جنسیت و زبان


و اما درباره آموزش خواندن و نوشتن به زنان باید گفت که این قضیه ای است که باید از آن به خدا پناه برد و من چیزی زیان آورتر از آن برای زنان نمیبینم. از آنجا که اینان به طبع مکر و حیله آفریده شده اند پس دستیابی شان به این صفت(خواند و نوشتن) از بالاترین ابزارهای فساد و شرارت خواهد بود…به محض آنکه زن نوشتن فراگیرد اولین کار او آن است که نامه ای به زید و دست خطی به عمر و بیت شعری به جوانی مجرد و کاغذی به مردی دیگر فرستد. وفی الجمله آن که یاد دادن نوشتن و خواندن به زنان درست مانند آن است که به دیوانه شروری شمشیر تیز و بران بخشند یا به مستی یک شیشه شراب. عاقل ترین مردان آنانند که زنانشان را در حالتی از جهل و نادانی قرار دهند که این برای آنان بسی سودمندتر خواهد بود
نعمان بن ابی الثنا-زن و زبان ص119

الف– کتاب «زن و زبان» نوشته آقای عبدالله غذامی که توسط خانم هدی عوده تبار به فارسی برگردانده شده است تلاشی برای نشان دادن ویژگیهای مردانه زبان از یکسو و پیکار فرهنگی زنان برای ورود به ساختارمذکر زبان . غذامی به عنوان یک فمینیست عرب بیان گیرایی از سیر حضور زن در ادبیات عرب- از شهرزاد قصه گو تا نویسندگان و قهرمانان زن عرب معاصر- ارائه می دهد. این کتاب در زمره پژوهشهایی در مورد انسان و زبان، با نظر به آن آواهایی است که از بیرون وارد ساختار زبان شده اند و امکانات ابداعی و آفرینشی متفاوت با آنچه در فرهنگ حاکم رایج است با خود به همراه دارند

ب– نویسنده در این کتاب اشاره میکند که رابطه میان زن و زبان رابطه ای پر تنش و آشفته است. زن در این میانه عنصری حاشیه ای است که هیچ سهمی در تولید و باز-تولید نوشتار ندارد. در حقیقت او یک سوژه ادبیات یا تکنیکی از تکنیک های بلاغت است. اگرچه در درون مایه بسیاری از آثار ادبی جهان زنان حضوری پررنگ دارند اما بیان این آثار کاملا مذکر و مردانه است و همین امر موجب شده  که زبان ملک مرد باشد و زن در آن هیچ سهمی نداشته باشد. مرد زن را آنگونه که خود میخواهد بازنمایی میکند و حضورش در ادبیات مردانه چیزی جز تخیلی نمادین نیست که مرد آن را بر اساس انگیزه های گفتاری و نیازهای زیستی اش باز می نمایاند
واقعیت آن است که مرد زن را به شیوه درست بازخوانی نمیکند و این ناتوانی نه از سر آن است که مرد خواهان آن نیست، بلکه اساسا او قادر به این کار نیست، در واقع پشتوانه فرهنگی مردسالار به وی اجازه فهمیدن زن به مثابه زن را نمی دهد
ج– نویسنده به حضور زنان و تلاش آنها برای پایان بخشیدن به این غیبت طولانی تاریخی در عرصه ادبیات اشاره دارد و میگوید: درعصر جدید زن به میدان آمد تا قلم را از چنگ مرد درآورده و خود به عنوان آوایی مستقل و کنشگری خودبسنده وارد حوزه زبان شود، اما زن چگونه میتواند سخن بگوید حال آنکه در ساخت سخن وجود ندارد؟ او با آوردن نمونه هایی از آثار و زندگی زنان ادیب عرب بیان میکند که : قلم موجودی مذکر بود که زن تا آن را به دست میگرفت گویی عصای موسی را به دست گرفته بود که ناگاه تبدیل به اژدها می شد و همه چیز را می بلعید
نوشتن برای زن در واقع بیرون رفتن از خودی تعریف شده در رابطه با دیگران، به سوی خودی مستقل بود که دیگران را میتوان در رابطه با او تعریف کرد. خروج از مضاف بودن به مضاف الیه بودن، بیرون رفتن از آسودگی و ناز و نعمت خانه ای پاس داشته شده که همچون خروج از تاریکی بسوی روشنایی، آزار دهنده، نامانوس و سرشاز از تجربه های غریب بود. نوشتن برای زن عینا مانند خروج از پناهگاه به سطح زمینی ناشناخته بود: جایی همه بیرون که درونی در آن نیست! امری که به زعم نویسنده دلیل اصلی غم و پریشانی سایه افکنده بر زندگی و آثار ادبی زنان در روزگارنو است

و البته که افسردگی یک صفت زیبا شناختی و آذین نیست که نوشتار زنانه را زیبا گرداند بلکه نتیجه و برآیند ورود زن به حوزه نوشتار و رقابت آشکار با فرهنگ مردانه است چراکه فرهنگ مردانه از تمام ابزارهای فشار خود برای واپس راندن زن به درون پناهگاه استفاده میکند: او را متهم میکند که مردانی برایش مینویسند، او را نسبت به توانایی خود نا امید میکند و از نوشتن میترساند، او را متهم میکند که با نوشتن هم  قصد دلبری و خود-نمایی دارد، متهم میکند که از ذات زنانه اش فاصله گرفته و دیگر زن نیست و… فشارهایی که تاثیرات بسیار مخربی بر روح و روان و بالطبع آثار زنان ادیب برجای گذاشته است چراکه زنی که در گفتمان مردانه هرگز چیزی جز معشوقه ای زنده به گور نبوده است اکنون با ورود به عرصه نوشتار به بازی دشواری وارد شده که پیروزی در آن –دست کم در زمانی نزدیک- میسر نیست و همین باعث شده ما شاهد نوعی فضای پر اندوه و غم زده در ادبیات زنانه معاصر باشیم

من به اندوه عادت کرده ام تا آنجا که اگر اندکی دیر آید این دیر آمدن برمن گران خواهد آمد
د– اگرچه همچنان زن زندانی زبان و مرد زندان بان آن است و هرگونه بخواهد از آن سود می جوید اما نویسنده معتقد است که تلاش برای زنانه کردن یا انسانی کردن زبان-تا ابزاری باشد همزمان در اختیار دو جنس بشری- با تلاش برای زنانه کردن حافظه میسر خواهد شد. زبان هنوز حافظه قوی میراث مانده از گذشته خود را دارد، حافظه ای که پر است از مردانگی و در آن واژه و معنا مردانه است. زنانه کردن حافظه تحقق نمی یابد مگر زمانیکه حافظه فرهنگی از زنانگی و معنای زنانه پرشود

برای مطالعه بیشتر نک
غذامی، عبدالله.1386.زن و زبان. هدی عوده تبار. تهران:گام نو

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s