فیلم‌های فمینیستی


الف– آیا هر فیلمی که با موضوع زن یا درباره زنان ساخته می‌‌شود یک فیلم فمینیستی است؟ مسلماً پاسخ منفی است. کاملاً واضح است که هر فیلمی که درباره زنان یا با نظر به موضوعات زنانه ساخته می‌‌شود یک فیلم فمینیستی نیست. من تخصصی درمورد فیلم و نقد فیلم ندارم اما نمی‌توانم شگفت‌زده نشوم زمانی‌که می‌‌بینم/می‌خوانم یک متخصصِ منتقد، فیلم‌هایی نظیر دعوت آقای حاتمی کیا را فیلم‌های فمینیستی می‌خواند! فیلم‌هایی که اگرچه درمورد زنان ساخته شده اند اما –چنانکه پیش از این هم نوشته ام-همچون فیلم‌های غیرزنانه مشمول این نقد فمینیستی قرار می‌گیرند که زنان را از چشم اندازی مردانه دیده و تصویر/تفسیر کرده اند
نظریه پردازان فمینیست در حوزه فیلم معتقدند که زنان در سینما در بهترین حالت به عنوان موجوداتی که مرد نیستند، به مثابه دیگری، تصویر شده اند و زن به عنوان زن فی نفسه در فیلم‌ها حضور ندارد. در واقع به باور آنها زن حتی روی صفحه نمایش هم نامرئی است. فیلم‌ها-حتی فیلم‌هایی که درباره زن/زنانگی ساخته می‌‌شود- حامل ایدئولوژی های مردسالارانه‌ای هستند که سعی دارند تعریف خود از زن و زنانگی را حقیقی، طبیعی و جهانشمول نشان داده و آن را به تماشاگر بقبولانند: زنان چه در حاشیه فیلم باشند و چه در متن آن از تصاویر کلیشه ای مادران مهربان و مراقب، زنان زیبا و جذاب، زنان اغواگر،  زنان گریان و ضعیف، زنان هیولاوش و خبیث و امثالهم بیرون نمی روند. نظریه پردازان فمینیست فیلم معتقدند فرهنگ مردسالار با استفاده از ابزارهایی نظیر فیلم تلاش می‌کند تا لباس دلخواه خود را بر تصویر خاموش زن بپوشاند. زن ها در اغلب فیلم‌ها  با بدن های اروتیزه شده موضوع نگاه خیره دوربین هستند که تنها برای مخاطب مرد لذت بصری ایجاد می‌کند. این تصویر و تفسیر از چشم اندازی مذکر و برای چشمان مذکر بازنمایی می‌شوند.
طبیعی است که سینمای ما هم از این قاعده مستثنی نیست منتهی مشکلی که شاید این بازنمایی های مذکر برای ما بطور خاص ایجاد می‌کند این است که سینما و تلویزیون به عنوان یکی از معدودمسیرهایی که بیشترین امکان شناخت میان دو جنس را در بین عامه مردم ایجاد می‌کند با ارائه تصاویری غلط و دلبخواهانه از زنان و مردان، زمینه بروز باورهای غلط و انتظارات نابجا را – از خود و دیگری- در افراد  به وجود می‌آ‌‌ورند که البته ابدا موضوع بحث این پست نیست، اما اهمیت آن زمانی مشخص می‌شود که می‌شنویم هشتاد درصد طلاق ها در ایران بخاطر عدم شناخت صحیح  و انتظارات نابجای دو جنس از یکدیگر است
ب– نظریه فمینیستی فیلم در خلال موج دوم مبارزات فمینیستی و با تقویت حوزه های نظری و دانشگاهی فمینیستی به وجود آمد که انتقادات فراوانی را متوجه بازنمایی تصویر زن در فیلم می‌کرد و همین مسئله هم موجب تولید فیلم‌هایی با محوریت زنان، پیچیدگیهای و دلمشغولیهای ذهن زنان، تجربیات زنان در زندگی روزمره و اجتماعی، رنج‌هایی که به واسطه جنسیتشان از جانب جامعه مردسالار به آنان تحمیل می‌شود و مطالبات و مبارزات آنان شده است؛ که معمولاَ از آنها با عنوان فیلم‌های فمینیستی یاد می‌شود. فیلم‌هایی که خوانش متفاوتی از زن ارائه می‌ دهند. یکی از بهترین فیلم‌هایی که به نظر من می‌تواند نمونه بسیار خوبی برای معرفی فیلم‌های فمینیستی باشد فیلم ساعت ها(2002) است. فیلمی بسیار خوش ساخت با فیلمنامه قوی، دیالوگهای به یادماندنی، بازی های درخشان، موسیقی بسیار تاثیرگذار و… فیلم ماجرای سه زن در سه زمان مختلف، در طول یک روز را روایت می‌کند. هر سه زن می‌خواهند میهمانی بگیرند و زنجیری که آنها را به هم مربوط می‌کند رمان خانم دالووی اثر ویرجینیا وولف است: خانم کلاریسا دالووی زنی بوده که می‌خواسته ترتیب یک میهمانی را بدهد.
یکی از زنهای فیلم ساعت ها  خود ویرجینا وولف در سال 1923 است  که در ریچموند- شهر آرامی که زندگی در آن برای درمان به او تجویز شده است- شروع به نوشتن داستان خانم دالووی می‌کند. دیگری لورا، مادر بارداری  است که شوهری عاشق و کودکی سه/چهار ساله دارد و در سال 1954 خواندن این رمان را شروع می‌کند و دیگری زنی در سال 2001 است که کلاریسا (هم نام خانم دالووی)  نام دارد، او سالها ست از نویسنده مبتلا به ایدزی به نام ریچارد مراقبت می‌کند، آنها عاشقانه یکدیگر را دوست دارند و زندگی شان به نحوی  با داستان خانم دالووی پیوند خورده است. هر سه زن زندگی خوبی دارند و قاعدتاً باید شاد و راضی باشند، اما اینگونه نیستند، به نظر می‌رسد که آنها کاملاً بدون دلیل ناراضی و ناراحت هستند چرا که جامعه آنها را زنانی خوشبخت و موفق می‌داند. آنها زنانی مظلوم، ستمدیده، بدبخت، قربانی یا در اسارت نیستند بلکه برعکس، بنا به تعریف رایج از خوشبختی آنها بسیار خوشبختند. با پیشرفت داستان مشخص می‌شود این زنها ناراضی اند چون می‌دانند/ می‌فهمند که زندگی شان از آنان دزدیده شده است: زندگی وولف توسط  دکترهایی که همه جا او را تحت نظر دارند، زندگی لورا توسط همسر و فرزندانش و زندگی کلاریسا توسط عشقی که به ریچارد دارد؛ ربوده شده  و به تابعیت دیگری/دیگران درآمده است. فیلم روایت تلاش زنها برای رها شدن از/کنار آمدن با مشکلاتشان است. هر سه زن میان انتخاب خود و دیگری تقلا می‌کنند و در نهایت هر یک به نحوی به خود بازمیگردند: ویرجینیا وولف با رها کردن سکوت و آرامش ریچموند و بازگشت به شلوغی لندن  و در نهایت با خودکشی، لورا با رها کردن همسر و فرزندانش و ترجیح خود بر دیگران(بزرگترین گناهی که هر زنی می‌تواند انجام دهد، نابخشودنی تر از خودکشی حتی) و کلاریسا با از دست دادن عشقش (خودکشی ریچارد) انگار از تاثیر و دخالت دیگران در سرنوشتشان رها می‌شوند و دوباره به خود متعلق می‌شوند. فیلم به شدت فمینیستی است و تلاش موفقی در نزدیک شدن به ذهنیت های زنان داستان و ایجاد همدلی با آنها دارد. دست کم از بهترین و عمیق ترین فیلمهای فمینیستی است که تاکنون دیده ام . فیلم ماجرای زنانی را روایت میکند که به گقته کی‌یرکگور آنقدر بدبخت نیستند که ندانند زن بودن چه بدبختی بزرگی است، بدبختی که در اوج خوشبختی! هم زن را رها نخواهد کرد
ازمیان دیگر فیلمهای  فمینیستی  که دیده ام  و می‌توانم دیدنشان را- البته اگر ندیده اید- توصیه ‌کنم فیلم‌های  تلما و لوئیس(1991) پیانو(1993) و فریدا(2002) هستند که البته به جز فریدا بقیه باساعت ها قابل مقایسه  نیستند
ج-نخستین انتقادات درونی به نظریات فمینیستی فیلم ابتدا از جانب نظریه پردازان فمینست سیاهپوست مطرح شد. آنان بیان میکردند تقابل مذکر/مؤنث که این چنین نقش مرکزی در نظریه فمنیستی دارد «ساختی قدرتمند اما گاه کور کننده است» زیرا با تمرکز بر تقابل زن/مرد سایر بازنمایی های سرکوبگرانه  صنعت سینما ودیگر رسانه ها را فراموش کرده است. تصویر زنان سیاهپوستی که نه حتی به عنوان ابژه میل جنسی که تنها به عنوان یک موجود فرودست، خدمتکار یا یک تن زایا به تصویر کشیده می‌شوند فمینیستهای سیاه را برآن داشت تا نژادپرستی را مقدم بر مردگرایی در فیلم نقد کنند. درمورد زنان جهان سوم هم می‌توان مشابه چنین نقدهایی را بر نظریه فمینیستی فیلم غربی سفید وارد کرد و باید درمورد بکار گیری پیام ها و نمادهای آنها در فیلمهای فمینیستی داخلی محتاط بود. واقعاً دغدغه هایی که در بسیاری از فیلم‌های فمینیستی طرح می‌شود در آینده نزدیک  و در مواردی حتی در آینده دور هم برای زنان ما موضوعیت نخواهد داشت. زنان ما مسائل و مشکلات خاص خودشان را دارند. شرایط زندگی، فرهنگ و جغرافیایی که در آن زندگی می‌کنند و تلقی که از خود و روابطشان دارند متفاوت است. چیزهایی که به آنها آرامش و امنیت می‌دهد و آنچه آرامش و امنیتشان را سلب می‌کند با آنچه نظریه پردازان غربی درپی آنند فرق دارد. محرومیت ها و مقدوریت هایشان هم از جنس دیگری است، آنها انتخاب چندان زیادی بین فرشته بودن یا ماده دیو بودن ندارد

د– در ایران فیلم‌های زیادی درمورد زنان ساخته میشود تنها کافیست به تعدا فیلمهایی که در سالهای اخیر با عنوان… زن…/…مادر…/…دختر… یا اسامی خاص زنان ساخته شده است دقت کنیم.  توفیق مشاهده بسیاری از آنها در اتوبوس نصیب من می‌‌شود. این فیلم‌ها عموماً نه تنها فمینیستی نیستند بلکه در بهترین حالت تلاش می‌کنند تصویری مرد-پسند از زنان ارائه کنند، زنانی زیبا، کودن، ظاهربین، وراج، بی دست و پا و کاملاً کاملاً کاملاً منفعل و بی اراده. در مقابل، فیلم‌های فمینیستی ما هم به نظر من در همان پله اول تلاش توقف کرده اند، اغلب آنها در نمایاندن تصویر زنی ستمدیده، خیانت دیده، قربانی و معترض به مردان و شرایط اجتماعی و حقوقی مذکر باقیمانده اند. زن در سینمای ما چنان بازنموده می‌شود که انگار به جز عشق و ازدواج و طلاق به هیچ چیز دیگری فکر نمیکند. زنان ما چه از دوربین فمینیست ها و چه از غیر آن روایت شوند جز حداعلای بساطت ذهن چیز دیگری را  نمی نمایانند. ناگفته نماند که استثنائاتی هم وجود دارند، چیزی که الان به ذهنم می‌ رسد فیلم پری(1373)داریوش مهرجویی است که اگرچه برگرفته از داستان فرانی و زویی سالینجر است اما تلاش خوبی برای نمایاندن پیچیدگیهای ذهنی و بحران معرفتی یک دختر جوان دارد یا شاید تا حدی به همین سادگی(1386) رضا میرکریمی که درماندگی، حیرت  و استیصال زنی در آستانه میانسالی را در مواجهه با تناقضهای سنتی که با آن پرورش یافته و جهانی که در آن زندگی می‌کند روایت می‌کند،  فیلم‌هایی که همچنان درحد استثنا باقی مانده‌اند

برای اطلاعات بیشتر نک

فمنیسم و فیلم. سارا تورنهام.ترجمه: مریم آقازاده
فمينيسم؛ هشدار به صد سال سينماي ضدزن
وولف، ویرجینیا. خانم دالاوی. ترجمه خجسته کیهان.نشر نگاه.
سالینجر، جی.دی. فرانی و زویی.ترجمه میلاد زکریا. نشر مرکز.
فهرستی از فیلم‌های فمینیستی را اینجا ببینید
پری(1373)به کارگردانی داریوش مهرجویی. با بازی نیکی کریمی.خسرو شکیبایی. علی مصفا
به همین سادگی(1386) به کارگردانی سید رضا میرکریمی با بازی هنگامه قاضیانی


The Hours .2002. Directed by Stephen Daldry.Written by David Hare
Based on the novel by Michael Cunningham. Starring: Nicole Kidman.Julianne Moore.Meryl Streep.Ed Harris
Frida. 2002. Directed by Julie Taymor.Written by Clancy Sigal. Diane Lake
Gregory Nava.Anna Thomas.(based on the book by Hayden Herrera)
Starring:Salma Hayek.Alfred Molina. Antonio Banderas
The Piano. 1993. Directed by Jane Campion.Written by Jane Campion.
Starring: Holly Hunter. Harvey Keitel. Anna Paquin. Sam Neill
Thelma & Louise1991. Directed by Ridley Scott .Written by Callie Khouri. Starring: Susan Sarandon.Geena Davis.Harvey Keitel.Brad Pitt

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s