بی قاعدگی قاعدگی


زنان نازک دل اند و سست رای اند            به هر خو چون بر آری شان بر آیند

الف– پی.ام. اس: چند روز قبل از شروع عادت ماهانه، بعضی از دخترها تغییرات اخلاقی یا فیزیکی خاصی را احساس می کنند. به این تغییرات سندرم (علائم و نشانه ها) پیش از قاعدگی یا به اختصار پی.ام. اس می گویند. برخی از دخترها یا زنان در طول این دوره احساس افسردگی دارند و حتی چند روز قبل از قاعدگی، زودرنج و یا سریع عصبانی می شوند. بعضی هم بیشتر گریه میکنند. بیشتر از یک سوم خانمها علائم سندرم قبل از قاعدگی را نزدیک عادت ماهیانه شان تجربه میکنند. در بیشتر از یک بیستم خانمها این علائم ممکن است آنقدر شدید باشد که مانع از فعالیتهای روزانه آنها گردد.
افسردگي پس از زايمان: حداقل شصت تا هشتاد درصد مادران پس از زايمان دچار گرفتگي خلق مي شوند كه نوعي افسردگي خفيف است و چند روز تا يك هفته پس از زايمان ادامه مي يابد ولي هيچگاه بيش از دو هفته طول نمي كشد. مادراني كه دچار اين ناراحتي مي شوند ممكن است زياد گريه كنند و مضطرب و تحريك شده به نظر برسند و يا حتي قادر به خوابيدن نباشند. اكثراً پس از كمي استراحت و هنگاميكه اطرافيان آنها را در نگهداري از نوزاد ياري دهند و يا حتي پس از يك گريۀ طولاني متعاقب استرس و هيجان زايمان، احساس بهتري خواهند داشت. اگر ناراحتي و تنگي خلق پس از حدود دو هفته بر طرف نشود ممكن است علت آن افسردگي بعد از زايمان باشد. ده تا بیست درصد از مادران پس از زايمان دچار تابلوي كامل باليني افسردگي مي شوند كه ممكن است از دو هفته تا يكسال به طول بيانجامد
افسردگی یائسگی: تغييرات هورموني قابل توجه در زنان، كه مربوط به پديده يائسگي مي‌شود اغلب مشكلاتي را در جسم و خلق و خوي آنها بوجود مي‌آورد و از آنجا که یک سوم زندگی زنان در دوران یائسگی سپری میشود …و

ب-  انسان اخلاقی: انسان اخلاقی چگونه انسانی است؟ پاسخ این سوال را از زبان یک معلم اخلاق(عملی و نظری) بیان میکنم: هر انسانی سلسله مقدوراتی دارد، یعنی هر فرد انسانی قدرت انجام یک سلسله کارهایی را دارد که آن را دایره مقدورات فرد می‌نامیم. منظور از قدرت انجام یک سلسله کارها، یعنی ساختار جسمانی و روانی و ذهنی این شخص امکان انجام دادن کارهای خاصی را در اختیار او می‌گذارد. دایره دومی هم برای فرد انسانی تصور کنید که آن هم دایره مأذونات شخص است، یعنی دایره کارهایی که شخص به خود اجازه و اذن می‌دهد که آن‌ها را انجام دهد. پس برای هر فرد انسانی، دو دایره قابل تصویر و ترسیم است: یکی دایره مقدورات او (کارهایی که قدرت انجامشان را دارد: و نه جسمش، نه ذهنش و نه روانش مانع انجام آن‌ها نمی‌شوند) و دیگری دایره مأذونات (دایره کارهایی که فرد انسانی به خود اجازه می‌دهد آن‌ها را انجام دهد). حال، براساس تعریف من، انسان اخلاقی انسانی است که دایره مأذوناتش، ولو به اندازه‌ای ناچیز، از دایره مقدوراتش کوچک‌تر باشد، این یعنی کارهایی هست که این انسان، در عین این‌که قدرت انجام دادنشان را دارد، اجازه انجام آن‌ها را به خود نمی‌دهد. بنابراین اگر دایره مأذونات فردی در داخل دایره مقدورات قرار گرفت، ما با یک انسان اخلاقی مواجهیم. البته هر چه انسان اخلاقی‌تر می‌شود، دایره مأذوناتش تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود. از این راه است که می‌فهمیم چه انسانی اخلاقی است. اما اگر دایره مأذونات انسانی درست بر دایره مقدوراتش منطبق باشد، دیگر انسان اخلاقی شمرده نخواهد شد.

ج– دو مقدمه بالا را در نظر بگیرید. با در نظر گرفتن آنها میخواهم به این نکته اشاره کنم که در تغییرات روانی و شخصیتی که برای جمع زیادی از زنان، با توجه به تغییرات جسمی شان حاصل میشود، این دایره مقدورات و ماذونات بطور مداوم تغییر اندازه میدهند…دست کم ماهی یک بار! با این وصف آیا سنجه ی اخلاقی بودن آنها هم تغییر میکند و هر زمان با توجه به حال و احوالی که در آن لحظه دارند سنجیده میشوند؟ در اینصورت آیا داوری اخلاقی درمورد چنین شخصی امکانپذیر خواهد بود؟ توجه داشته باشید که چنین تغییراتی بخش جدایی ناپذیر و مستمر زندگی یک زن هستند که به شدت همه شوون زندگی او و رفتارهایش را تحت تاثیر خود قرار میدهند و نه اتفاقات و رفتارهایی استثنایی که بخشی از وجود و زندگی آنها را می سازند. آیا می شود بدون توجه به چنین تغییراتی از احکام فرازمانی/مکانی/شخصی اخلاقی سخن گفت؟
د– نکته بعدی که در بحث اخلاق استاد به آن اشاره شده تقسیم اخلاق به بیرونی و درونی است: اخلاق بیرونی به معنای رعایت قراردادها است و اخلاق درونی به این معنا است که باید درونم را به‌گونه‌ای بسازم که خشم، کینه و نفرتی از دیگری به‌درونم راه نیابد و نسبت به همه کس عشق و محبت بورزم . ما با کسی قرارداد نبسته‌ایم که عاشق او باشیم یا کینه و نفرت و خشمی از او به دل راه ندهیم. از این لحاظ می‌توان انسان‌ها را در عین حال که اخلاق درونی‌شان با هم متفاوت است، در اخلاق بیرونی به یک اخلاق متحدالشکل ملزوم ساخت…نباید فکر کنیم اخلاق فقط ناظر به بسامان‌کردن رفتارهای بیرونی است. البته به‌دلیل وجود بی‌اخلاقی در جامعه، وقتی رفتار بیرونی شخصی اخلاقی است، او را بسیار ارجمند می‌دانیم؛ اما در عین حال آن‌چه انسان را ارتقای معنوی می‌دهد، آن است که بعد از پرداختن به رفتار بیرونی‌اش، به رفتار درونی خود نیز بپردازد
اخلاقیون فمینیست به مذکر بودن قراردادهای اخلاق بیرونی فراوان اشاره کردند و من هم در یادداشت جداگانه ای به آرا و نظرات آنها اشاره کرده ام، بنا براین قصد تکرار آن مطالب و تذکر برای لزوم بازنگری آنها را ، با لحاظ کردن تجربیات و نگاه اخلاقی زنانه، ندارم. بلکه اکنون بیشتر متوجه بحث اخلاق درونی هستم و اینکه این اخلاق درونی، با توجه به آنچه در بند الف شرح دادم بسیار متغییر و خارج از کنترل زنان است. اخلاق درونی سنخ های روانی متفاوتی دارد که دسته بندی های خاص خود را داردند و هر فردی متعلق به هر یک از این سنخ ها که باشد، در سنخ خودش سنجیده میشود. اما حرف من اینجا این است که اگر التزام به اخلاق درونی علاوه بر اخلاق بیرونی آنچیزی است که انسان را اخلاقی تر میکند، زنان تحت تاثیر عواملی مازاد بر امور ژنتیک، تعلیم وتربیت، سن، سنخ روانی و جنسیت، با مسئله دیگری تحت عنوان مشکلات مربوط به جنس هم دست به گریبان هستند که به شدت روی اخلاق درونی آنها، عشق ها، تمایلات، نفرت ها و کلن نگاهشان به زندگی و آدمهای اطرافشان تاثیر میگذارد و تا حد زیادی هم در اختیار آنها نیست. آنها تحت تاثیر چنین شرایطی که البته بخشی از بدنه زندگی آنها را تشکیل میدهد بارها و بارها ناگزیر از گرفتن تصمیم های اخلاقی و یا قضاوت های اخلاقی درمورد خود، دیگران، زندگی و سرنوشتشان هستند که شاید به راحتی با این قواعد نتوان درمورد میزان اخلاقی بودن آن ها  داوری کرد، آنها را سنجید یا سرزنش کرد.

ه– در این نوشته به هیچ وجه قصد نداشتم با رجوع به مباحث علم الاخلاق خودمان نگاه نابینای عالمان اخلاق سنتی به زن و زنانگی را به نقد بکشم که احتمالا یادداشتی جنجالی و شاید جذاب تر می بود. به نظرم زمان آن فرا رسیده که برخی از میراث  بیفایده گذشته را رها کنیم و بجای چنگ انداختن و به هم زدن میراث مکتوب گذشته مان و جستجوی حقیقت در میان آنها یا نقد و نکوهش  آنها و نویسندگان شان، به عنوان میراثی زمانمند و مکانمند به آنها بنگریم و بگذریم و تردید کنیم به ترسمان از فرو ریختن بنای به ظاهر مستحکم اصول کلی اخلاق که به قیمت نادیده گرفتن متغییرهای زیادی سرپا ایستاده است.

این یادداشت تنها طرح مسئله ای بود که مدتهاست ذهنم را به خودش مشغول کرده است و واقعن مایل هستم نگاه و قضاوت شما را درباره آن را بدانم.

مطالب مرتبط

قاعده بر بی قاعدگی قاعدگی ( به نوعی توضیح و تصحیح بر این یادداشت است)

برای اطلاعات بیشتر نک


جامعه اخلاقی، انسان اخلاقی> مكتوب سخنراني استاد مصطفی ملكيان مشهد ـ ۱۳۸۶

کتاب ها و سایت های پزشکی بانوان

Advertisements

6 دیدگاه »

  1. این متن را خیلی وقت پیش نوشته‌اید، اما امروز در فیس‌بوک به اشتراک گذاشته شده بود و بحث‌ها می‌شد. کامنت‌ای آن‌جا گذاشتم که شاید دوست داشته باشید بخوانید. کپی‌اش می‌کنم:

    مشکل اساسی‌ی من با این متن از این‌جا شروع شد: «پس برای هر فرد انسانی، دو دایره قابل تصویر و ترسیم است: یکی دایره مقدورات او (کارهایی که قدرت انجامشان را دارد: و نه جسمش، نه ذهنش و نه روانش مانع انجام آن‌ها نمی‌شوند) و دیگری دایره مأذونات (دایره کارهایی که فرد انسانی به خود اجازه می‌دهد آن‌ها را انجام دهد).».
    این سوال را از خود می‌پرسم: کدام بخش فرد است که به خود اجازه‌ی انجام کاری را می‌دهد ولی نه جسم‌اش است و نه ذهن‌اش و نه روان‌اش (که پیش‌تر در دایره‌ی اول مانع انجام کار نشده بود)؟
    این نگاه حتی دوالیستی هم نیست (چون نه تنها به جسم و ذهن باور دارد)، بلکه گویا تریالیستی است (که قایل به چیزی جدا از این‌ها می‌شود). خب، ما هنوز هیچ شاهدی برای نگاه دوالیستی به جسم-ذهن نداریم؛ چرا باید برویم سراغ چیزهای دیگر؟

    • بله دوست گرامی مطلب جدید نیست.
      نخست اینکه آنچه درباره اخلاق گفتم از من نیست(ظاهرن لینک مربوط به مطلب قابل دسترسی نبود که پیوند مربوط را اصلاح کردم) صرفن نقل قول است برای پل زدن به آنچه منظورم بوده اما دوم اینکه متاسفانه متوجه مشکل اساسی شما نشدم. مثلن محتمل است که من از فردی چنان بیزار باشم که به لحاظ جسمی و ذهنی و روانی، مرا برای آسیب زدن به او توجیه و آماده کند، اما به لحاظ اخلاقی به خودم اجازه این کار را ندهم، بر همین سبیل به لحاظ جسمی و ذهنی و روانی در شرایطی باشم که دروغ گفتن را بیشتر بخواهم/به نفعم باشد اما به دلایل اخلاقی از آن منصرف شوم و قس علیهذا…کاش بیشتر توضیح بدهید.

  2. مونا said

    نهاد علم، با پيش فرضهاي مردانه اش، زن را بدل به سوژه ميكند. آيا وضعيت هورموني و تركيبات شيميايي خون در مورد مردها هميشه ثابت است؟

    • اتفاقن دوستانی به مشکلات مردان و تغییرات فیزیکی آنها در ارتباط با میل جنسی اشاره کرده اند، که گرچه شاید به اندازه مشکلات زنان متناوب و متغیر نباشد اما بالاخره هست. ضمن اینکه گاهی هم ترس از سوژه شدن ما را وادار به سکوت میکند.

  3. دنیاز said

    این تقریری که از بیان آقای ملکیان شده درواقع ابهام زاست و مجال می دهد به همان انتقادی که اینجا هم در کامنت اول مطرح شده:
    می خوانیم:
    «کارهایی که قدرت انجامشان را دارد: و نه جسمش، نه ذهنش و نه روانش «مانع انجام آن‌ها نمی‌شوند.»»
    بعد می گوییم اراده اخلاقی مهار می کند و «مانع می شود» از فلان عمل.
    می شود ان قلت کرد که خب «جای و مقام» این جناب اراده که مانع از ارتکاب فلان فعل غیر اخلاقی است کجاست؟ ذهن؟ روح؟ روان؟ شما که گفتی این سه «مانع» نمی شوند! اشکال درواقع صرفا به خاطر واژه گزینی نامناسب پدید آمده البته.شاید بهتر است با همان «قدرت و توانِ» جسم و ذهن و روان مقدورات را تعریف کرد. مثلا» آن دایره ای از افعال که توان جسمی ذهنی و روانی اش را داراییم» و مأذونات را هم چنین تعریف کنیم که آن دسته ای از افعال که اراده اخلاقی ما را به رغم امکان و توانمان از انجام و ارتکاب آن باز می دارد و مانع می شود»
    اما غیر از این اشکال کم و بیش ملانقطیانه (با پوزش از سولوژن)
    سؤال این است که
    چرا باید درباره «شخص» داوری اخلاقی کرد؟ اصلا این ممکن است؟! اخلاقی است؟!
    آیا این «فعل» آن هم در بافتار و موقعیت خاصِ ارتکاب آن نیست که می تواند متصف به صفت اخلاقی یا غیر اخلاقی شود و نه فاعل مفرد مشخص ؟
    آدمی و نه فقط زن لحظه به لحظه در حال تغییر و دگرگونی جسمی، ذهنی است و این تغییرات مدام نوسان قوت و ضعف اراده را سبب توانند شد(چه ادبیاتی 🙂 چه اصراری استحساب زن را سوا کنیم در معضله اخلاق از حیث کلی؟ آیا اصلا همین آب به آسیاب زن ستیزان ریختن نیست، چون نیک بنگری؟!
    اما اتفاقا آن ایرادی که در کامنت نخست آمده به «سه گانه باوریِ جسم، ذهن، روان » خیلی در این بحث راهگشاست به زعم کمینه.
    صد البته با این که آگاهی دادن به جنس مخالف برای درک بیشتر وضعیت من در دوره پریودی و امکان مفاهمه و … لازم است و کم کاری شده است موافقم ولی این که «قاعدگی» حربه ای شود برای بی قاعدگی اخلاق زنان؟! این که اخلاق خیلی وقت است ناگزیر شده دست از الدرم بلدرم بردارد و باید برای ادعاهای کلی اش فکری بکند بحثی علیحده است و خیلی هم جذاب و … اما گمان نمی کنم مورد خاصِ «هورمون زنانه» در میان بسیاری از تناقضات و مسائل «انسان» مدرن جایگاه ممتازتری داشته باشد!
    ضمن این که از موضع یک آدم باورمند به «اخلاق» که خیلی هم به من می آید جان خودم:) می شود گفت: اخلاق و اراده اخلاقی فقط قرار نیست آنجا که قوای جسمی و ذهنی ام «می توانم» را صرف می کنند به من «نه » بگوید و بازم دارد، بلکه باید آنجا که «توان» جسمی و ذهنی ام تقلیل رفته و»گمان» می کنم «نمی توانم» به من هی بزند و بگوید میتوانی دخترجان!
    روده درازی ام را بر من ببخشای دخترجان!
    ممنون که می نویسی و تلنگر می زنی و یادمان می اندازی که فکر کنیم

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s