تحقیر مسئله، تشخیص مسئله


الف– روزها بهانه هایی هستند برای برجسته کردن مسئله ها وگرنه چه فرق میکند که هشت مارس باشد یا نُه دی یا بیستم جمادی الثانی، روزها همه مثل هم هستند، گوشها و چشم ها قرار است تیز بشنوند روی یک مسئله؛ بهانه ها  میتوانند ملی، مذهبی و یا جهانی باشند؛ و «زن» آن «دیگری» است که قدر مشترک این روزهاست، همزمان دیگر بودگی اش نقد و هم البته به رخ میکشند. کم یا زیاد، بنا به رسم یا تعارف، معمولا هم  صحبت از حقوق زنان، شخصیت و جایگاه انسانی شان و در مجموع مطالبات برابری خواهانه آنها ست. صحبت از ستمی که تنها به سبب تفاوت در«جنسیت» بر زنان می رود و صحبت از راه های رهایی. بر سر این نکته که زنان مسئله های خاص خودشان را دارند تنها از آن جهت که زن هستند، کمتر اختلاف نظر وجود دارد. مشکل آنجاست که سخن از راه حل های افراد و دیدگاه های متفاوت به میان می آید. طبیعی هم هست که هر دیدگاهی، هر چند صادقانه، در مرحله نخست تحت تاثیر سلطه مذکر و به موازات آن تحت تاثیر سلطه غرب (در مفهومی وسیع) به عنوان خاستگاه جنبش ها و نظریه پردازیهای زنانه نگرانه است. دشواریهای عملی و نظری فراوانِ پیش رو باعث میشود که بپذیریم رهایی از این هر در آینده های نزدیک ممکن نخواهد بود، شاید تنها راه مراقبت دائمی ذهن و زبان با علم به این عینک گریزناپذیر باشد.
به هر روی مسئله ای که در این یادداشت قصد اشاره به آن را دارم نه موانع تئوریک نزدیک شدن ما به فمینیسم که ضعف های نظری است که ما را در «کشف» مسائل زنان ایرانی تحت تاثیر قرار داده است. یکی از مشکلات بزرگ فمینیسم در کشورهای غیر غربی و در ایران امروز تاثیر پذیری یکجانبه از نظریات، ایده ها و آرمانهای فمینیسم غربی است. جستجو برای یافتن و شرح مسائل زنان ایرانی حلقه مفقوده است که معمولا تحت تاثیر دانش آموختکی فمینیست های ایرانی در مکاتب غربی مغفول واقع شده است. حتی آنجا که بحث از زن شرقی/جهان سومی به میان می آید نگاه ها سراسر غربی و تحت تاثیر همان سنت فکری به صورتبندی مسائل می پردازد. یک دست دیدن و یک پارچه کردن مسائل و مشکلات زنان است که اگرچه در دهه های اخیر مورد نقد نظریه پردازان فمینیست اعم از  شرقی و غربی قرار گرفته است اما همچنان تحت سلطه بلا منازع فمینیسم غربی به سر می برد.
ب– با این وصف،مسئله زنان در ایران عمیقا از ضعف تئوریک رنج می برد. عمده تلاش فعالان زن متوجه رفع پیامدهای ناشی از مسائل زنان است با مختصر پیشفرض نظری که معمولا از تئوریهای فمینیستی غربی وام گرفته شده است. این سرمایه اگرچه بدون تردید حجم عظیمی از تجربیات و تلاشهای عملی و نظری زنان غربی را در اختیار ما قرار میدهد، اما حقیقتا نسبت به زن«های» جهان سومی و مسائلشان نابینا است، حتی تلاش های نظری معاصرِ زنان در حوزه فمینیسم جهان سوم هم از مرحله شعار فراتر نرفته و در حد نقدهای محکم اما بدون پیش- نهاد هر گونه جایگزینی باقی مانده است. طبیعی است که اقدام به طرح نظر در حوزه زنان، بدون داشتن پشتوانه های فکری کافی کار بسیار دشواری است. نظریه ها به سادگی تولید نمیشود، همچنین نیاز به تلاش برای یافتن نگاهی داخلی تر به معنای بی نیازی از بکار گیری میراث دو قرن مبارزات زنان غربی نیست، اما پیش از آن ما نیازمند کشف مسئله و شرح آن برای خودمان هستیم. مسائلی که زنان بماهو زن با آن درگیر هستند و مسائل منطقه ای و قومی زنان مختلف، اگرچه مستقیما با یکدیگر در ارتباط هستند و مشترکات فراوانی دارند اما از زمین های ناهمگون  ریشه گرفته اند و میوه های متفاوتی به بار آورده اند.
ج– نگاهی گذرا به مجموعه اقدامات و تولیدات فمینیستی در ایران امروز و ناکامی آن در میان توده زنان ایرانی،به رغم سابقه  طولانی، این نکته را پر رنگ تر به رخ میکشد که جریان فمینیستی داخلی قادر به برقراری ارتباط با بدنه زنان ایرانی، جلب اعتمادشان و همراه کردن آنها با خود نشده است. این عملکرد بد میتواند حاصل  ضعف های فراوان مادی و معنوی در میان کسان و گروه هایی باشد که نام فمینیست بر خود نهاده اند یا دغدغه های زنانه نگر دارند، به نظر می رسد ضعف ما در گوش فرا دادن به مسائل زنانمان، ناتوانی از نزدیک شدن به زنان ایرانی و کشف مسائلشان و برسی یک کاسه تمام بازنمودهای رنج زنانه، تحت مقوله هایی که فمینیسم غربی در اختیارمان گذاشته است باعث شده که همچنان در حد دنباله رو شعارهای فمینیسم  غربی باقی و از نفوذ به ذهن و زندگی زن ایرانی بازبمانیم.
از آغاز تا کنون شکاف عمیقی میان زنان موسوم به فمینیست در ایران و بدنه زنان ایرانی وجود داشته که کمابیش برجای خود باقیست. تلاش های متمادی زنان فرهیخته و روشنفکر ایرانی برای بسط شعارهای برابریخواهانه در لایه های مختلف اجتماع همچنان نا موفق باقی مانده است. شاید گام نخست در یافتن مسائل خاص زنان ایرانی است که اگرچه بی ربط به مسائل خواهرانشان در سراسر دنیا نیست اما مختصات خاص خودش را دارد. متاسفانه گاهی حامیان حقوق زنان در ایران بجای تلاش برای نقب زدن به عمیق مسائل زنان ایرانی اقدام به مسئله تراشی برای آنها، در ضل مسائل کلان مطرح در میان نظریاتِ غربیِ زنانه نگر، که شاید تا حدی تحت تاثیر آموزش غربی آنان مسائل خود آنها را نیز پرداخته باشد، میکنند و پس از آن با فریاد « وااسفاه » در تلاش برای احقاق این حقوق پایمال شده  بر می آیند.
د– به نظر می رسد تا زمانیکه یک همت جدی برای  کشف و بازیابی مسائل منطقه ای ما، ابزارها و راه های نفوذ در لایه های مختلف زنان ایرانی، با همه پراکندگی قومی و جغرافیایی شان، و تشخیص دغدغه ها بجای تحقیر آنها، وجود نداشته باشد این جریان پایگاه محکمی درمیان زنان نخواهد یافت و همچنان محکوم به شکست، تمسخر و در حاشیه ماندن است. فمینیست های ما نیاز دارند که درکنار دل سپردن به ندای آزادیبخش زنان به زمزمه های آرام، تحقیر شده و سرکوب شده زنان از طبقات و اقشار مختلف اجتماعی هم گوش پسپرند تا در فرمولبندی منطقه ای «مسائل» کامیاب باشند، دانستن تئوریهای غربی گرچه لازم اما به هیچ روی کافی نیست. فمینیست های ما نیاز دارند که خود شخصا و نه از پشت منظریاب  تئوریهای « آنها » درباره « ما »، به سراغ منابع دسته اول که همان زنان در لایه ها و طبقات مختلف جامعه هستند بروند. باورهایشان را بشنوند و بجای طرد و تحقیر و رد آنها در سایه آموخته هایشان، تلاش کنند تا نخست مسئله زن ایرانی را فرمولبندی کنند، از آنها بیاموزند و سپس با توجه به باورها و نهادهای تاثیر گذار بر زنان تلاش کنند تا تغییر را نه فقط از کانال قوانین که از خود، و از پشت نگاه های زن و مرد ایرانی آغاز کنند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s