در دفاع از “مردانگی” زنان!


الف- از مهمترین(پرتکرارترین) انتقاداتی که معمولا به فمینیسم وارد میشود این است که :«فمینیست ها میخواهند زنان را مرد کنند» این نقد کوبنده معمولا منجر به عقب نشینی یا سکوت برخی مدافعان حقوق زنان میشود و آنان را وادار میکند که سریعا از اتهام فمینیست بودن – که همانا مساوی  طرفدار مرد شدن زنان بودن است-  برائت بجویند . همانطور که مستحضرید بیش از هرجای دیگر  این نقد از سیمای جمهوری اسلامی ایران تکرار میشود و تاسف و تاثر همگان را برمی انگیزد! برای بررسی این ادعا ابتدا باید به سه پرسش پاسخ بدهیم: نخست اینکه  آیا براستی فمینیستها طرفدار مرد شدن زنان هستند؟ دوم اینکه مرد شدن زنان به چه معنا است؟ و در نهایت آیا مرد شدن زنان چیز بد و تاثربرانگیزی است؟
آیا فمینیست ها طرفدار مرد شدن زنان هستند؟ آری و نه! فمینیست ها در ابتدای مبارزات خود با تقلید از عادات و خصلت ها  و حتی نحوه پوشش مردان شروع کردند؛ چراکه هدف آنها ورود به سپهر عمومی( دنیای مردان) و کسب جایگاه و اعتبار در آن بود. آن زمان تنها چیزی که آنها از برادرانشان میخواستند این بود که « پای خود را از روی گردن آنها بردارند و اجازه دهند در زمینی که خدا برایشان قرار داده است سر راست کنند»  و این زمین البته زمینی بود مذکر با قواعد بازیمذکر که به نظر می رسید نخستین قدم برای ورود به آن پذیرفتن قواعد بازی و تن دادن به آن است. همین تلاشها بود که باعث شد تا فمینیست ها از همان ابتدا از جانب مخالفان – اعم از زن و مرد- متهم به سعی بیهوده/ ناصحیح برای مرد کردن زنان بشوند.
ب– اما این مرد شدن زنان دقیقا به چه معنا است؟ آیا فمینیست ها خواهان تشابه بیولوژیک زنان و مردان هستند؟ آری و نه! در واقع تعدادی از فمینیست های رادیکال چنین مقاصدی را دنبال میکنند. آنها طرفدار از میان رفتن زن/ مرد هستند و معتقدند باید  تمایلات و نیازهای جنسی به همراه کارکردهایشان  از میان برود . آنان حامی ترویج و گسترش لقاح و بارداری خارج از رحم  وعلومی مانند آن هستند و باور دارند که تنها آن زمان است که ما میتوانیم به یک شخصیت انسانیفارغ از ملاحظات جنسیتی برسیم
این دیدگاه اما در میان عموم فمینیست ها مدافعان چندانی ندارد. اغلب فمینیست ها طرفدار ایجاد خصلت های مردانه( و نه مردی) در زنان بوده اند. فکر میکنم  کتاب جنس دوم دوبووار مثال خوبی برای تحقیر خصلتهای زنانه( و نه زنی) و طبعا تایید خصلت های مردانه است. لحن کتاب به راحتی به شما نشان میدهد که دوبووار تا چه حد از ضعف و زبونی همجنسان خود بیزار و شرمگین است. همچنین او از بی تفاوتی زنان نسبت به وضعیت حقارت بار خود خشمگین است و در توجیه این بی تفاوتی میگوید: « بدون شک تحمل بردگی کورکورانه راحت تر است تا اقدام برای رهایی، مردگان نیز بهتر از زندگان با خاک انطباق یافته اند!» در این دیدگاه، فمینیست ها  بیش از هر چیز رهایی زنان از وابستگی به مردان و یافتن جایگاهی انسانی برای آنها را مد نظر دارند
اظهار نظر درمورد دیدگاه نخست کار دشواری است اما دیدگاه دوم(که معمولا نوک پیکان منتقدان هم متوجه آن است) به نظر من کاملا پذیرفتنی و معقول است. یعنی از این منظر مرد(مردانه) شدن زنان نه تنها بد نیست که بسیار هم خوب است. به عنوان مثال داشتن اختیار و استقلال در زندگی که یکی از بدیهی ترین حقوق یک انسان است براحتی برچسب مردانه یافته است و تلاش زنان برای دستیابی به استقلال در هر زمینه ای، از تلاش زنان برای اشتغال و کسب استقلال اقتصادی و تلاش آنها برای کسب استقلال فردی در تصمیم‌گیریهای مهم زندگی و تا تلاش آنها برای اختیار بر بدنشان همگی سریعا با برچسب فمینیسم(= مرد کردن زنان) نفی شده و کنار گذاشته میشود. یا گاهی فمینیست هایی که لباسهای ساده و آزاد میپوشند و آرایش و پیرایش نمیکنند با همین برچسب تحقیر میشوند: قبح چنین ظاهری بسیار بیشتر از ظاهر دلقک مانند برخی از زنانی است که کاملا زن هستند و هیچ چیز دیگرنیستند … و قس علیهذ
ج- آقای خرمشاهی در کتاب فرار از فلسفه جایی که از «ازدواج و بحث درباره زنان» سخن میگوید در نقد فمینیسم مینویسد: «فمینیست ها به دو گروه کلاسیک و نوین تقسیم میشوند. کلاسیکها معتقد بودند که زنان باید مانند مردان شوند اما نوین ها برآنند که مردان باید شبیه زنان شوند» و بعد  ادامه میدهد که فمینیسم«زنان را از جای طبیعی، از حیز طبیعی خود  که نهاد کهن و مقدس خانه و خانواده است جا کن » کرده است. بخش اول فرمایش ایشان کاملا درست است. فمینیست ها خواهان تلاش زنان برای یافتن ویژگیهای مردانه هستند و همچنین در نظریه پردازیهای اخیر خود خواهان تلاش مردان برای  تحصیل برخی ویژگیهای سنتا زنان اند( به عنوان مثال ایده مادری کردن پدران) آنها تلاش میکنند تا مردان زنانه نگرتر و زنان مردانه نگرتر بشوند و این پدیده مبارک (و نه شوم) است. فمینیست ها هیچ  به اصطلاح حیز طبیعی برای زن یا مرد قائل نیستند. با این وصف موضع منفی مردان در قبال چنین مسئله ای کاملا فهمیدنی است؛ اما فمینیست ها معتقدند هرگز نباید مرعوب این قضاوت منفی شد که: مقاومت آن مرد دلیلی بر حقانیت شماست
میگویم فهمیدنی است چراکه در وجود زنان، چیزی جز زن بودن برای مردان جذاب نیست و طبیعی است اگر  بکوشند تا آنجا که قدرت دارند از زاویه نگاه خود به همه امور از جمله نحوه زیست و معیشت جنس مخالف سامان دهند. باز از زبان آقای خرمشاهی  مثال بیاورم :«بعضی کارها هست که اصولاً زنانه نیست فی‌المثل شطرنج بازی، سیاستمداری و روشنفکری و کشتی گیری. همچنین تخصص در بیماریهای زنان. گویا در قابلگی هم مردان قابل ترند… وقتی که در یک مهمانی، خانم روشنفکری از ابعاد عظیم سلسله جنبانی انقلابی، یا ضدانقلابی میخائیل گورباچف، خوب یا بد میگوید و با یک “عرض کنم که…” آهنگ تجزیه و تحلیل سیاسی میکند، چنان برایم خنده آور است که میخواهم پشت کسی پنهان شوم، یا به بهانه اینکه فندک یا تسبیحم افتاده بروم زیر میز یا وانمود کنم که بنده زاده شیطانک کوچولو دست به آب دارد و من باید او را به دستشویی ببرم» و یا مثلا کانت با تمسخر زنان دانشمند را کسانی توصیف میکند که کتابهایشان را تا اندازه ای شبیه ساعت بکار می‌برند، یعنی «آنها ساعت می بندند برای اینکه اطلاع بدهند که ساعت دارند، اگرچه ساعتشان اغلب خراب است یا زمان صحیح را نشان نمی دهد.» این ادعاها تنها عقاید این بزرگواران تنها نیست، که بسیاری از مردان ما اعم از عوام و فرهیخته چنین باورهایی دارند، با این تفاوت که برخی شجاعت انتشار و دفاع از باورهایشان را هم دارند
د– اینکه حتی در امور زنانه – اعم از آشپزی و آرایشگری و قابلگی هم مردان قابل ترند و اینکه تخصص و دانش زنان و تحصیل آنها بار به زمین مانده ای را بلند نکرده است و در نتیجه زنان باید هرچه سریعتر«به خانه ها باز گردند» هم دقیقا  نمونه ای بر این مدعا است که مردان میخواهند زنان را نیز همچون سایر چیزها آنگونه که خود میخواهند تصویر کنند و آنجایی بنشانند که خود می پسندند. البته همه این حرف و حدیثها از روی بدجنسی یا دیکتاتورمآبی نیست، بلکه به این دلیل هم هست که مردان، زنان را بخاطر چیزهایی تحسین میکنند/ میخواهند که خود فاقد آن هستند ویا تمایلی به انجام آن ندارند. ترس آنها از فمینیسم(= مرد کردن زنان) از آن روست که میترسند زنان این ویژگیها را از دست بدهند/ رها کنند… اما فمینیسم -اگرچه همچون تمامی محصولات فکر بشری عاری از نقص و اشتباه نیست-  در کلی ترین پیام خود از زنان میخواهد که از قالبی که مردان برایش تدارک دیده اند خارج شوند و به مثابه یک انسان و کاملاً انسان با زندگی و امکانهای گوناگون آن مواجه شوند، خودشان دنبال خودشان بگردند و نترسند از اینکه به فرموده کانت«ریش دربیاورند!» یا «رحمهایشان بی هدف در بدنشان چرخ بزند!». ضمن اینکه گستره و نفوذ تفکرات فمینیستی امروزه نشان داده است که اتفاقا ورود زنان به عرصه ها مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی، هنری، فلسفی، اخلاقی، اقتصادی و… و به اشتراک گذاشتن دیدگاه ها و نقطه نظرات آنها افق های جدیدی را در حوزه های گوناگون معرفت بشری گشوده است

برای مطالعه بیشتر نک

خرمشاهی،بهاالدین(1377)فرار از فلسفه:زندگینامه خودنوشت فرهنگی، جامی،ص327-345
تفاسیر فمینیستی از کانت 

 

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s