نه برای همیشه


الف– سفید برفی، سیندرلا، بل، جاسمین، مولان، پوکوهانتس، راپونزل، زیبای خفته، پری دریایی، جودی آبوت، همه ی شاهزاده خانمهای زیبا/ دختران بدبخت و یتیم انیمیشن ها… از هر نقطه این دنیا که حکایت می شدند، دست آخر به یک پایان مشابه می رسیدند. ازدواج با مرد رویاهایشان و خوشبختی ابدی که جمله پایانی داستان ادعا می کرد… اغلب قصه های کودکان همین جا پایان می یابد و جای تعجب هم نیست که دنیای ذهن و رویاهای کودکان و نوجوانان هم با این  الگوها شکل بگیرد و در آغاز سرور زندگی مشترک  متوقف شود. همه این دخترهای زیبا، جذاب یا متفاوت  و پسرهای اشراف زاده ، خوشتیپ و ثروتمند، طی مراسم بسیار با شکوهی که همه در آن خوشحال هستند با هم ازدواج می کنند و «برای همیشه با خوبی و خوشی زندگی می کنند». همین یک جمله تکلیف الباقی ماجرا را روشن می کند.

ب– به تازگی تولیدات انیمشن سعی در شکستن برخی هنجارهای انیمیشن سازی برای کودکان، در راستای تغییر هنجارهای اجتماعی، کرده اند. بارزترین نمود آن را می توان در ایجاد تغییراتی در شخصیت های زن داستانها و همینطور بیان تلویحی تمایلات مختلف  جنسی دانست. انیمیشن «شرک» یکی ازموفق ترین این دست تولیدات بود که اقدام به شکستن الگوی واحد قصه های متفاوت کرد. شرک یک غول بدچهره است و پرنسس فیونا هم اگرچه پرنسس و زیبا و نیازمند ناجی است اما رفتارهای نامتعارف برای یک پرنسس کارتونی ویک مشکل عجیب دارد که اگرچه بازهم کلید حل آن در بوسه عشق است، اما در نهایت این بوسه عشق او را ، خلاف انتظار ما و خلاف سنت رایج کارتون ها تبدیل به یک غول نازیبا می کند که بناست تا پایان عمر در کنار شرک به خوبی و خوشی زندگی کند.

ج– بخش نهایی مجموعه شرک با نام » شرک برای همیشه» بازهم دست به ساختار شکنی زده است. شرک که بعد از مدتی تبدیل به یک غول اهلی شده ، با فیونا و سه فرزند کوچکش زندگی خوب و آرامی را دارد و در عین حال از افتادن در ورطه روزمرگی رنج می برد. آرزو می کند ای کاش فیونا را نجات نداده بود و می توانست به زندگی وحشی پیش از ازدواجش بازگردد، روزگاری که غول با جلال و جبروتی بود و…

داستان اگرچه در بسیاری موارد همچنان به سنت مرد-مدار افسانه های کودکان پایبند است و با پایان خوش و اخلاقی اش کاملا مراقب روح لطیف مخاطبانش هم هست، اما جرقه های خوبی از زندگی حقیقی نیز به آنها می نمایاند. شرکی که اینجا معرفی می شود آن قهرمانی نیست که باید باشد. او خسته از تکرار و روزمرگی است و از قهرمانانه ترین و مردانه ترین رفتار زندگی اش که دستمایه ساختن همه قصه های شاه و پریان است، پشیمان شده! شرک آرزو می کند که برای یک روز هم که شده به زندگی قبلش به عنوان یک غول آزاد بازگردد و به کمک آدم بدجنس ماجرا به این آرزو می رسد و در ازای آن ناخواسته از سرنوشت فیونا حذف می شود. طی ماجراهایی که در آن یک روز رخ می دهد شرک متوجه اشتباهش میشود و به فیونا بر می خورد که تبدیل به زنی جنگاور شده و فرماندهی غولها را برای مبارزه با آدم بدجنس ماجرا ،که حالا پادشاه سرزمینشان شده است، بدست گرفته است و…

د– در خلال داستان جایی که شرک خودش را به آب و آتش می زند تا به فیونا حالی کند که او کیست و تنها یک بوسه می تواند همه چیز را حل کند، فیونا او را می بوسد و هیچ اتفاقی نمی افتد!

شرک با تعجب می گوید:» نمی فهمم، بی معنیه! بوسه عشق حقیقی می تونه همه چیز رو حل کنه»

فیونا: «بله! میدونی! این همون چیزیه که اونها به من هم گفتند اما عشق حقیقی نبود که من رو از اون برج نجات داد، من خودم، خودم رو نجات دادم… نمی فهمی؟ این فقط یک افسانه شاه و پریه»

شرک:» فیونا اینطور نگو، این حقیقت وجود داره»

فیونا:» از کجا می دونی؟ تو کلید قفلی رو که توسط اژدها محافظت می شد بدست آوردی؟ تو تمام مدت تنها توی اون برج وحشتناک زندگی کردی؟ تو هرشب اونقدر گریه کردی تا خوابت ببره در حالیکه منتظر اون عشق حقیقی بودی که هیچ وقت نیومد؟»

شرک:» ولی من عشق حقیقی تو هستم»

فیونا:» پس کجا بودی اون موقع که بهت احتیاج داشتم؟»

 

مطالب مرتبط

جنسگرایی در برنامه های کودک تلویزیون

فی حقیقه العشق

Advertisements

4 دیدگاه »

  1. نیما said

    کاملاً موافقم… از همون اول مجموعه داستان های شرک قصد آشنایی زدایی از کلیشه های رایج افسانه های پریان داشتند: شاهزاده ای که فقط زیر نور آفتاب در ملآ عام زیباست (بخوانید به زور آرایشگری و جراحی زیبایی و … ) از این می ترسه که اگر خودش باشه کسی بهش علاقه مند نشه غافل از اینکه طرف مقابل اش هم نه اون شاهزاده ی سوار بر اسب سپید خوش قیافه بلکه یه نره غول زشت و بدترکیب مثل خودشه… واقعاً اسم اینو چی می شه گذاشت جز تزریق واقع نگری زیر پوست افسانه های پریان… تلاش برای توهم زدایی از ذهن بچه ها و نشون دادن شکاف بین افسانه و اسطوره با زندگی روزمره، یا به عبارتی شکاف میان «تصویر» و «واقعیت»؟ داخل فضایی افسانه ای، نشون دادن ظریف رگه های ضمخت واقعیت… من که تحسین می کنم این مجموعه رو و ضمناً عاشق ترانه ی هاله لویای قسمت اولشم…

  2. سحر said

    باریکلا اشاره به جایی بود
    روایت ها قصه ها مثل ها یی که در گوش فرزندانمان میخوانیم یا تصاویری که میبینند و خاطراتی که می سازیم بخش های پر رنگی ازساختار دفتر اندیشه و فرهنگ آتی ماست.
    خوشحالم میبینم بحث کودکان و آنچه که می آموزند و میبینند و می شنوند برای شما هم مهمه.
    پاینده و پوینده تر باشی! 🙂

  3. هدا said

    اینکه تلاش می شود نسل جدید واقع گرایانه تر به مسائل اطرافشون نگاه کنند خیلی عالیه …. مطلب جالبی بود…

  4. مریم عزیز چقدر خوشحالم از کشف دوباره ی این وبلاگ عالی؛
    اتفاقا اولین نکته ی برجسته و حتی اولین دیالوگ تاثیرگذار کارتون «شرک برای همیشه» برای من هم همین دیالوگ و همین درونمایه ی فمینیستی بود. البته سری های قبلی این کارتون هم با تمسخر کاراکترهایی مثل سیندرلا و زیبای خفته و … چنین سعی ای داشتند اما این کارتون، محصولی کاملا متفاوت بود…

    این مطلب را با اجازه در فیس بوک به اشتراک می گذارم.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s