به همین سادگی!


الف– خواب آلود از اتاق بیرون می آیم و دنبال دمپایی می گردم که چشمم می افتد به روزنامه پشت در اتاق بچه ها و عکس آقای رییس جمهور بالای صفحه اول، یک لحظه می ترسم…چشمهایم را چند بار به هم می زنم تا تصویر صاف بشود و ببینم چه خبر شده که می خوانم رییس جمهور ایران گفته :» باید سن ازدواج را برای پسران به حدود 20 سال و سن ازدواج برای دختران به حدود 16 الی 17 برسانیم.» نفس راحتی می کشم و خدا را شکر میکنم که دمپایی پیدا شد.

مدتی است اخبار و آمارهای منتشر شده اوضاع و احوال خانواده ها در ایران را در وضعیت نارنجی گزارش می دهند…آمار قتلهای ناموسی، افزایش قتل های خانوادگی که هشتاد درصد آنها بدون برنامه ریزی است، افزایش شوهر کشی، وضعیت اسفبار خشونت های خانگی، افزایش آمار طلاقهای رسمی، افزایش آمار خیانت و روابط موازی، آمار تکان دهنده ای از طلاق های عاطفی و…کاری به صحت و سقم این آمارها ندارم. اینکه مثلا چطور در ایران می شود آمار طلاق عاطفی را بدست آورد یا اطلاع درستی از میزان خیانتها و روابط موازی داشت و اینکه اگر آماری درستی در دست هست، آنچه منتشر می شود چقدر به واقعیت نزدیک است و اصلا چرا دارد منتشر می شود و مقدمه یا موخره ای بر چه چیزهایی قرار است باشد و اصلا چقدر می شود روی خوب یا بد بودن یا درست و غلط بودن این چیزها نظر داد…اما نمی توان منکر روی دادن تغییر عمیقی در حوزه خانواده و آسیب های فردی/عاطفی و اجتماعی ناشی از آن شد… در یک جامعه ای که همه متخصص همه چیز هستند طبیعی است که رییس جمهور هم تلاش  کند راهی برای برون رفت از این «بحران» وسیع و پرشاخ و برگ پیدا کند.

ب–  روابط انسانی، نقش آدمها و جایگاه آنها، تعریف آدمها از خودشان و حقوق و تکالیفی که برای خودشان متصور هستند عمیقا دستخوش دگرگونی شده است. به نظر می رسد جامعه ما دچار نوعی درهم ریختگی شده. هر تغییر لاجرم آسیب ها و مشکلات خودش را دارد که در مورد خانواده، با خروج این مشکلات از حوزه خصوصی و گسترده شدن آن در حوزه عمومی همه، اعم از طرفداران تغییر و تحول و یا حامیان بازگشت به گذشته ی به زعم آنان مطلوب، را  به جنب و جوش واداشته است.

نخستین راه حل ساده اندیشانه برگرداندن چرخ جامعه به گذشته ای است که مشکلات یاد شده وجود نداشته اند یا اینطور عریان  خودنمایی نمی کرده اند…باید به عقب برگشت، باید زهد ورزید و قناعت کرد، باید در سن پایین ازدواج کرد، مرد باید بزرگتر و باسوادتر از زن باشد تا هم کنترل کننده باشد و هم زمان بیشتری از طرواوت جسمی زن بهره ببرد. زن باید مهربان و مطیع و سربه زیر باشد و مرد باید نان آور و رییس و مراقب خانواده باشد و برای پرهیز از هرگونه اختلاف حرف آخر را بزند و غائله را ختم کند. زنها به بهانه های واهی مثل  آمادگی ازدواج نداشتن و یا ادامه تحصیل نباید از ازدواج در سن کم که برای آنها ارجح است خود داری کنند و قس علیهذا.

ج– از سوی دیگر کسانی معتقدند که باید از تجربیات سایر جوامعی که از این مسیرها عبور کرده اند عبرت گرفت و با تغییر فرهنگ، قوانین و سنت ها شیوه دیگری از زندگی را برگزید. افزایش بدنه جوانان تحصیل کرده در جامعه ما، مشکلات اقتصادی، ورود الگوهای متنوع زندگی، سرازیر شدن پاره از اطلاعات موثق و ناموثق بیولوژیکی/روانشناختی/ حقوقی/ فرهنگی و… توسط رسانه های مختلف، همگی به فراگیری این ایده کمک می کنند که باید از نو متولد شد. برابری انسانها را به رسمیت شناخت، الگوهای مختلف زندگی را هم. باید به بازتعریف نقشها دست زد، باید به انسان، تنوع طلبی او، نیازهای زیستی و روانی اش به دید احترام نگریست و با بهانه هایی نظیر سنت، مذهب و اخلاق او را سرکوب نکرد. باید قوانین را از نو تعریف کنیم و از الگوهای جهانی برای این بازتعریف کمک بگیریم و مانند آن.

چندی پیش بی بی سی فارسی برنامه ای تحت عنوان طلاق یا چیزی شبیه به این عنوان داشت که مهمان آن، خانم مهرانگیز کار، در پاسخ به چاره جویی مجری درباره نارضایتی هم زنان و هم مردان از قوانین نابرابر موجود اعم از طلاق و حضانت و مهریه و نفقه و … گفت: «خیلی ساده است» باید قوانین را تغییر بدهیم و از الگوهای تجربه شده در غرب کمک بگیریم!

د- افراد زیادی هم بنا به ادعا به دنبال راه های میانه هستند و تا این اندازه ماجرا را ساده نمیبینند. هر پس زمینه ذهنی که داشته باشند به این امر واقف هستند که خوب یا بد چرخ زمان به عقب باز نخواهد گشت. آدمها، انتظارات، حقوق، تکالیفشان و توقعشان از زندگی و باورشان از هستی دیگرگون شده است. اما معتقدند مذهب یا اخلاق استخوانهای زندگی انسان به مثابه انسان هستند ولو اینکه روح سرکش زمانه چیز دیگری را اقتضا کند و می دانند که تغییر قوانین یک اجتماع  اصلا»ساده» نیست و از آن دشوارتر تغییر الگوهای فرهنگی و سنتی یک جامعه است و در عین حال، در بهترین حالت، نگران مطلوب بودن آن الگوها هم هستند. اینکه حقیقتا نمی شود با تغییر «قوانین» ازدواج از مرد ایرانی توقع داشت وظایف سنتا زنانه را نیز انجام دهد و از زن ایرانی انتظار داشت که در جامعه ایرانی و با ساختار اجتماعی/سیاسی/اقتصادی مردسالار آن وظایف سنتا مردانه را هم به عهده بگیرد و اینکه ما اگرچه از دریای واحدی از اطلاعات تغذیه میکنیم اما ریشه در خاکهای متفاوتی داریم و قس علیهذا. پس باید درجستجوی «راه های میانه» بود.

این نگاه گرچه ساده بینی گذشته را ندارد، اما مثل همه دیدگاه های التقاطی مشکلات فراوانی دارد. خیلی جاها الزاماتی دارد که با پیشفرضهایش نمی خواند. ناسازگار است و دربسیاری موارد تیرش به سنگ می خورد و پایش می لنگد، گاهی بخاطر مصالح در دام سنت فرو می غلطد و گاهی تنها نگاه مدرن میتواند پاسخگویش باشد و همزمان با هر دو می جنگد؛ دو نظام پیش تر یادشده دست کم با خودشان هماهنگ هستند اما این نگاه برزخی نه با خودش هماهنگ است، نه با خانواده به سبک ایرانی و نه با خانواده به سبک غربی.

ه- خانواده و مشکلات آن درگیر شبکه پیچیده ای از عوامل مختلف است که بسته به تعداد آدمهای درگیر در رابطه ها متنوع و متفاوت است. نگرانی زمامداران و مصلحان کاملا بجاست اما در جامعه امروز نمی توان درمورد ارتباطی تا به این حد قائم به افراد و احساسات و رفتارها و توقعاتشان نسخه واحدی پیچید و الگوی واحدی ارائه داد. یک چیزهایی باید در جامعه ایرانی تجربه بشود، ناگزیر از مشکلات و هزینه های سنگین فردی و اجتماعی اش و یا حتی تاثیر سوء اش در نسل های بعدی…شاید تنها اقدامی که هم افراد یک جامعه و هم مدیران دلسوز آن می توانند انجام دهند مدیریت مسائل در جهت به حداقل رساندن نتایج ناگواربرای قربانیان این تجربه ها باشد.

برای اطلاعات بیشتر

احمدی‌نژاد: سن ازدواج باید برای دختران 16 و پسران 20 سال باشد

ازدواج دختران اسير گردابي به نام «تحصيلات «

ریشه‌های سکس در ماقبل تاریخ

کتاب فاجعه خاموش (قتل های ناموسی در ایران) – نوشته پروین بختیارنژاد

 

 

Advertisements

5 دیدگاه »

  1. خانه‌ی نو مبارک مریم عزیزم.
    خیلی خوش‌حال‌م که دوباره می‌نویسی این‌جا..

  2. مرسی که آدرس وبلاگ جدیدت رو خبر دادی
    خوندم
    و منتظر پست های جدیدت هم هستم
    راستی با تبادل لینک موافقی؟
    هرچند خیلی وقته وبلاگم غیرفعاله ولی می خوام انشالله به زودی به روز کنم

  3. راستی عیدت مبارک!

  4. فاطمه said

    سلام
    مبارکه
    یعنی واقعن راه حلی نداره فقط باید به فکر کاهش آسیب ها بود؟

    • خیلی ادعای بزرگی خواهد بود که من بگویم هیچ راهی وجود ندارد…اصحاب اندیشه و سخن به هر سه راهی که گفتم اشاره کرده اند و با نگاه به اطرافمان هم همچنان می توانیم آدمهایی را پیدا کنیم که با هر یک از این شیوه در حال زندگی هستند. می توان میزان رضایتشان از زندگی را جویا شد. کدام یک راضی تر هستند…البته به شرط صداقت بازهم باید متوجه باشیم که زندگی به سبک کاملا جدید در جامعه ما نوپاست…باید صبر کرد و اجازه داد زمان بگذرد.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s