درآمدی جدید به فلسفه اخلاق


الف– مباحث فلسفه اخلاق به هزار و یک دلیل جذابیت خاصی برای ما دارد. بیش از دیگران و بیشتر از سایر شاخه های فلسفه. شاید هزار و یکمین دلیلش این باشد که ما ملت بد- اخلاق و در عین حال پر مدعایی هستیم. از خانه تا مدرسه تا محل کار از ما میخواهند که دزد ومتقلب و دروغگو و متظاهر و منافق و ریاکار و بی وجدان باشیم،  در سطوح بالاتر، حتی حاکمیت هم از ما چنین توقعی دارد، اسمش گاهی آبرو است گاهی مصلحت است گاهی حراست دم در ادارات و وزارتخانه هاست و گاهی چیزی شبیه به  طرح امنیت اجتماعی!  الغرض پنج شش سال پیش در نشست هایی دوستانه که متشکل از دانشجویان رشته های مختلف ( از دندانپزشکی تا انواع مهندسی ها تا حقوق و فلسفه و…) بود سعی کردیم بطور جدی به این دغدغه(فلسفه اخلاق) بپردازیم که در نهایت منجر به پیاده شدن تعدادی نوار مربوط به درسهای آقای ملکیان  در {فکر میکنم} دانشکده الهیات دانشگاه تهران شد. من هیچ وقت حاصل کار را ندیدم. اما همان زمان متوجه فقر منابع فارسی – تعدادی مقاله و دوسه کتاب که عمدتا قدیمی بودند – در این حوزه شدیم. پنج شش سالی گذشته و خوشبختانه حجم خوبی از مقالات و کتابها در این حوزه پدید آمده و در برخی واحد های آموزشی، در مقطع کارشناسی ارشد اقدام به پذیرش دانشجوی فلسفه اخلاق صورت گرفته و… چند روز پیش به لطف پدر کتاب بسیار خوبی در این حوزه خواندم که حیفم آمد معرفی نکنم. کتابی که بسیار خوب نوشته شده و خدا  میداند  کتاب خوب نوشتن و خوب کتاب نوشتن چقدر دشوار است.
ب– کتاب درآمدی جدید به فلسفه اخلاق نوشته هری. جی. گنسلر با ترجمه خانم حمیده بحرینی و ویرایش آقای مصطفی ملکیان کتابی است که اگرچه به مباحث تخصصی فلسفه اخلاق می پردازد برای نامتخصصان هم قابل استفاده است و احتمالا علاقمندان به مباحث اخلاقی -چه آشنا به فلسفه و چه بیگانه با آن – از خواندنش لذت فراوان خواهند برد. این کتاب از مجموعه درآمدهای جدید روتلج به فلسفه و مربوط به سال 1998 است که در 1385 ترجمه  و توسط نشر آسمان خیال منتشر شده است. در مقدمه کتاب مباحث کلی مربوط به فلسفه اخلاق بطور مختصر و مفید آورده شده است. اینکه« چرا به مطالعه فلسفه اخلاق می پردازیم؟». در فصول بعدی ما با رویکردهای مختلف به فلسفه اخلاق آشنا میشویم. در آغاز هر فصل از کتاب، یک شخصیت فرضی به تشریح باورهای اخلاقی مکتب مورد علاقه اش می پردازد و سپس نویسنده به انتقادات وارد بر آن دیدگاه اشاره میکند تا در نهایت (فصل دوازدهم) دیدگاه تلفیقی خودش را ارائه کند. روش تحلیلی نوشته از عوامل بسیار موثر بر دقت و جذابیت اثر است.
ج– کتاب با ساده ترین باورهای اخلاقی شروع میکند و رفته رفته که خواننده با مباحث آشناتر میشود، دیدگاه های پیچیده تری طرح میکند. سارای نسبی نگر در فصل اول کتاب به تشریح عقایدش می پردازد. او یک نسبی گرای فرهنگی است و بیان میکند که بر طبق این رویکرد:«خوب» یعنی «آنچه مورد تایید جامعه است» و توصیه میکند که اصول اخلاقی تان را با پیروی از آنچه جامعه تان تایید میکند برگزینید. سارا معتقد است که این دیدگاه موجد نوعی تسامح در میان آدمیان است که پذیرش آرا دیگران را برایشان آسان تر میکند. نویسنده در همین فصل و همینطور فصول بعدی،به اقتضای مطلب، انتقادات وارد بر این نظریه را مطرح میکند
اگر خوب = آنچه مورد تایید جامعه => آنچه مورد تایید جامعه= خوب
دومین فصل به معرفی شخصی انگاری(سوبژکتیویسم) اختصاص یافته است که در آن از زبان سام شخصی انگار متوجه میشویم که در این رویکرد«الف خوب است» یعنی«من الف را دوست دارم» . سام به ما توصیه میکند که اصول اخلاقی مان را با پیروی از احساساتمان برگزینیم. چنانکه از صورتبندی مدعا پیداست ایرادات فراوانی به این رویکرد وارد است.مثلا زمانی که هیتلر میگفت «کشتن یهودیان خوب است» ؛ به این معنا که من کشتن یهودیان را دوست دارم، در واقع حکم اخلاقی سوپژکتیو صادر میکرد
در این فصل سارا( یک سارای دیگر) به بحث با سام می آید و نظریه او را اینگونه تکمیل میکند که«الف خوب است» یعنی «ما الف را میخواستیم در صورتیکه کاملا آگاه می بودیم و نسبت به همه آدمها دغدغه یکسان می داشتیم». سارای آرامانگرا میخواهد پای عقل را هم به میان بکشد و بنابراین از یک ناظر آرمانی آگاه و بی طرف سخن میگوید که عقل و احساس را همزمان درگیر در قضاوت اخلاقی خود میکند
در فصل بعد ما با یک سارای دیگر مواجه میشویم که فراطبیعت گرا است و میگوید«الف خوب است» یعنی«خدا الف را میخواهد» و توصیه میکند که اصول اخلاقی خودتان را با پیروی از خواست خدا انتخاب کنید. سارا چهار منبع کتاب مقدس، کلیسا، نیایش و عقل را برای رهیابی خواست خدا معرفی میکند. نقدهای نویسنده در بخش دوم فصل بر این دیدگاه وارد میشود
فصل چهارم با با یک سام دیگر سرو کار داریم که شهود باور است. سام میگوید «خوب» غیر قابل تعریف است و حقایق عینی اخلاقی وجود دارد. او توصیه میکند که اصول اخلاقی خود را با پیروی از شهودهای پایه ای اخلاقی خود برگزینید. سام در واقع به بیان عقاید دو شهود باور مشهور یعنی مور و راس می پردازد و مدعی میشود که برای آنان که به بلوغ عقلی رسیده اند حقایق پایه ای اخلاق بدیهی هستند

فصل پنجم معرفی عاطفه گرایی از زبان سارا است که میگوید«الف خوب است» در واقع بانگ و فریادی ناشی از عاطفه است-نه یک دعوی صدق؛ نه صادق است نه کاذب- و معنای آن «آفرین به الف» است
سام فصل شش توصیه گرا است و میگوید: زمانیکه میگوییم «باید این کار را بکنی» این یک توصیه قابل تعمیم است نه یک دعوی صدق(نه صادق است نه کاذب). و به این معنا است که این کار را بکن و راضی باش که همه در شرایط مشابه چنین کنند. او میگوید برای گزینش اصول اخلاقی تان اول سعی کنید آگاه شوید و قوه تخیل خود را بکار اندازید(یعنی بتوانید خودتان را جای دیگران تصور کنید) و بعد ببینید به چه معتقد هستید بدون اینکه دچار تناقض شوید
فصل هفتم به دیدگاه سازواری می پردازد که بر مبنای آن باید از این تناقض ها دوری کنید: اول تناقض میان باورهایتان(منطقی باشید) دوم تناقض میان اهداف و وسایلی که برای رسیدن به آن بکار میگیرید، سوم تناقض میان داوری های اخلاقی و نحوه زندگی تان ( باوجدان باشید: یعنی اجتناب کنید از اینکه بین داوری های اخلاقی شما و نوع زندگی تان تعارضی وجود داشته باشد) و چهارم از تناقض میان ارزشگذاری‌هایی که درباره کارهای مشابه میکنید بپرهیزید(بیطرف باشید) مطابق معمول در ادامه نویسنده انتقادات وارد بر این نظر را بیان میکند
فصل هشتم به قضیه مشهور قاعده رزین اختصاص یافته که بر مبنای آن «باید با دیگران چنان رفتار کنی که رضایت می دهی در موقعیت مشابه با تو آنگونه رفتار شود» برای اعمال این قاعده نخست باید از تاثیر رفتارمان بر زندگی دیگران آگاه شویم و دوم خود را بجای دیگری و در معرض همان رفتار تصور کنیم
فصل نهم به عقلانیت اخلاقی پرداخته و شروط معقول بودن را در سازوار بودن، آگاه بودن، استفاده از قوه تخیل و… دانسته است که اگرچه معقولیت صددرصد به شما نمی دهد اما کمک میکند که معقولتر باشید
فصل دهم به پیامدگرایی اختصاص یافته که برمبنای آن وظیفه ما انجام دادن هر کاری است که بهترین پیامد را به همراه داشته باشد. این فصل مباحث مفصلی را در خود گنجانده است  و فصل یازدهم ناپیامدگرایی را بررسی کرده است که برمبنای آن برخی کارها فی نفسه نادرست هستند، نه بخاطر پیامد بدی که دارند. در این فصل نظریه وظایف فی بادی النظر راس مفصلا شرح داده شده است.
فصل نهایی کتاب به معرفی یک دیدگاه تلفیقی از سوی نویسنده پرداخته که حول محور مثال سقط جنین پرورش یافته است
د– در این کتاب بیش از هرچیز ساختار و زبان ساده و رسای متن توجه انسان را بخود جلب میکند. نویسنده در هر بخش با همدلی تمام ایده های صاحبان دیدگاه مورد نظر را توضیح داده، سپس نقد میکند و  در انتهای هر فصل متون دسته اول معتقدان به هر رویکرد را به خواننده معرفی میکند. در ضمن در پایان کتاب یک اصطلاح نامه سودمند نیز آورده شده است. باتوجه به اینکه کتابهای بسیار خوبی در این حوزه منتشر شده است کاش پیشنهادات سایر دوستان را هم بشنویم

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s