خواب تعبیر کتاب


اولین بار دوازده سیزده ساله بودم که مزه مطالعه یک کتاب خوب را چشیدم. اسمش را بگویم خنده تان می گیرد ولی اولین کتاب جدی و غیر داستانی بود که آن زمان مطالعه کردم و به ذائقه کتابی من واقعا خوش آمد. از همان موقع خواندن رمان و کتابهای داستان را کم کردم و دنبال کتابهایی می گشتم که بعد از تمام شدنشان همانطور سرخوش بشوم و احساس کنم که سنگین شده ام و دلم بخواهد عوض بیداری شب قبل، تمام روز را بخوابم. این خواب که می گویم یک نشانه خیلی مهم بود …از همان موقع این عادت در من به وجود آمد که اول آخر کتاب را می خواندم تا ببینم چه مزه ای است و ارزش خواندن دارد یا نه.

بعدها که رفتم دانشگاه و شروع به خواندن کتاب های فلسفی کردم این عادت از سرم افتاد. کتابها را از اول تا به آخر باید دقیق می خواندم و حاشیه نویسی می کردم. اگر جایی را خواب آلود یا بی تمرکز می خواندم به تنبیه خودم از یک صفحه قبل شروع می کردم به بازخوانی و لذت می بردم از این عادت شاید ناپسند که خستگی، ذوق زدگی، مخالفت، عصبانیت یا نظر خودم را در حاشیه کتاب بنویسم، مارکر بکشم توی کتاب، بعضی جمله ها را بالای صفحه یا صفحات اتفاقی دیگر تکرار کنم یا نقاشی بکشم توی کتابها. خوش منظره نیست و اعصاب/تمرکز خواننده بعدی را به هم می ریزد ولی عوضش کتاب زنده می شود و از آن خود آدم…تاریخ خودت را می دهی به کتاب…وقتی هجده ساله بودی، وقتی بیست ساله بودی، وقتی بیست و پنج ساله شدی و…همینطوری در حاشیه ثبت می شوی و به تاریخ کتابهایت می پیوندی.

تازگی ها ولی اغلب کتابها و فیلم ها را در همان فصل های اول یا نصف و نیمه رها می کنم. از آن تعهد سفت و سخت به تمام کردن و بستن کتاب و چشیدن لذت خواب عمیق بعد از آن هیچ نمانده است. فرقی نمی کند داستانی باشد یا فلسفی. آنجایی که نویسنده طرح مسئله/مقدمات داستان را تمام می کند، سفره کلامش را میچیند، دقیقا همان جا، همان جا که می خواهی شروع به خوردن کنی باید کتاب را ببندی، {فیلم را قطع کنی}…خود کتاب به آدم میگوید آنجا کجاست، همان جا که دل و روده همه چیز ریخته بیرون…آنجا که نویسنده نخ و سوزنش را بر می دارد، همان جا باید کتاب را بست و اگر بشود چرتی زد …

Advertisements

6 دیدگاه »

  1. مبلغ/زهرا جان said

    مریم جان سلام
    خیلی دلم برای نوشته هات تنگ رفته بود(فیلتر شکن نداشتم)
    خیلی خوشحالم که باز توی این فضای مجازی جایی هست که با اشیاق و خاطر جمع به سراغش میرم
    خیلی موفق باشی
    وخیلی کتابای خوب بخونی و خوب بخونی
    (این هم به رسم حاشیه نویسی به هنگام مطالعه مطالب سخت!!)

  2. منصور بوستانی said

    این که گفتید با نوشتن و خط کشیدن کتاب زنده می شود و از آن خود آدم…تاریخ خودت را می دهی به کتاب… خیلی نکته جالبی بود
    بعد از سالها می توانی نشانی روحت و دغدغه های گرم و بیدارت را در آنها پیدا کنی.اینکه در هر لحظه از عمرت چه حقایقی برای تو گرم و بیدار بوده و با انها مواجهه داشته ای

  3. نسرین said

    فک کنم یه ویروسه منم تا حالا صد تا کتاب شروع کردم که هیچکدوم تموم نشده و اساسا نمی تونم برای بار دیگه حتا بهشون نگاه کنم.راه حل دکی جان؟

    • شکرگزاری نسرین جان…یعنی به نظرم این مشکل نیست که راه حل بخواهد، خودش راه حل است

  4. لیلا صحت said

    پس این باید یه اپیدمی تازه باشد که خیلی ها گرفتارش شدن از جمله خودم!

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s