خوابگاه دختران


الف– خوابگاه برای من، در مقام مقایسه، تنها با اسفل درکات دوزخ قابل مقایسه است. زمانی که دانشگاه قبول شدم هیچ کس باور نمیکرد آدمی مثل من بتواند یک ترم هم در خوابگاه دوام بیاورد اما در مقابل چشمان حیرت زده خودم و دیگران چهار سال در خوابگاه دوام آوردم! پنج شش تا بلوک پنج شش طبقه را تصور کنید که در هر طبقه آن ده پانزده اتاق چهار پنج نفره وجود دارد. گاهی شمار ساکنان برخی اتاق ها به هشت یا نه نفر هم می رسد. اتاق های بسیار کوچکی که در آن برای هرکس به اندازه یک تخت جیرجیرو و یک کمد قراضه جا هست.  دو آشپزخانه بسیار کوچک با دو گاز سه شعله و دو شیر ظرفشویی  و چند دستشویی و یک خط تلفن که همیشه اشغال است در هر طبقه وجود دارد. برای دیدن تلویزیون باید به بالاترین طبقه بروید و برای مطالعه باید به آخرین طبقه مراجعه کنید. برای تلفن زدن باید ساعت ها در صف تلفن محوطه بیرون منتظر بمانید و برای گرفتن غذای بد بو و بد منظره و غیر قابل خوردن خوابگاه هم باید ساعت ها در صف ساختمانی واقع در کنار در ورودی خوابگاه منتظر بمانید، خوشبختانه چندین سطل زباله بزرگ در آشپزخانه ها وجود دارد! برای رفتن به حمام باید به زیر زمین یا بلوک های دیگر بروید. خودتان باید خرید کنید، آشپزی کنید، لباس بشویید، دکتر بروید و اگر فرصتی دست داد درس بخوانید!  ساعت های ورود و خروج مشخص و محدود است ضمن اینکه ورود و خروج ها به شدت و توسط نگهبان های (مرد و زن) گستاخ و بی ادب دم در های ورودی کنترل میشود. در بسیاری از خوابگاه ها تماس ها و تماس گیرنده ها هم کنترل میشوند. هر شب طی مراسمی اعضای اتاق ها کنترل(حضور و غیاب) میشوند و با خاطیان برخوردهای بسیار جدی و توهین آمیزی  صورت میگیرد. در خوابگاه هیچ حریم شخصی برای آدم وجود ندارد. خلوت معنا ندارد، خیلی پیش می آید که صدای گریه بچه ها را زیر دوش حمام بشنوید
ب– اکثر خانواده های ایرانی- صرف نظر از سطح فرهنگ و درآمد خانواده ها- با رفتن دخترانشان به خوابگاه مخالف هستند. گاهی چون دلواپس رفاه و راحتی فرزندشان هستند و گاه چون  دور شدن دختر از خانواده را امری ناپسند  و مساوی انحراف می دانند و گاه چون نگران خطراتی هستند که دخترشان را در شهری غریب و دور تهدید میکند. گاهی تجربه دخترانی که با زندگی در محیط های خوابگاهی طرز پوشش و گویش و نگاهشان به زندگی عوض میشود و اصطلاحا زبانشان دراز میشود، عاشق میشوند یا زیر بار ازدواج با خواستگارانی که خانواده صلاح میدانند نمی روند؛ خانواده ها را از فرستادن دختران چشم و گوش بسته شان به شهر و دیاری دیگر منصرف میکند. ضمن اینکه تحصیل اگرچه خوب است ولو با لسین ولی برای دخترها آنقدرها هم ضرورت و اهمیت ندارد.
نمیخواهم بگویم نگرانی خانواده ها بی مورد است اما به نظر من گناه آن نه به گردن محیط خوابگاه که به گردن خود خانواده هاست. خانواده ایی که دخترشان  هیچ وقت  به نانوایی یا بقالی نرفته و نمیداند نان کیلویی چند است! هیچگاه از جلوی یک اداره یا  بانک عبور هم نکرده ، هیچ کتابی جز کتاب های درسی مدرسه نخوانده ،  جز با کنترل و نظارت خانواده با دوستان محدودش آمد و شد نداشته ، هیچ گاه تنها سفر نکرده ،  بدون حضور پدر و مادرش حتی نمیتواند یک جفت جوراب برای خودش بخرد. دختری که وظیفه تصمیم گیری در مورد همه چیزش را به پدر و مادر/  شوهرش محول کرده است و … نهایت کاری که بلد است آشپزی و رفت و روب  و رسیدن به سرو ظاهر خودش است . چنین آدمی که در نهایت نابالغی نگاه داشته شده است طبیعتا اگر از خانواده دور بشود با دشواری ها و خطراتی روبرو خواهد بود
از سوی دیگر از جانب ساکنان شهرهای دانشجو نشین –صرف نظر از سطح فرهنگ و گستردگی شهر- دید خوبی نسبت به خوابگاه های دختران وجود ندارد. مردمان اینطور شهرها – به ویژه در محیط های کوچک- دید خوبی نسبت به دختران مجردی که در خیابان ها و مغازه ها پرسه می زنند و با هم  یا با پسرهای کلاسشان رستوران ها و کافی شاپ های شهر را پر کرده اند ندارند. در موارد بسیاری دختران دانشجو از جانب مردان و پسران ساکن در شهرهای کوچک مورد آزار و مزاحمت قرار میگیرند و از جانب زنان آماج توهین و تخقیر واقع میشوند. در شهر های بزرگی چون تهران هم گرچه این حساسیت ها وجود ندارد اما دید خوبی نسبت به دختران دانشجو وجود ندارد. بارها در مکالمات خانم های ساکن همین منطقه ولنجک- که خوابگاه دانشگاه ما در آن واقع بود- شنیدم که معتقد بودند “یک مشت دختر در و دهاتی آمده اند و …” اما آیا واقعا اینطور است؟ آیا وجود خوابگاه های دخترانه در شهرها مساوی بروز فساد در شهرهاست؟ به نظر من که این طرز تفکر بیش از آنکه ریشه در واقعیت داشته باشد از پیش فرض ها غلط ذهنی ما درباره زنان و دختران شکل میگیرد. از اینکه عامه مردم ما عادت کرده اند/ دوست دارند فکر کنند که وجود دختران مجرد بدون مراقبت خانواده(بخوانید سپرستی یک مرد) برابر با فساد و انحراف است. این در حالی است که خوابگاه های دختران همواره تحت مراقبت دائمی و کنترل شدید از جانب حراستدانشگاه ها هستند

ج– با این اوصاف آیا زندگی خوابگاهی چیز بدی است؟ به نظر من نه تنها بد نیست بلکه یک فرصت اسثنایی و طلایی برای دختران در کشور ما است. متاسفانه دختران ما- چه آنها که در شهرهای بزرگ زندگی و تحصیل میکنند و چه آنها که در روستاها- کمتر فرصت تجربه و تعامل پیدا میکنند و با زندگی خوابگاهی این امکان را می‌یابند که به پختگی  و بلوغ  اجتماعی و فکری/شخصیتی  بیشتری برسند. خودشان، باورهایشان، دیگران و باورهایشان را بشناسند. و دید خود را گسترش بدهند

خیلی وقت ها مطالب وبلاگ های به اصطلاح اجتماعی  زنان و دختران تحصیلکرده ایرانی را که میخوانم بی اختیار به یاد آن انشای معروفی می افتم که پسر ثروتمندی درباره فقر نوشت
در خوابگاه، به ویژه  در سالهای نخست شما ممکن است در یک اتاق شش نفری ساکن باشید با شش هم اتاق که هرکدام از یک گوشه از ایران آمده اند و لحن و گویش مخصوص به خود دارند. هر کدام باورهایی دارند که به شدت به آن پایبند هستند. یکی بالای تختش یک چفیه و عکس چند شهید نصب کرده است، یکی عکس فروغ و شاملو و شریعتی را، یکی به دیوار گل خشک شده چسبانده، آن یکی عکس گلزار و دی‌کاپریو را ، یکی عکس پدر مرحومش را و یکی هم چند جمله یا چند بیت شعر خطاطی شده شاید. یک نفر شلوغ و پر حرف و خودنماست و هر شب با همکلاسهایش بساط شب نشینی در اتاق براه می اندازد و یکی کم حرف و منزوی، حضورش مثل هوا نا پیدا است. یکی مغرور و از خود راضی است همه را به چشم تحقیر می نگرد و یکی اصلا خودش را داخل آدم نمیداند. هر کدام یک جور آموزش دیده اند: یکی  ایمان دارد که در تمام طول دوران عادت ماهیانه نباید استحمام کند و ماهی یکبار هم لباسهایش را نمیشوید و یکی به قدری وسواسی است که هیچکس از فاصله یک متری تختش هم رد نمیشود. یکی تمام مدت موچین و آینه به دست از اینطرف به آن طرف می رود و یکی معتقد است که موی صورت دختر حرمت دارد. یکی آنقدر مختصر لباس می پوشد که دشوار بتوان گفت چیزی پوشیده و یکی همیشه شلوار و دامن و پیراهن آستین بلند می پوشد و جز برای شانه زدن موهایش روسری اش را برنمی دارد. یکی لپ تاپ و تلویزیون و حتی مایکرویو  و کلی غذای فریز شده با خودش آورده و یکی حتی پول تهیه ژتون برای غذای روزانه اش را هم ندارد. یکی اهل نماز اول وقت و دعای کمیل و ندبه و توسلاست. یکی بدون رِنگ و رقص شبش صبح نمیشود، یکی مادر و پدرش دکتر هستند و مدام یادآوری میکند که دماغش را تازه عمل کرده و یکی اصلا مادر و پدری ندارد و تا پیش از دانشگاه در مزرعه کار میکرده است. یکی آنقدر مودب است که برای هر کاری ده باز عذرخواهی میکند و یکی الفاظ زشت و رکیک در کلامش ترک نمیشود. یکی آنقدر دست و پا چلفتی است که یک چای هم نمیتواند دم کند و یکی آنقدر با کفایت است  که براحتی از عهده اداره یک ایل بر می‌آید… به مرور و با گذشت زمان بچه ها هم تیپ های خودشان را پیدا میکنند/ هم تیپ میشوند و آنوقت به هر اتاقی سر بزنی حال و هوای خاص خودش را دارد. در بعضی از اتاق ها همیشه حرف از بیشوهری و لزوم شوهر کردن و مزایای شوهر کردن و شوهر کردن این و آن است. در یک اتاق همه حرفها حول اساتید و همکلاسی های پسر دور می زند. در بعضی اتاق ها بازار رقابت و چشم هم چشمی درمورد روابط با دوست پسرها گرم است. در بعضی اتاق ها فضا، فضای مذهبی است و به امورات فرهنگی خوابگاه رسیدگی میشود، در بعضی اتاق ها همه درسخوان هستند و پشت در اتاق ورود و خروج مهمان را منوط به ساعات مشخصی کرده اند. در بعضی اتاق ها همیشه مهمانی و بزن و بکوب است. هستند اتاقهایی که بساط دود و دمشان براه باشد و هستند اتاق هایی که پاتوق بحث های سیاسی و اجتماعی باشند. با افزوده شدن به سالهای زندگی در خوابگاه خیلی از دختران یاد میگیرند که چطور برای خودشان درآمدی دست‌وپا کنند، از آرایشگری و دوخت و دوز و پذیرفتن سفارش های خیاطی تا  فروش انواع لباس های زیر و رو تا تایپ و ترجمه از زبانهای مختلف و نوشتن مقاله و پایان نامه با نرخ دانشجویی
د– در مجموع میخواهم بگویم خوابگاه رفتن و زندگی خوابگاهی داشتن برای یک دختر ایرانی- اگرچه دشواری های فراوانی دارد-  یک شانس است که خیلی بعید به نظر می رسد در جای دیگری بتواند به آن دست پیدا کند. تجربه آشنایی با رنگین کمانی از عقاید و باورها، آشنایی با اقوام و اقشار مختلف، تجربه مستقل بودن، اجبار به مقتصد بودن، آشنایی و درک آدمهای دیگر، دنیایشان، دردهایشان، فرهنگ و جفرافیا و اندیشه هایشان، درک کردن معنای همکاری و تعاون و پیدا کردن جسارت دفاع از حق و باورهای خود و شجاعت داشتن نظر و انتخاب، بدست آوردن کفایت برای اینکه گلیم خود را از آب بیرون بکشند. پیدا کردن دوستانی از مناطق مختلف با تخصص های مختلف و کنار آمدن با آدمهایی که عمیقا با خود فرد متفاوت هستند. زندگی خوابگاهی به شخصیت دختران غنا می بخشد و آن را تقویت میکند، به آنها  فرصت و قدرت جهتگیری میدهد. امکان انتخاب های واقعی به آنها می دهد درحالیکه مسئولیت عواقب هریک از این انتخاب ها بر عهده خودشان خواهد بود
در مورد زندگی خوابگاهی دختران زیاد میتوان گفت و نوشت که فراتر از ظرفیت یک نوشته وبلاگی است تنها در پایان اشاره کنم که تنها به مسئله زندگی خوابگاهی پرداختم وگرنه من نیز تا حدودی به آسیب ها و مشکلاتی که یک دختر باهوش روستایی از یک خانواده پر اولاد، برای پیشرفت و تحصیل با آن مواجه است آشنا هستم. دختری که از روستایی در کویر  با کوشش فراوان در دوره دکتری زیست شناسی پذیرفته میشود درست در زمانیکه  کاسه صبر و تحمل نامزدش/پسرعمویش بخاطر نیش و کنایه های اطرافیان لبریز شده است

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s