از مادری تا مادر شوهری!


الف– آدم وقتی زیاد وب‌گردی می‌کند  و به وبلاگ های پرشمار زنان سرک میکشد خیال برش می دارد که  چیزهایی عوض شده است! آدمها فرق کرده اند و روزگار بهتری پیش رو است ولی در حقیقت اینطور نیست، همین که از پشت کامپیوتر بلند شوید و راه بیفتید توی خیابان و یا مجبور بشوید با گروههای معمولی از آدمهای معمولی دور و برتان ارتباط داشته باشید میفهمید که آنطور ها هم نیست! اصلن شاید بعضی از همین دخترهایی که در محل کار یا محل تحصیل یا کلاس کنکور/ زبان/ شنا/ خیاطی و…  بغل دست شما نشسته اند و مدام پشت سر مادرشوهرشان حرف میزنند نویسنده یکی از همین وبلاگهای روشنفکرانه و منتقد توی اینترنت باشند. اصلا شاید مادرشوهر خودتان وبلاگ نویس باشد یا خودتان مادرشوهر یک وبلاگ نویس باشید.

ب – مادری را عمومن مهمترین وظیفه یک زن میدانند: وظیفه مقدس مادری. مادری فرایندی دشوار و طولانی مدت است که با نه ماه انتظار پرزحمت و شیرین آغاز می‌شود و در کشور ما برای یکمادر خوب تا زمان مرگ  ادامه می یابد. از شب زنده داری های دوران نوزادی تا مراقبت های روحی و جسمی و تربیتی پس از آن که تقریباً تمام ایام جوانی مادر را به خود اختصاص میدهد. خیلی از مادرهای خوب هر مدرک تحصیلی که داشته باشند همراه با هر یک از فرزندانشان یکبار دیگر هم دیپلم میگیرند و برای کنکور استرس دارند و تا آمدن نتایج دلشان آشوب است، اصلن همیشه دلشان پر از آشوب است. مادرهای خوب همیشه نگران و مراقب فرزندانشان هستند، از وضعیت تحصیلی و وضعیت احساسی بگیر تا وضعیت عبادی و وضعیت اجتماعی وضعیت ظاهری و دوستان و رفت و آمدها و… یک مادر خوب تا زمان ازدواج فرزندانش در قبال همه اینها مسئول است و اگر مشکلی پیش بیاید اولین مقصر هم اوست. در عین حال بخش عمده وظایف مادری در کشور ما شامل پخت و پز و رفت و روب  و سرویس دادن به اعضای خانواده است. مادر خوب مادری است که بتواند یک خانه را به بهترین وجه شبیه یک هتل اداره کند و بیشترین خدمات خانگی را به سایرین ارائه کند.
انصافن هیچ کار زنانه ای به اندازه مادری کردن تحسین و توجه فرهنگ و ادبیات مردسالار را برنیانگیخته است. از کلام برخی که آن را فعالیتی غریزی و از همین رو بی ارزش دانسته اند که بگذریم؛ از رانندگان کامیون تا شاعران و متفکران و پیشوایان دینی، اغلب مادر و مادری را بسیار ستوده اند.
ب– اما همین مادر، همین رفیق بی کلک، زمانیکه نقش مادر شوهر پیدا کند ناگهان تبدیل به موجود حیله گر و نفرت انگیز میشود. موجودی که به همان میزان که در نقش مادری اش تحسین برانگیز مینموده است اکنون مورد سرزنش قرار میگیرد. (قصد تعمیم ندارم و میدانم و میشناسم مادرشوهرانی را که  به هیچ وجه در الگوی یاد شده جای نمیگیرند . اینجا از یک پدیده فرهنگی سخن میگویم که چه باور بکنیم چه نه، هنوز هم در میان اغلب مردم رایج است.) مادر مهربان و دلسوز اینبار در نقش دیگری ظاهر میشود. در نقش زنی فضول و بی رحم که با نیش زبانش، دخالت  ها و حسادت هایش عرصه زندگی را بر عروس تنگ میکند و احتمالن از جانب او هم- که مایل به حفظ استقلال است- با رفتار مشابهی مواجه می‌شود. قصد ورود به دعواهای عروس ها و مادر شوهرها را ندارم اگرچه به نظرم نباید از آنها به سادگی گذشت و با تحقیر یاد کرد، این ارتباط نمونه خوبی برای مشاهده رابطه دو زن با یکدیگر و نوع نگاه و نحوه تعامل آنها به/با یکدیگر و پیگیری رد پای سلطه مذکر در روابط میان زنان است.
آنچه من میخواهم ادعا کنم این است که این موجود دوم نتیجه منطقی موجود اول است. این دیو به طور منطقی از دل آن فرشته بیرون می‌آید. فرشته ای که تمام عمر خود را صرف رسیدگی به فرزندش کرده است و تنها با وجود او است که خودش هویت و زندگی اش معنا پیدا میکند اکنون که نهالش به بار نشسته است چگونه میتواند از او دل بکند و تحمل بکند زنی که کمتر از او عاشق فرزندش است حاصل دسترنجش را بدزد، زنی که کلی ناز و ادا و اصول دارد و دست‌پختش خوب نیست و خانه اش مرتب نیست و به پسرش میگوید که خودش باید پیراهن هایش را اتو کند و جورابهایش را بشوید، زنی که تمام مدت به سرو ظاهرش می رسد(یا اصلا به خودش نمی رسد) و همیشه سبزی پاک کرده میخرد، اسرافکار است و پولهایی که پسر با زحمت به دست آورده خرج قروفرش میکند، هر روز یک دست لباس میخرد و فقط  نگران پوست و موهایش است و مواظب است هیکلش خراب نشود و همه اش غذاهای رژیمی(یا غذاهای خیلی چرب) درست میکند و زن زندگی نیست و بساز نیست و هی مدام دم از ادامه تحصیل می زند و هیچ وقت خانه نیست، زیر پای پسر نشسته که چه و چه…مثلن
این مادر در واقع دشمنی خاصی با عروسش ندارد و احتمالن هر کس دیگری هم جای آن دختر باشد پاسخ مشابهی دریافت خواهد کرد، چراکه گرانبهاترین سرمایه یک زن را از او ربوده است، جالب اینجاست که هرچه مادری کمتر خوب بوده باشد حساسیتش و احساس مسئولیتش نسبت به زندگی پس از ازدواج فرزندانش کمتر است و اصولن بخاطر داشتن مشغله های متفاوت، علاقه و زمانی برای سرک کشیدن در زندگی دیگران ندارد. اینجا ست که مثلن اشتغال مادر، که زمانی بی وجدانی و بی انصافی و بی مسئولیتی یک زن به حساب می‌آمد اکنون حسن بزرگی محسوب میشود. ضمن اینکه معمولن فرزندان چنین زنی هم اگرچه ممکن است از مادرشان – در مقایسه با سایر مادران- دلخور بوده باشند اما آدمهای متکی به نفس و باکفایت تری هستند.

ج–      در حکایت ها آمده است که مادر جعفر برمکی هر شب دختری باکره را برای پسرش پیدا میکرد و او را پیش پسرش میفرستاد تا اینگونه فرزند را جوان نگاه دارد…و این به باور من تنها یک حکایت نیست مربوط به سالهای گذشته که از شنیدنش تعجب کنیم و از خودمان بپرسیم چرا یک زن درمورد همجنسانش چنین فکر میکند. واقعیت سلطه مذکر بر باورهای ما است که هنوز ادامه دارد. کافیست نگاهی به فرایند ازدواج های سنتی( بدون اینکه بخواهم آنها را بدتر از ازدواج های مدرن بدانم) در همین روزگار خودمان بیندازیم. مادر پسر در اولین تماس یا اولین ملاقات چه میگوید یا میخواهد چه ببیند و چه بداند؟ چرا این مراسم برای بسیاری از دختران حقارت بارترین مراسم زندگی شان است و همواره از آن به تلخی یاد میکنند؟ مگر نه این است که به ما آموخته اند همه این مراسم ها بخاطر حفظ حرمت زن است؟ این زن ها درمورد خود وهمجنسان خود چگونه می‌اندیشند؟

مطالب مرتبط

آنچه مادران باید بخوانند

مادر(سیمون دوبوار)

Advertisements

۱ دیدگاه »

  1. سورمه said

    کتاب زن در برابر زن رو خوندیٔ؟ کتاب جالبیه. این مطلب من رو یاد اون کتاب انداخت
    خیلی به نظرم درست گفتی. مادر خوب… مادری که هویتش بچه هاشن… هویتش مادر بودنشه و جز این چیز دیگه ای نداره.

RSS feed for comments on this post · TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s