعی خلوت را به جلوت می‌کشانیم که «دیوارهای اندرونی‌ها برداشته شده است» و آن وقت از بازتابهای نوشته‌ها و عکس‌هایمان و حواشی ایجاد شده پیرامون آن به وحشت می‌افتیم و لعنت می‌فرستیم بر جامعه ایرانی و فرهنگ مردسالار و…

ما به سقراط می‌خندیم آن زمان که می‌گوید: «به کسی محبت کن که لیاقتش را دارد، نه کسی که به آن نیاز دارد». می‌گوییم «عشق» و می‌نویسیم «حساب دل از باقی حساب‌ها جداست» و مطابق یکی از آن نظریه‌های اخلاقی ایثارگرانه همه احساسمان را خرج یک رابطه بدون محاسبه و نسنجیده می‌کنیم و نتیجه‌اش می‌شود این حجم لطیف نوشته‌های وبلاگی درباره این نبود آنچه می‌پنداشتیم و بغض و تنهایی و جدایی و خیانت دیدگی و درد…

به آموزه‌های مادر و مادربزرگ درباب زن و زنانگی می‌خندیم وتصمیم می‌گیریم که آنطور که دلمان می‌خواهدفکر کنیم، لباس بپوشیم و رفتار و زندگی کنیم. و می‌کنیم. بعد که با حساب جامعه سنجیده شدیم و آزار دیدیم و آسیب، باورمان می‌شود که بدون هیچ تقصیری صرفا یک قربانی هستیم…

جالب اینکه اغلب ما دیگران را نیز با همین اصول محاسبه می‌سنجیم…

ه– در دنیای واقعی، هیچ چیز بی‌حساب و کتاب نیست. حساب هیچ چیز هم از چیزهای دیگر جدا نیست. حتی اگر فکر می‌کنید می‌دانید چه می‌خواهید، فکر می کنید ارزشش را دارد و حاضرید بدون ناله و شکایت تاوان آن را بپردازید  و  پای لرزش بنشینید… بازهم اوصیکم و نفسی به سنجیدگی و حسابگری.

مطالب مرتبط

عصیان

تردید

مد و لباس

ضعف استدلال

 

Advertisements

11 دیدگاه »

  1. سمیه said

    سلام مریم عزیز
    واقعن زمانی که بی حساب و کتاب، بی هیچ منفعت طلبی زنانه ( چون این را باید اضافه کنم که گاهی وقتها دلخوشی ها و آرزوها ی بسیار دم دستی زنان را به چنین رابطه هایی وا میدارد) قرار است سرمایه فکری ات را با کسی سهیم شوی و آنچه در این وسط تلف می شود اتفاقن همان سرمایه فکری است . این رابطه فاجع آمیز و دردناک می شود. چون دقیقن داری چیزی را از دست می دهی که برای نگهداشتنش تلاش می کنی!!!
    متن زیبا و قابل تاملی بود.

    • سلام بر سمیه عزیزم
      فکر می کنم حفظ و پرورش اندیشه هر فردی تنها برعهده خودش است. نهایت لطف دیگری به تو شاید ممانعت نکردن از حفظ و غنی بخشیدن به آن باشد که بله، دشوار به وقوع می پیوندد یا حتی از مرز حرف آن طرف تر نمی رود چون در حسابگری های سنتی ما از تقسیم نقش ها و وظایف چنین تقاضایی زیادی لوکس و فانتزی به نظر می رسد… و این تا حدودی برای دو جنس صدق میکند، زنان بیشتر البته.

  2. سورمه said

    همین که می گید، حسابگری و آماده بودن برای پرداخت هزینه خیلی مهمه. اما این یادداشت یه کم ناامیده و زیادی به جامعه بها میده. این جامعه در حال تغییره، گرچه هنور قدرت زیادی داره ولی به خاطره زیاد شدنه هر روزه ی همه ی چیزهایی که در بالا گفتید در حال تغییره.
    و اینکه ما بدون همه ی این کارها هم افسرده می شیم، اعتمادمون سلب مبشه، روحمون خراشیده می شه و لعنت می فرستیم به جامعه ی ایرانی و فرهنگ مرد سالار، پس بهتره حداقل اونطور که دلمون می خواد زندگی کنیم.

    • سورمه جان، جامعه مهم است. اگر فکر می کنیم درست و غلط را یافته ایم و می دانیم چه می خواهیم و باز اگر می خواهیم دوام بیاوریم و کمتر ضربه بخوریم(آدم آن طرف مرز همه دلیری های فکری اش موجودی عمیقا آسیب پذیر و شکننده است)، خیال میکنم واجب است حساب آنچه به آن سنجیده می شویم را داشته باشیم…ضمن آنکه تغییرات ظاهرا مثبت زیادی درحال روی دادن است اما شرط خرد آن است که راحت همه آنچه میراث صدها سال انباشت تجربه بشری ست را نیز یکسره نفی نکنیم. خیلی وقتها میتوانند بر کاهش آسیب موثر باشند.

  3. سورمه said

    ولی من فکر می کنم اگه زنان می خواستند انقدر جامعه رو جدی بگیرند الان به هیچکدوم از آزادی هایی که دارن نمی رسیدن چون جامعه زمانی یکسره نفی کننده ی آزادی اونها بوده و هنوز هم تا حد زیادی هست. خیلی از دستاوردهایی رو که الان داریم به خاطر پیش بردن باورهای خودمون برخلاف میل جامعه است البته می فهمم که باید آگاه بود به جامعه و اون رو دست کم نگرفت اما فکر می کنم خیلی وقت ها باید بر خلاف جریان آب شنا کرد.
    نمی گم صدها سال تجربه ی بشری رو نفی کنیم اما حواسمون هم باشه که همین تجربه ی بشری صدها سال ما رو نفی کرده

  4. شادی said

    محشر! توپ! حرف هزارساله من هم هست. همه کار روی وبلاگ می‌کنیم، از زندگی خصوصیمان گرفته تا توهین به دیگری را روی وبلاگ و غیره می نویسیم بعد اگر کسی حرفی زد به حریم خصوصی ما تجاوز کرده! همه گناهها متوجه اوست و ما قربانی! دقیقا عین دنیای واقعی! همیشه تقصیر دیگران است.

  5. جالب بود. کلاً جالب بود و منظقی
    با اسم منتقد تو وبلاگم لینکت کردم تا بیشتر بهت سر بزنم. اگه لازم بود بگو بااسم دیگه ای لینکت کنم
    بای

  6. درود
    من به تازگی به پیشنهاد یکی از دوستان وبلاگ شما رو پی گیری می کنم. خیلی موشکافانه به مسائل می پردازید بدون اینکه واو بیاندازید. تبریک می گم دوست من

  7. Helen said

    البته جای بحث داره. ولی فکر می کنم روی سخنت با کسی مثل من بود. و من با احترام باهات مخالفم.
    مایل نیستم سنت رو زیاد توی تصمیم گیری هام دخالت بدم. و روشی رو هم که برای زندگی انتخاب کردم (حداقل تا الآن) درست می دونم و دارم حال می کنم. البته من هم خیلی محدودیت ها برای خودم و رفتارهام دارم و یه چیزایی رو واسه خودم تعریف کردم و در اون حوزه حال می کنم. اما بعضی هاش به سنت ربطی نداره و شاید خلاف سنت ما ایرانی ها ست.

    • هلن عزیز
      روی سخنم که اول از همه با خودم بود. می گویند آدمها درمورد چیزهایی که ندارند پرچانگی می کنند. من هم برای باور و روش شما نهایت احترام را دارم.
      پاینده و پوینده باشی

  8. سپیده شیرخان زاده said

    مریم عزیزم ؛ تقریبا مدت زیادی میشه که نوشته هاتو نخوندم.
    این نوشته هم ازون نوشته های عالی در نقد «ایران – امروز» بود که من خیلی تشنه و منتظر اونا از دید و تحلیل تو بودم و هستم. نوشته ات دیباچه و مقدمه ی بسیار عالی داشت.بیان کلیت موضوع در قالب کلاژی از تصاویر حقیقی اون.
    تأییدت میکنم.
    من حرف تو رو با عملکرد سیاست مندانه نزدیک میبینم. بماند که خیلی از ماها توی بعضی بنیادگرائی هامون سیاست داشتن رو تحقیر و تقبیح میکنیم و آزاد منشی رو در منافات با هرنوع سیاست توی کنش و واکنش هامون میبینم.
    اما موضوع اینجاست که من اگر هم میخوام به یه دختر مستقل ِ چنین و چنان برسم این سیاست ضامن ِ «تداوم» حرکت من به طرف اون مقصوده. و چه بسا آنارشیست رفتار کردن و وسوسه ی جهش به جای گام برداشتن کاری با من بکنه که کلن پای رفتن رو از دست بدم.
    با همه ی خردسالی و کمی تجربه م در زندگی اینو فهمیدم که هیچ سیاق و دید کلی و جهانشمولی رو نمیشه برای زندگی انتخاب کرد و به پیش رفتن ِ بدون عقب گرد و توقف : مجموعه ای از سبک و سنگین کردن های موردی و اتخاذ تصمیم ِ درست بر طبق شرایط موجود و مطرح برای هر چالش (والبته با داشتن نگاه به سرلوحه های فکریه).
    و اینکه بزرگ ترین و بزرگ ترین درس فلسفه به من : این بود که علاقه ی هر فرد بشری و آرزها و جاه طلبی هاش در مطلق ها نمود پیدا میکنه که به حکم ِ غیر واقعی بودن ِ هر مطلقی محکوم به نابودی و از هم پاشین و حقیقت جاری در همه چیز و همه چیز : نسبیته.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s