کریستین دو پیزان و شهر بانوان


الف– کریستین دو  پیزان* در 1365.م. در ونیز ایتالیا متولد شد. او یکی از نویسندگان برجسته ی عالم ادبیات است. او به رغم مخالفت مادرش، با تشویق های پدر خود به تحصیل  و مطالعه پرداخت . در سن 15 سالگی ازدواج کرد، همسر او نیز به رغم مردان هم عصرش کریستین را به آموختن ترغیب کرد. کریستین ازدواج موفقی داشت اما در 25سالگی همسرش را از دست داد. او سه فرزند داشت که برای تامین معیشت آنها ابتدا به سرودن اشعاری در ستایش از شاهان و درباریان پرداخت. اما زندگی حرفه ای کریستین از سن 35 سالگی آغاز شد، آنچنان که تا صد سال پس از او صدای هیچ زنی به گوش نرسید. کریستین در نوشته هایش تحت تاثیر اومانیسم اولیه ای بود که در دست کسانی چون دانته، پترارک و بوکاچیو بود.همین علاقه به برنامه یخودآموزی او در طول دوران بیوگی زودرس کمک کرد، و البته تاثیر پدر و کتابهایی که برای کریستین به ارث گذاشت، نباید از نظر دور داشت. کریستین همراه با تمام مردان هم عصرش در شکوفایی و رنسانس سهیم است. او ادبیات جدیدی را به دنیا عرضه کرد که در آن خردباوری و خردگرایی رنسانس به خوبی مشهود است.
ب–  کتاب شهر بانوان* نوشته ی کریستین دوپیزان اولین اثری است که به همت یک زن و در دفاع و ستایش زنان نوشته شده است. کریستین در این کتاب باورهای خود را از چشم انداز و منظری زنانه بیان میکند و به زن ستیزی مردان می تازد. این اثر را میتوان اولین کار فمینینیستی- به اصطلاح امروزی- در تاریخ زنان دانست. در این کتاب کریستین به فکر ساختن اتوپیا یا مدینه ی فاضله ای برای زنان و در واقع« بانوان» است. تکیه ی او بر لفظ بانو بیانگر این اندیشه است که شهر او شهری است با جمعیتی از زنان نجیب، شریف و با ایمان و منظور او از بانو تعریفی  از زن است که اصالت او را در روح و ویژگی های روحانی اش نشان میدهد نه در تولدش. آهنگ صدای نویسنده  تند و تیز نیست بلکه صبور و شکیبا است، کریستین هرگز نمی نالد. درباره ی این کتاب گفته اند که هیچ کتابخانه ای درباره ی مسائل زنان بدون وجود این کتاب کامل نخواهد بود
ج– شهر بانوان تاریخ جهانی زنان است که تجربه ی زنان مسیحی و غیر مسیحی تا عصر کریستین را دربر گرفته است. ماجرای کتاب از آنجا آغاز میشود که کریستین از خواندن کتابی در نکوهش زنان غمگین شده است و به حال خود تاسف میخورد. در همین زمان سه الهه یا بانو بر او ظاهر میشوند؛ الهه خرد، الهه صداقت و الهه عدالت الهه خرد کریستین را تسلا میدهد و او را برای ساختن شهر بانوان برمیگزیند.
کتاب مشتمل به سه بخش است که در هر بخش از آن یکی از بانوان مخاطب کریستین قرار می گیرد .کریستین حرفهایی را که نویسندگان مرد علیه زنان مینویسند برای آنها بیان میکند و آنها با آوردن سرگذشت هایی تاریخی از زنانی که در نقطه مقابل رذایلی که مردان به آنها نسبت میدهند قرار دارند به کریستین نشان میدهند که این حرفها همگی بی پایه و اساس است و از سر نادانی و یا عرض ورزی زده شده است.
در بخش اول الهه خرد بالغ بر بیست داستان از زنان جنگاور، فرمانروا، کشورگشا و همینطور زنان عالم، دانشمند، مبتکر و کاشف برای کریستین نقل میکند . در بخش دوم کتاب بانوی صداقت نیز داستانهای فراوانی از زنان غیبگو (شاید در مقابل پیامبران)، پاکدامن، شریف، راز دار، وفادار در عشق و محجوب بیان میکند. این داستانها در پاسخ به نقل قولهایی که در ارتباط با زنان در میان مردان رایج است و برای مردود کردن آنها آورده میشود. فصل آخر با بیان  شدن این مطلب که ملکه شهر بانوان مریم مقدس است  داستانهایی از زنان قدیس به میان می آید. زنانیکه پیش از به قدرت رسیدن مسیحیت جان خود را برای اعتلا و گسترش مسیحیت از دست داده اند.
د–  کریستین دو پیزان را برای اولین بار یکی از اساتیدمان به من معرفی کردند و به همین دلیل هم وقتی شنیدم کتابی از او به فارسی ترجمه شده واقعا خوشحال شدم. کتاب شهر بانوان با عنوان «شهر زنان» توسط خانم نوشین شاهنده از انگلیسی به فارسی برگردانده شده  و توسط انتشارات قصیده سرا (1385) منتشر شده است. کتاب نسبتا حجیمی است(485 صفحه) که 88 صفحه آن شامل پیشگفتار و مقدمه  است. پیشنهاد میکنم آنها را پس از خواندن کتاب بخوانید.

متأسفانه  من  فاقد اطلاع و تخصص گسترده ای  که برای اظهار نظر در ارتباط با متون مربوط به دوران قرون وسطی  لازم است، هستم. به همین دلیل تنها از منظر یک خواننده ی عادی میتوانم در ارتباط با این کتاب اظهار نظر کنم.  به نظر می رسد  کتاب شهر خدای قدیس آگوستینوس الهام بخش کریستین در نامگذاری کتابش و همچنین ساختن مدینه ی فاضله بوده است . بانوانی را هم که او ملاقات میکند در همان آغاز آدم را به یاد تسلای فلسفه ی بوئتیوس می اندازد و ملاقاتی که او در اوج نا امیدی و در انتظار مرگ با بانوی فلسفه دارد.
بدون شک شهر بانوان در دوران خودش اثری بسیار جسورانه بوده است. و شاید جسورانه ترین درخواستی که مطرح میکند درخواست تعلیم و تربیت رسمی و علمی برای زنان باشد. البته زیر سوال بردن تمام آرا و عقایدی که مردان در رابطه با زنان داشته اند و نسبت دادن بسیاری از آنها به مشکلات شخصی و تجربیات تلخ فردی نویسندگان آنها نیز در نوع خود اقدام شجاعانه ای است.
به نظر من در مقام یک خواننده ی عادی کریستین به شدت در بند افکار و عقایدی است که بواسطه ی طبقه ای که در آن زندگی میکند- اشراف- و دینی که به آن اعتقاد دارد-مسیحیت-  است. تجلیل بی وقفه ی او از زنان باکره و قداستی که برای بکارت قائل است و زشتی و آلودگی که در ارتباط جنسی میبیند و در جای جای کتاب بارها به آن اشاره میکند گواه این مطلب است. او حتی در جایی زنی را می ستاید که تنها یکبار، آن هم برای بچه دار شدن با همسر خود همبستر میشود. زنان منتخب در داستانهای تاریخی او اغلب ثروتمند، به لحاظ اجتماعی ممتاز، زیبا، دلربا و آراسته به فضائل اخلاقی و در عین حال اشرافی هستند.  البته این نکته نباید از نظر دور داشته شود که اقتضای تاریخ نگاری درعصر او چنین بوده است، اما شاید از یک مدافع طبقه ی تحت ستم انتظار بیشتری وجود دارد.

نکته ی دیگری که به نظرم رسید بی منطقی و فقدان یک تئوری کلی در سراسر کتاب است. کریستین همه چیز را توجیه میکند! اگرچه منکر وجود زنان بد نیست، اما با چنان تعصبی از جنس زن دفاع میکند که انسان را به تعجب  وا میدارد. 600 سال پس از کریستین هم شخصا نمیتوانم چنین خطابه ی پرشوری را در مدح زنان و مبرا دانستن آنها از همه ی عیوب و زشتیها باور کنم. کریستین حتی کینه توزیها، انتقام جوییها و خشونت و خونریزیهایی را که توسط زنان انجام شده است ستایش میکند، توگویی با واژگون کردن الفاظ حقیقت هم وارونه میشود! و این در حالی است که که همواره زنان را به سبب داشتن شفقت و مهربانی ستایش میکند و حتی در جایی از کتاب از زبان بانوی خرد بیان میکند که زنان به سبب طبیعتی که دارند شایسته نیست در مجامع قانونی و موسسات حقوقی وارد شوند.
کریستین زنها را به سبب سکوتی که در برابر خیانت شوهرانشان به خود در پیش میگیرند ستایش میکند. زنان را به هر چه بهتر فرمانبرداری از شوهر و سرور خود فرا می خواند و بطور کلی از آنها طلب صبر و سکوت میکند.
ه– طرفه اینکه  ایرادهایی که کریستین در کتاب خود و از زبان مردان در باره ی زنان نقل میکند بعد از 600 سال ذره ای از تازگی خود را از دست نداده اند و همه ی ما کما بیش آنها را شنیده ایم
اینکه نباید به اندرز و نصیحت زنان گوش کرد
اینکه زن زیبا و در عین حال عفیف و پاک دامن وجود ندارد
اینکه زنان خود میخواهند مورد تجاوز قرار گیرند
اینکه زنان نمیتوانند در کنار مردان فاضل و حکیم زندگی کنند
اینکه زنان در عشق بی وفا هستند
اینکه زنان با عشوه گری سعی در اغوای مردان دارند
اینکه زنان ذاتا طماع و حریصند
اینکه زنان  نمیتوانند رازی را پنهان کنند
اینکه فرزند دختر از نظر طبیعی و انسانی نسبت به فرزند پسر دارای نقص است
اینکه زنان بطور طبیعی دارای روحی پست و دون پایه شبیه کودکان هستند و به همین دلیل هم کودکان عاشق سخن گفتن با آنهایند
اینکه خداوند زنها را برای حرف زدن و گریه کردن و بچه زاییدن آفریده است
و مانند آن
بعضی ها معتقدند ادامه یافتن این طرز تلقی از زنان در زمان ما – البته نه تا این اندازه شفاف-  به سبب فقدان وجود زنانی چون کریستین در طول تاریخ  است، این حرف احتمالا بخش زیادی از واقعیت را در بردارد اما مسلما همه ی واقعیت نیست. شاید اگر روزی خواسته کریستین محقق شود و زنان به آموزش و پرورش روحی و اخلاقی خود روی آورند عمر چنین احکام نافذ و قدرتمندی هم به سر آید!
و– در پایان اشاره به دو داستان کوتاه از میان داستانهای کتاب شهر بانوان خالی از لطف نیست:
اولی مربوط به آمازون هاست، قبلا هم این داستان را در جلد اول تاریخ تمدن ویل دورانت خوانده بودم، اما زاویه ی دید کریستین برایم بسیار جذاب بود.داستان مربوط به سرزمین سکاها است که بر اثر جنگی اغلب مردانش را از دست میدهد. زنان این سرزمین تصمیم میگیرند از این پس تحت انقیاد هیچ مردی نباشند. آنها قانونی وضع کردند که به موجب آن هیچ مردی حق ورود به قلمرو آنها را نداشت. آمازون ها برای بقای نسل ایام مشخصی از سال را به کشورهای همسایه می رفتند و سپس به کشور خودشان بازمیگشتند. اگر از مردان آن کشورها صاحب فرزند پسر می شدند او را به نزد پدرش باز می فرستادند و اگر فرزند زاده شده دختر بود، به نگهداری و پرورش او می پرداختند. آنها برای دفاع از قلمروشان شروع به تمرینهای سخت بدنی کردند. به موجب آداب و روسوم جدید آنها یکی از سینه های دختر بچه ها را می سوزاندند ، اگر بچه از اشراف بودند سینه چپ، تا مانع حمل سپر نشود و اگر از مردم عادی بودند سینه راست تا خم کردن کمان و پرتاب تیر برایشان آسان باشد، ضمن اینکه اینگونه بازوان ثدرتمند تری هم پیدا میکردند. زنان آمازون با اقتدار فراوان دست به کشور گشایی زدند و بر بخش های زیادی از اروپا و آسیا غلبه کردند. کریستین چندین داستان درباره ی نسل های متوالی آمازون ها و نیرو و جنگاوری آنها تعریف میکند . کریستین ادعا میکند که آنها هشتصد سال تمام با اقتدار فراوان حکومت کردند، کریستین  با تحسین و اشتیاق زاید الوصفی از جنگها و کینه توزی ها و انتقامجویی های ملکه های آمازون به عنوان افتخارات تاریخی زنان سخن میگوید.(شاید ناشی از یک علاقه ی شخصی؛ کریستین کتابهایی هم در مورد سیاست و جنگ و سلحشوری دارد) تایید و تشویقی که احتمالا عالمان اخلاق فمینیستی روزگار ما را اصلا خوش نمی آید
جای دیگر کریستین از گزانتیپ سخن میگوید و از او چهره ای  کاملا متفاوت از آنچه تا کنون شنیده ایم ارائه میدهد. زنی دلسوز و عاشق که تا پایان عمر در فقدان مرگ همسر محبوبش سوگوار بود! اگر اشتباه نکنم در رساله ی فایدون افلاطون سخن از زن و فرزند سقراط گفته میشود که پیش از مرگش برای آخرین ملاقات نزد او می آیند و البته سقراط پس از مدت کوتاهی آنها را بیرون می فرستد. کریستین آن زن را گزانتیپ معرفی میکند. دقیقا به یاد دارم که در یکی از شروحی که بر فایدون نوشته شده بود(شاید گمپرتس) خواندم که بعید است این زن همان گزانتیپ مشهور باشد… انصافا قرائت مونث و مذکر از متن چقدر متفاوت است
به هر حال به نظر من که همان گزانتیپ تند خو و خشن هم میتواند به عنوای نیای فلاسفه ی فمینیست امروزی به حساب آید، آنجا که در مقابل امور انتزاعی توجه ما را به زندگی روزمره جلب میکند


 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s