آموزش


به بهانه ی قبولی 65 درصدی دختران در دانشگاه های ایران

الف– آموزش هم به معنای فرایند پرورش و تربیت اجتماعی است و هم آنچه درموسسات روی می دهد. یکی از نخستین دغدغه های فمینیست های تمام جهان دسترسی زنان به آموزش یکسان و برابر با مردان بوده است و بخصوص در نخستین تلاش های همه ی جریان های فمینیستی با داستان های فراوانی از فراز و فرودهای زنان برای نشان دادن شایستگی برای دریافت آموزش برابر و تحصیلات عالیه روبرو هستیم. تاسیس مدارس دخترانه و تلاش برای دستیابی به تحصیلات عالی در کشور خودمان هم داستان مفصل و خواندنی دارد. فرایندی که امروز داستانی تاریخی به نظر می رسد…اما من خیال میکنم ماجرایی دنباله دار است.
ب– در این نوشته به هیچ وجه قصد تحسین دختران و مرحبا گفتن به آنها و تفسیر این اتفاق به ظاهر فرخنده را ندارم- منظورم قبولی 65 درصدی است-… باشد برای آنهاییکه
کسی واقعا چه میداند این جمعیت 65 درصدی واقعا با چه انگیزه هایی وارد دانشگاه می شوند، اگر بگوییم تحصیل همه میدانیم که حقیقت را نگفته ایم. دست کم بخش زیادی از حقیقت را پنهان کرده ایم
برای پیدا کردن شغل و استقلال مالی؟ شاید
برای کسب پرستیژ اجتماعی؟ شاید
برای فرار از محیط روستا/شهرستان/شهر ؟شاید
برای رهایی از سیستم پدر/برادر سالار و تحمیل کارهای خانگی؟ شاید
برای معاشرت با پسرها؟ شاید
برای آزادی در پوشش،گردش و معاشرت؟ شاید
برای کم نیاوردن از دختر/خاله/دایی/عمه؟شاید
برای اینکه همه دیگه یه لیسانس فکسنی رو دارند؟شاید
برای یافتن همسر مناسب؟ حتما!( ظاهرا از نگاه فیلم ها و سریالهای تلویزیونی دانشگاه همین یک کارکرد را دارد)شاید
و هزاران شاید دیگر که کسب علم و دانش در این میان از همه کم رنگ تر است و شاهد این مدعا افت چشمگیر آمار قبولی دختران در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری و فعالیت در کسوت استادی است…
تعداد دخترانی که در امر علم و دانش بلند پرواز باشند بسیار اندک است. واقعا کسی چه میداند پس از ورود این جماعت به دانشگاه چه بر سرشان می آید… شاید هم میدانیم و به روی خودمان نمی آوریم …
در هر حال حرف این پست من بر سر این مسئله هم نیست…خیلی دلم میخواهد نفرت فراوانم را از جو موجود در محیط های دانشگاهی کشور جهان سومی مان بیان کنم  که{عموما} هم استاد و هم دانشجویش به دنبال همه چیز هستند الا دانش

بماند…

ج– اگر دانشجویان دختر دانشگاه ها را به دو گروه بزرگ کسانی که به دنبال دانش هستند و کسانی که به دنبال هر چیزی غیر از آن هستند تقسیم کنیم و این معیار سر دستی و موقتی را بپذیریم که دانشجویانی را که در مقاطع بالاتر از لیسانس ادامه ی تحصیل  میدهند جز گروه اول قرار دهیم  و دیگران را در گروه دوم… آن گاه میتوان به عینه مشکلاتی را که فمینیست ها در امر آموزش به آن اشاره میکنند در میان گروه اول دید.
من گروه پرتعداد دوم را کنار میگذارم اگرچه مطمئن هستم مشکلات بسیار زیادی دارند که  در محیط آموزشی برایشان به وجود می آید / و برای خود به وجود می آورند اما بیش از آنکه به آموزش  مربوط باشد مربوط به خیلی چیزهای دیگر است که من صلاحیت بحث در آن موارد را ندارم
د– جایی در همان اوایل رمان سور بز اورانیتا که بعد از پانزده سال زندگی در نیویورک به پایتخت کشورش دومنیکن بازگشته است چنان از نگاههای گستاخانه ی مردهایی که او را برانداز میکنند به تنگ می آید که میگوید:«در آمریکا  لا اقل مردها یادگرفته اند که محتاط تر باشند و به زنها آنطور که یک گربه ی نر به گربه ی ماده یا یک سگ نر به سگ ماده یا یک خوک نر به خوک ماده نگاه میکند نگاه نکنند
تعمدا این لحن گزنده را انتخاب کردم تا شاید عمق فاجعه را رسانده باشم. شاید اینکه در دانشگاه ها به دختران به مثابه ابژه های جنسی نگاه میشود برای کسی عجیب نباشد؛ اما اینکه نگاه غالب و در برخی موارد تنها نگاه اینگونه نگاه باشد واقعا دردآور است. شاید برای دسته ی دومی که نام بردم این نگاه نامطلوب نباشد و یا بعضی ها را خوش بیاید؛ اما برای دسته ی اول یقین بدانید که زجر آور است. تحمل اینکه پسرهای ما بلد نیستند جور دیگری مگر «به مثابه ابژه ی جنسی» به دخترها نگاه کنند واقعا سخت است و مشکلات فراوانی برای دختران دسته ی اول به همراه دارد – به ویژه با توجه به نیازها و کمبودهای پسرانمان  مشکلاتی که گاه دختران را حتی  از زندگی هم منصرف میکند چه رسد به تحصیل
چند روز پیش یکی از دوستانی را دیدم که در مقطع کارشناسی ارشد یکی از معتبر ترین دانشگاههای این مملکت رشته ای را می خواند که به واسطه ی آن مدام مجبور به کارهای میدانی و گروهی است. می گفت برای کارهایم مجبور هستم با همکلاسیها که اغلب پسر هستند در ارتباط باشم که اغلب دچار توهم هستند و از هر کار و هر چیزی آنچه خودشان میخواهند برداشت میکنند و در ازاء هر کمکی توقع دارند که…میگفت به والدینم میگویم چرا من را با آرمانها و عقایدی بزرگ کردید که آن را به پسر جامعه یتان یاد ندادید… می گفت من محکوم به عقب ماندن و نادانی ام… میگفت اساتید زن مان سواد چندانی ندارند و اساتید مرد مان هم که بعد از چند جلسه…میگفت دیگر به پدر خودم هم اعتماد ندارم… می گفت اگر اینجا محل آمد و شد نخبگان است پس بیرون چه خبر است… میگفت تیمارستان بزرگی بنام ایران… پر از عقده پر از کمبود و پر از… می پرسید مرز اخلاقی بودن کجاست؟
یادم آمد زمانی خواندم که در یونان باستان تنها زنان روسپی حق باسواد شدن، شرکت در جلسات بحث، جشن ها،مسابقات و تئاتر ها را داشته اند، از دوستان صاحب فضل و کمال زیادی پرسیدم که اگر در یونان باستان بودند چه میکردند…تنها یک نفر با اعتماد به نفس کامل پاسخ داد که «من بزرگترین روسپی زمان خودم می شدم» آن یک نفر پسر بود…پسر بود چون شاید دخترها آنقدر که او قضیه را افسانه ای میدید، نمی دیدند…
البته نمیخواهم دختران راهی دانشگاه عزیزم را بدبین کنم، حرف من درمورد یک جریان فرهنگی غالب است  قطعا همه اینطور نیستند- هستند اساتیدی که از سر دلسوزی ولی از همان منظر«زن به مثابه ابژه جنسی» دخترها را تشویق به ازدواج و اولویت دادن زندگی بر هر چیز بی اهمیتی مانند تحصیل میکنند … اگر بخواهم که جانب انصاف را فروگذار نکرده باشم حتما باید به اساتید( زن و مردی) هم اشاره کنم که از هر نظر واقعا استاد هستند و انسان
د– معضل بزرگ دیگر در امر آموزش که مورد توجه فمینیست ها هم واقع شده است این است که:«خود نظام آموزش از طریق کلیشه سازی جنس – نقش و استفاده از یک برنامه ی آموزشی پنهان{آگاهانه و شاید حتی نا آگاهانه} برای علایق پسران اولویت قائل میشود و دختران را در وضعیت نامطلوبی قرار میدهد»  این وضعیت نامطلوب را شما از حراست دم در دانشگاهها تا نحوه ی تصویب موضوع پایان نامه ی تان حتما تجربه خواهید کرد(البته تنها اگر دختر باشید) اینکه ساختار آموزشی ما یک ساختار مذکر است بر کسی پوشیده نیست. حتی بسیاری از اساتید بر این باورند که اگر دختری مایل به گرفتن آموزش برابر است باید به نحوی ابتدا زنانگی خود را کنار بگذارد و همچون یک مرد به محیط آموزشی یا  آزمایشی قدم بگذارد و همانند یک مرد در مقابل خشونت های سیستم آموزشی مقاومت کند. ساعت های کار طولانی و فراموش کردن هرچه خارج از محیط  آموزشی می گذرد.
ه– مسئله ی دیگر ساختار مذکر خود علم و دانش است که بیشترین تلاش فمینیست ها در چندین دهه ی اخیر معطوف به بازنگری در آن بوده است. فمینیست ها به ویژه در شاخه هایی همچون معرفت شناسی فمینیستی و ارتباط علم و جنسیت ایده های درخشانی را مطرح کرده اند که به واسطه ی آن خواستار به اشتراک گذاشته شدن تجربیات زنانه و مردانه، بطور یکسان و در عین حال ازمناظری متفاوت-  برای دستیابی به واقعیتی نزدیک به واقع تر هستند. اینکه کار خانگی زنان مردان را از توجه به امور روزمره معاف کرده و آنها را چنان در دنیای انتزاعی خود غرق کرده است که دچار این توهم شده اند که همین دنیای مبتنی بر مقولات انتزاعی دنیای واقعی است و نیاز به تصحیح نقطه نظر خود به کمک دیدگاههای انسانهای به حاشیه رانده شده (شامل زنان، رنگین پوستان، مردمان طبقه ی فرو دست و…)دارند،از جمله ی این ادعاهاست
مباحثی که در این حوزه مطرح شده(رابطه ی علم و جنسیت) بسیار مفصل و روز به روز در حال گسترش است که شاید در مجال دیگری به آن بپردازم

پ.ن: در همین ارتباط«افزايش يافتن زنان در آموزش عالي؟ مساله اين نيست! »از سارا شریعتی را در اینجا بخوانید


Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s