شباهت خانوادگی فمینیسم ها


الف – بنا به آنچه ویتگنشتاین در«رساله منطقی- فلسفی» می نویسد، زبان تصویر واقعیت است: یعنی این زبان است که ساختار و نحوه ترکیب منطقی امور واقع را نمودار میکند. رد نظریه مذکور یکی از موارد بارز اختلاف میان «رساله» و کتاب بعدی او یعنی « پژوهشهای فلسفی» که در واقع شکل دهنده آرا ویتگنشتاین دوم است، می باشد. ویتگنشتاین در « پژوهشها » تاکید میکند که زبان به طور نامحدود گسترش پذیر است و هیچ ماهیت یگانه ای نیست که تمامی کاربردهای زبان را به هم پیوند دهد. هیچ ویژگی یگانه ای نیست که در سرتاسر زبان موجود باشد و مقوم ماهیت ان بشود. حتی در مورد هیچ واژه خاصی لازم نیست ماهیت خاصی مقوم تعریف آن وجود داشته باشد. او بسیاری از واژه ها را فقط دارای قسمی «شباهت خانوادگی(1)» از جهت کاربردهای مختلفشان می داند. مثالی که می زند کلمه بازی است و می پرسد ایا چیزی هست که بین همه بازیها- اعم از بازیهای با توپ، بازی های قمار، بازیهای المپیک، بازیهای دارای نطع- مشترک باشد، نگاه کنید و ببینید میتوانید چیزی پیدا کنید؟
هیچ ماهیت واحدی برای بازیها وجود ندارد و هیچ چیزی به تنهایی نیست که بین این بازیها مشترک باشد، فقط یک سلسله شباهت های  متداخل وجود دارد. ویتگنشتاین اسم این پدیده را شباهت های خانوادگی می گذارد. مانند شباهت اعضای یک خانواده با یکدیگر که براستی هیچ وجه مشترکی باهم ندارند و تنها یک سری شباهت های متداخل بین آنها مشاهده میشود.(2
ب – اغلب فمینیستها بر این نکته توافق دارند که فمینیسم یک مفهوم واحد نیست، بلکه برعکس مجموعه ای عقاید، و در واقع کنش هایی متفاوت و چندین وجهی است اما چنانکه فرید من در مقدمه کتابش اشاره میکند:«تلاشهای بسیاری به عمل امده تا به این سوال که فمینیسم چیست؟ با مجموعه ای ازآرا و عقاید که برای تمامی نظریه های فمینیستی محوری باشند پاسخی داده شود، این کار به دلیل آن که انواع بسیار مختلف فمینیسم نه تنها ظاهرا متفاوت که گاه به شدت ضد هم هستند، دشوار گشته است»(3) البته خود فریدمن آغازگاه و مبنای مشترک تمامی فمینیستها را تاکید آنها بر موقعیت فرودست زنان در جامعه و تبعیضی که آنها به دلیل جنس خود با ان روبرو میشوند در نظر میگیرد اما کما کان یافتن زمینه مشترک دیگری را دشوار می داند.
ج – آنچه من به نسرین عزیز گفتم  اشاره به همین نظر ویتگنشتاین بود که: در واقع با تکیه بر شباهت های خانوادگی موجود میان انواع فمینیسم میتوان آنها را عضو خانواده بزرگ فمینیسم دانست بدون اینکه خود را مکلف به یافتن زمینه های مشترک میان تمام انواع آن بدانیم. ضمن آنکه این انتقاد تقریبا به تمام مکاتب نظری و اجتماعی که بیش از یک نماینده داشته باشند وارد است. به عنوان مثال آیا کسی میتواند تنها یک وجه مشترک میان تمام کسانیکه به فلاسفه اگریستانسیالیستمعروف هستند پیدا کند؟
در عین حال من میخواهم ادعا کنم که نبودن وجه مشترک نه تنها برای فمینیسم عیب محسوب نمیشود که حتی میتواند به عنوان یکی از محاسن آن – از یک نظرگاه پست مدرن- بحساب آید. تنوع خانواده های نظری فمینیستی و زمینه های مختلف فکری، فرهنگی و نژادی که فمینیسم توانسته است در همه آنها رشد کند در واقع نمایانگر پتانسیل های بسیار زیاد آن است. اما اینکه افرادی بخواهند چشم خودشان را به روی این واقعیت آشکار ببندند البته بحث دیگری است

 

family resemblance-1
برای اطلاعات بیشتر نک: لودویک ویتگنشتاین، پژوهشهای فلسفی، ترجمه فریدون فاطمی، نشر مرکز
فریدمن،جین، فمینیسم،ترجمه فیروزه مهاجر، انتشارات آشیان،ص5

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s