ساسی مانکن


الف– خواهر من موقعی که نقاشی میکشد اغلب موسیقی گوش میدهد و معتقد است که آنچه گوش میدهد تاثیر مستقیمی بر ضرب قلمش دارد. موسیقی آرام برای نقاشی ایرانی و موسیقی های تند برای کارهایی که نیاز به جسارت در گذاشتن رد قلم و رنگهای درخشان دارد. مدتها پیش زمانیکه داشت روی یک بوم بزرگ یک نقاشی عجیب میکشید که رنگ غالب در آن  قرمز بود و صدای موسیقی اش هم بلند بود دو سه ترانه  شنیدم که بار اول به گوش خودم شک کردم و بار دوم به گوش خواهرم! پرسیدم تو میشنوی این یارو چی میخونه؟ همچنانکه مشغول کار بود گفت که نه و من ازش خواستم که گوش بدهد و بعد هم آن دو آهنگ را از مجموعه موسیقی های مربوط به کارهای نیازمند به رد قلم مشخص و رنگهای درخشان حذف کرد

از آن ماجرا مدتها گذشته و من به تازگی فهمیده ام که آن ترانه ها از شاهکارهای ساسی مانکن و رفقا بوده است. من البته با ساسی مانکن هیچ مشکلی ندارم چراکه معتقدم همانا انسان مبتذل است «الا الذین…» گوش کردن به موسیقی های مبتذل، جمع آوری تصاویر مستهجن، تماشای فیلمهای پورنو و امثال اینها بصورت آشکار و پنهان در فرهنگ های مختلف حضور دارد و یک جوان باید خیلی دغدغه های اخلاقی و انسانی و معنوی و خلاصه الا الذینی داشته باشد و بخواهد روح خودش را تربیت کند که سراغ این چیزها نرود
ب– اما این که چرا درباره این خواننده نسل جوان کنجکاو شدم و چیزی نوشتم بخاطر این بود که میبینم شناختن ساسی مانکن یکی از ابزارهای اساسی درک ادبیات و علایق جوانان، نوجوانان و حتی کودکان شده است. اصطلاحاتی که به کار می برند، نحوه صحبت کردنشان درباره دختران، جمله هایی که روی در و دیوار یا اسکناسها مینویسند، اشعار طنز سیاسی-اجتماعی که می سرایند و… خلاصه  ادبیات ساسی مانکنی اینجا، ادبیات ساسی مانکنی آنجا، ادبیات ساسی مانکنی همه جا! این اتفاق البته قبلا هم در مورد ترانه های بعضی خوانندگان جوان پسند افتاده بود، اگرچه محتوای هیچیک تا به این پایه مبتذل نبودند، ولی آنها هم برای مدتی از رواجی اینچنینی برخوردار شدند
ج–  شگفتی من اما بیشتر از بابت مخاطبان دختر ساسی مانکن و دوستان است نه خود آنها
…دافی شاپ بفرمایید…درس و ول کن بیا مغازه دافی ها…آره مخ زدم من به اندازه کافی، واسه همینم باز کردم من یه مغازه دافی…اون دافی تو طبقه دوم عالی و آسه ولی این که تو بغل منه مارکش آدیداسه…اینجا انواع دافی ها شدن دسته بندی؛ انتخاب کن ما میکینم واست بسته بندی…این خانم که میبینی عکسش رو کارت پستاله اشانتیونش یه دو سه تایی داف خردساله… آره اینجا هر دافی مال یه منطقه ست؛ قیمت پایینم داریم ولی با مقنعه است…ماها الان بی نهایت دوس دختر داریم؛ مث تو نمی رم کافی شاپ با دختر داییم…وقتی میایی اینجا پولاتو دسته دسته آماده کن چون اینجا کلی داف نشسته… این که مسته مست هست تو دست بنده؛ خیلی گرونه از من نپرس قیمتش چنده…اینجا داف هس از هر مدلی هر سایزبندی، پیش فروش میکنیم ما با چک کارمندی…حسین ته مخ زن، آره از قبل بوده؛ بابا مارک دافهای شما که اطلس پوده…آره اومدی تو مغازه و هنگ کردی، آره بدون این دافا ندارن رنگ بندی…دو سه تا داف چاق دارم واسه افراد سرمایی؛ بغلش که میکنی انگار وسط ابرایی…اول فروردین رفتم خارج و عیدیش این، دافی اس که رو کمرش زده مید این چین…همه اومدن دنبالمو این راه من بوده، افتتاح کردم طرح تعویض داف فرسوده…کسی نمیتونه به من برسه تو مخ زدن؛ داف حامله هم داریم دو هفته پیش مخ زدم…و غیره و غیره
همانطور که گفتم این چیزها همه جا هست و اصولا قضاوت درمورد آن، چه از نظر موسیقی و چه از نظر اجتماعی کار من نیست. حرف من درباره  دختران نوجوان و جوانی است که دیوانه این ترانه ها هستند و هرکجا حرف موسیقی به میان می آید از عشقشان به رپ و ساسی مانکن و حسین مخته و علیشمس میگویند و اسامی آنها را جز فیوریت سینگرهایشان می آورند و در واکنش به چنین اشعاری نه تنها احساس بدی بهشان دست نمیدهد که در کوییزهای فیس بوکی شرکت میکنند تا مشخص کنند جز کدام دسته از داف ها هستند و وو

د–  ساده انگاری است اگر خیال کنیم آنها اصلا دقت نمیکنند به ترانه های آهنگهایی که ساعتها بدون خستگی با آنها می رقصند و آنها را زیر لب زمزمه میکنند. من فکر میکنم این آهنگها برای نوجوانان و جوانان جذاب است چون امکان تعریف جدیدی در اختیارشان گذاشته که چندان با تعاریف گذشته منافاتی ندارد در عین اینکه اهمیتشان را پر رنگتر کرده است. آنها میتوانند خودشان را به عنوان یک داف خوشگل و خواستنی تعریف کنند. یک تعریف جدید در راستای سایر تعریف های مذکری که از زن داده میشود. تعریف مدرنی از زن که منافاتی با آموزه های سنتی درباره او ندارد، فقط کمی وقیحانه است که همین هم آنرا با کلاس تر، جذاب تر و وسوسه انگیزتر میکند. دقیقا به چیزی اشاره میکند که باید بکند، که همواره وجود داشته و همواره همه چیز یک زن بوده اما مورد اشاره واقع نمی شده است. جامعه مردان دارد آنها را می بیند و به آنها موضوعیت میدهد: آنها داف هستند و همین بودن برایشان کلی هیجان انگیز است، آنها خوشحالند که دارند دیده میشوند

برای همین هم نمیتوان یک طرفه به قاضی رفت و گفت:« دخترهای ما حتی آنقدر غرور و شخصیت ندارند که در مقابل اینهمه توهین و تحقیر و تمسخر و فحاشی کمی مقاومت کنند…» شخصا تاسف میخورم وقتی میبینم که از پسربچه دوازده ساله تا مرد سی و چند ساله میگویند و مینویسند و میخوانند که «مرد برای هضم دلتنگی هاش؛ گریه نمیکنه قدم می زنه» و اینگونه احساس غرور و شخصیت میکنند در حالیکه دختربچه ها ی هفت هشت ساله و خانمهای سی و چند ساله در حالیکه قر می دهند زمزمه میکنند:«…….؛……..» (کدومشو بنویسم؟) نه اینکه با آن تعریف مردانه همدل باشم، فقط میخواهم به عمق تفاوت تعاریف جنسیتی دراجتماع اشاره کنم
قبلا هم گفته ام زمانهایی که آدم فرصت میکند و سرکی در میان اجتماع دختران معمولی از خانواده های معمولی میکشد و از علایقشان و دلخوشی هایشان پرس و جو میکند دوباره و هرباره متوجه میشود که زنان ما هیچ تعریف مستقلی از خودشان ندارند و همچنان خودشان را با معیارهای مذکر می سنجند. هر آنچه پسند آنها افتد برایشان خواستنی است چراکه در واقع آنها هیچ کس نیستند آنهاچیز هستند و اتفاقا اینطوری بهتر است چون به کسی هم برنمیخورد،حتی به خودشان

برای اطلاعات بیشتر
آهنگهای ساسی مانکن را گوش کنید


Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s