تغییر ذائقه مذکر و…


الف– شاید برخی فمینیست ها را خوش نیاید که بی شوهری را”درد” بخوانیم و معتقد باشند که شوهر خود درد است. من نمیگویم شوهر درمان درد است اما معتقدم که بی شوهری در جامعه ما درد بزرگی است. صرف نظر از نیازهای جسمی و روحی که احتمالا مهمترین دلیل ازدواج هستند، نه فقط ماندن در خانه پدر برای بسیاری از دختران ما دشوار و پر رنج است که حتی زندگی مستقل هم، در صورت فراهم بودن شرایط مالی و فرهنگی و اجتماعی، با مشکلات فراوانی روبرو است. بزرگترینش عدم امینیت اجتماعی است و چشم هایی که همه جا دنبال یک دختر تنهاست: چشمهای کنجکاوی که هر سخن و رفتار و کردار او از زاویه تجردش معنا میکنند، چشمان نگرانی که حضورش را تهدیدی بر امنیت اخلاقی جامعه میدانند، چشمان بیکاری که مدام او را می پایند مبادا دست از پا خطا کند، چشمان هرزه ای که با طمع و گستاخی مضاعف او را دنبال میکنند و… مجموع این فشارهای جسمی، عاطفی، فرهنگی و اجتماعی باعث میشوند که طولانی شدن دوران تجرد برای دختران و خانواده های دختر دار- به ویژه خانواده های سنتی و مذهبی ( حتما توجه دارید این دو گروه گاهی چقدر از هم دور و با هم متفاوت هستند) دشوار و رنج آور باشد ب– از دبستان تا دانشگاه به ما میگفتند که دختر خوب دختری است که شرم و حیا داشته باشد، محجب باشد، مودب باشد، ساده باشد، متین باشد، مطیع باشد، یا وقار باشد، با پسرها مراوده نداشته باشد، هنر تدبیر منزل بداند و…همان چیزهایی که همه تان بلد هستید…در یک کلمه “خانم” باشد. همه معلم های دینی و پرورشی و مشاورها و ناظم ها به ما میگفتند که دخترانی که خوب و خانم نباشند همواره مورد سو استفاده قرار میگیرند و هزاران حکایت و خاطره و مثال و شاهد می آوردند که دختری که خودش را راحت عرضه کند و در دسترس قرار بدهد برای پسرها حکم دستمال کاغذی را دارد که از آن استفاده میکنند و بعد دور می اندازندش و…همه این مرشدان و معلم ها در کنار مادرها و مادر بزرگ ها تلاش میکردند به ما یاد بدهند که چطور یک دستمال مرغوب ابریشمی باشیم که گوشه اش اسم صاحبش گلدوزی شده است. آنها میخواستند به ما یاد بدهند که چطورخواستنی تر باشیم و خود را با سلیقه مذکر جامعه سازگار کنیم. سربه زیر و متین و ساده…حتی موهای صورت را برایمان نشانه معصومیت دختر تفسیر میکردند و این مثل معروف اصفهانی که” دختر مثل هلو می مونه…تا شوهر نکرده زیر کرکه!” …دختر خوب و خانواده دار و نجیب و اصیل اینطوری بود. انصافا هم  زمانی چنین دختری خاطر خواه فراوان داشت چون رسالت خطیر پیدا کردن زن برعهده خواهران و مادران و مادر بزرگ ها بود، هیچ حسن و عیبی هم از پشت  چادر و چاقچور و کرک از چشمشان مصون نبود…از آن دوره ای که خانواده ها در اکثر مناطق کشور اینگونه شکل میگرفتند مدت زیادی نگذشته است، اما با گسترش تحصلات عالی و مهاجرت های تحصیلی ، از آن زمان که  دخترها و پسرهای شهرستانی برای ادامه تحصیل شهر و دیارشان را ترک کردند و راهی دانشگاه ها شدند یک تغییر عمده و گسترده به لحاظ جغرافیایی در این فرهنگ به وجود آمد که محاسن و معایب خودش را داشته و دارد و محل بحث من نیست.
ج– آنچه در این یادداشت میخواهم به آن اشاره کنم تحمیل درد بی شوهری به دختران، با تغییر ذائقه مذکر در امر ازدواج است. حجب و حیا و سادگی و متانت و وقار و مهجوری این روزها کمتر خریدار دارند و اساسا پشت این همه جلا و جلوه  مجال دیده شدن پیدا نمیکنند. حالا تیپ و قیافه و آرایش و پیرایش و ابراز فضل وکمال و فنون صد در صد تضمینی دلبری اصلا فرصتی برای نمایش کش دار و پیچیده ی انتخاب همسر به روش سنتی باقی نگذاشته است. در حالی که خانواده های مذهبی و سنتی در کشور، متعلق به هر شهریا طبقه اقتصادی و اجتماعی که باشند، و حتی نظام آموزش رسمی کشور ما با تعصب و جدیت همچنان بر آموزه های قبلی خود پافشاری میکنند، دختران را از آراستن و پیراستن خود، معاشرت با پسرها، در معرض دید قرار گرفتن و… باز میدارند و آنها را در قبال چنین رفتارهایی به شدت بازخواست میکنند. دخترها هم که به ویژه در چنین خانواده هایی بیشتر تحت تاثیر و نفوذ آموزه های خانواده و محیط های مذهبی که با آنها مرتبط اند هستند، رشد میکنند؛ معمولا تمام تلاششان را میکنند که حتی در صورت مهاجرت های تحصیلی، از قوانین مذهبی/اخلاقی/عرفی…”خانم” بودن منحرف نشوند تا خدای ناکرده تبدیل به دستمال کاغذی یکبار مصرف یا گل بی ریشه ای که بعد از بوییدن و پژمردن دور انداخته میشود، نشوند …مستوری پیشه میکنند و جز کلاس درس و احیانا مسجد یا مجالس مذهبی نمی روند تا خانم باشند و خانم جلوه کنند اما… مادرها و خواهر ها هنوز هستند، همان گوشه نشسته اند و هنوز سرک میکشند ولی با حسرت! به  دخترها نگاه میکنند  و به هم میگویند اگر پسره سرخود زن نگرفته بود الان این دختر  خانم و مثل دسته گل عروس ما میشد
د– اصلا قصد داوری ارزشی درباره آموزه های رسمی یا مذهبی یا فرهنگی و همینطور داوری درباره درست و غلط  بودن رفتار جوانان و عواقب و نتایج انتخاب هایی که خودشان برای خودشان میکنند یا خواهر/مادرشان برای آنها میکنند ندارم. حتی قصد ندارم  از قوانین/امیال مذکری که هر بار ما مونث ها را به سویی میکشاند و به سازی می رقصاند و به لونی درمی آورد، انتقاد کنم ! فقط میخواهم از یک پدیده صحبت کنم که چشم خیلی از دخترهای خوب و خانم و خانواده دار را به در بخت، سفید کرده است و درد بی شوهری را که اتفاقا برای آنها در چنین خانواده هایی دردی مضاعف است به آنها تحمیل کرده. آنها به هر دلیلی حاضر/مجاز به معاشرت پیش از ازدواج با آقایان، آراستگی و پیراستگی برای غیر از شوهر، جلوه گری یا هر عمل ضد-خانمیت دیگری نیستند. و با توجه به چرخشی که در سلیقه مذکر جامعه در حال گسترش است یا درد بی شوهری بر این قشر از دختران تحمیل میشود یا در موارد فراوانی آنها  وادار به انتخاب میان گزینه های موجود- و نه نسبتا مطلوب – میشوند تا فقط و فقط از درد/ننگ بی شوهری رهایی یافته باشند؛ در حالیکه به عینه مشاهد میکنند پسران هم خانواده شان(به لحاظ مذهبی و فرهنگی) چگونه تسلیم تنوع، زیبایی و زرق و برق معیارهای نو انتخاب همسر میشوند و نیم نگاهی هم به دستمالهای ابریشمی که قرار است گوشه شان گلدوزی بشود ندارند…با توجه به ظهور چنین پدیده ای – که میخواهم ادعا کنم مدام در حال دامنه دار شدن است- به نظر من نظام آموزشی رسمی /غیر رسمی که دختران را تحت چنین شرایطی تربیت میکند باید پاسخگوی کارکرد معکوس خود هم باشد؛ یا چاره اندیشی کند و یا تسلیم این نظریه شود که دختران خوب به بهشت می روند، دختران بد به همه جا، از جمله بهشت

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s