افلاطون، جنسیت و تعلیم و تربیت


گزانتیپ همسر سقراط_ منهای اینكه وجود تاریخی داشته باشد یا نه_ شمای كاریكاتورگونه ای است كه یونانیان باستان از زن به تصویر كشیده اند. منهای داستانهای گوناگونی كه از ماجراهای سقراط و همسر تندخو، نادان و بهانه جویش گزانتیپ نقل میكنند. در میان اثار شاعران، نمایشنامه نویسان و متفكران یونانی نیز جملات فروانی در نكوهش زنان وجود دارد.[1] افلاطون در این میانه استثنایی عجیب به شمار می آید چنانكه بلافاصله پس ازاو، گفته هایش توسط ارسطو مورد انتقاد واقع شد. ارسطو نه تنها به دفاع از اندیشه ها و عقاید گذشته گان میپردازد، كه گوی سبقت را از آنان می رباید چنانكه  نكوهش و تحقیر زنان  در سراسر تاریخ تفكر فلسفی همانندعادتی تكرار شده است. اما آنچه در این جا منظور نظر ماست پرداختن به اندیشه های افلاطون در باب جایگاه  زنان بعنوان اعضای اجتماعی است كه افلاطون بعنوان آرمانشهر خود مطرح میكند. افلاطون در كتاب مفصل جمهوری و پس از آن، با جرح و تعدیلهایی در كتاب قوانین از آرمانشهر خود و قوانینی كه باید بر آن حاكم باشد سخن میگوید و در این میانه به زنان جامعه آرمانی خود نگاهی متفاوت از اندیشه رایج در میان یونانیان دارد.
این تفاوت به قدری شگفت انگیز است كه:«بسیاری از خوانندگان جمهوری افلاطون را به این نتیجه رسانده كه شاهد استثنایی نادر در تارخ طولانی فلسفه غرب، در مورد بدنامی جنسی زنان هستند و برخی از آنان به این نتیجه رسیده اند كه تمایل افلاطون برای اجازه دادن به زنان برای آموزش بهتر و مشاغل بالاتر نشان دهنده نوعی فمنیسم وی میباشد [2]
در مقابل، نظریات دیگری هم وجود دارد كه با استناد به برخی سخنان سقراط در جمهوری و سایرآثار افلاطون چنین نتیجه گیری را افراطی  و نادرست میدانند.
مقصود این نوشتار بررسی آرا افلاطون درباره نقش و جایگاه اجتماعی زنان ، با توجه به دو رساله جمهوری و قوانین است.
بی مناسبت نیست اگر در ابتدای امر نگاه كوتاهی به وضعیت دو گروه از زنان یونانی كه بطور خاص در اندیشه افلاطون موثر بوده اند داشته باشیم. گروه اول زنان آتنی هستند، انتقادات صریح افلاطون بیشتر متوجه آنان است كه البته متناسب با وضعیت عمومی زنان یونانی است. گروه دوم زنان اسپارتی هستند كه حضور آنان در نزدیكی آتن تا حدود زیادی بر اندیشه افلاطون برای پیگیری طرح جامعه ارمانی اش موثر بوده است.

زنان یونانی

اینطور كه از شواهد تاریخی بر می آید آتن قدیم بیش از آنكه به غرب متمایل باشد شرقی است و این امر را میتوان در آداب و رسوم، قیود اخلاقی و خلق و خوی مردمانش بازیافت. دختران آتنی در خانه به تحصیل می پرداختند و، بیشتر، خانه داری و علوم مربوط به آن را فرامیگرفتند. دختران در ورزشهای عمومی شركت نمیكردند ؛ خواندن نوشتن، محاسبه رقص آواز موسیقی ریسندگی و بافندگی را در خانه و نزد مادر یا دایه خود می آموختند . در یونان فقط عده معدودی از زنان به تحصیلات كامل نایل میشدند، و اینان بیشتر فاحشه های ممتازبودند. برای زنان محترم از تحصیلات ابتدایی بالاتر ممكن نبوده است.[3]
در آتن همه قوانین و رسوم مربوط به امور جنسی – ازدواج،طلاق،حزانت فرزندان و…_ ساخته و پرداخته مردان و نماینده نوعی سیر قهقرایی است.[4]
تعلیمات زنان آتن از امور خانه داری فراتر نمیرود چرا كه یونانیان بر این عقیده بودند كه هوشمندی زن او را از انجام وظایفش باز میدارد. هرچند كه این خانه نشینی زنان آتنی را طوری پرورش میدهد كه نمیتوانند مصاحبان خوبی برای مردان آتن كه بر اثر زندگی متنوع و آزاد خود تیزبینی و هوش خاصی یافته اند باشند. [5]
اما وضعیت در مورد زنان اسپارت متفاوت است .بطور كلی گفته میشود برای شناختن افلاطون، و در حقیقت بسیاری از فلاسفه پس از او مختصر دانشی درباره شهر اسپارت لازم است. بسیاری از آداب و رسومی كه افلاطون در جمهوری پیشنهاد میكند عیننا برگرفته از قوانین اسپارتی است. این نكته درمورد مسئله زنان و اموزشهای آنها هم صادق است:
زنان اسپارت وضع خاصی داشتند. مانند زنان محترم سایر نقاط در انزوا به سر نمیبردند . دختران نیز همان تعلیماتی را می دیدند كه به پسران داده می شد. چیزی كه بیشتر قابل توجه است این كه پسران و دختران باهم ورزش میكردند، و همه برهنه بودند… راسل از قول پلوتارك نقل میكند: گرچه دختران خود را برهنه میكردند هیچ فعل بدی دیده نمیشد و اتفاق نمی افتاد، بلكه این ورزشها بازی بود و هرزگیهای جوانی در آنها نبود.
موقعیت زن اسپارتی از زنان سایر اجتماعات یونان بهتر بود و بر پایگاه ارجمندی كه هومر به زن یونانی قدیم نسبت داده بود قرار داشت و از مزایای زنان جوامع اولیه مادرسالاری برخوردار می شد. به قول پلوتارك این زنان از جسارتی مردانه بهره می بردند  و در هر موضوعی بی پروا سخن میگفتند و میخواستند بر شوهران خود برتری یابند . از لحاظ قانون از دیگران ارث می بردند و برای دیگران ارث میگذاشتند . با گذشت زمان در پرتو نفوذ شدیدی كه در مردان خود داشتند صاحب نیمی از ثروت اسپارت شدند.[6]

جمهوری

جمهوری یكی از مهمترین و پرنفوذ ترین رسالات افلاطون است كه در آن افلاطون كوشیده است كلیه آرا خود را بطور منظم گرد آوری كند. جمهوری مشتمل بر ده كتاب است كه بصورت پیوسته و در یك دوره زمانی خاص به رشته تحریر درنیامده است. اما باید توجه داشت كه«جمهوری اثری نیست كه پس از مرگ افلاطون منظم و منتشر شده باشد ؛ و در اینكه خود افلاطون انرا بصورت اثری كامل منتشر ساخته است،كسی تردید ندارد[7]
افلاطون  كتاب اول جمهوری را با بحث پیرامون عدالت آغاز میكند و كل كتاب اول را به این بحث اختصاص میدهد. كتاب اول جمهوری را از محاورات نخستین افلاطون و منسوب به دوره سقراطی تفكر او میدانند.[8]در حالیكه ادامه و تكمیل جمهوری منسوب به دوران كمال اندیشه های افلاطون است. او در كتاب دوم جمهوری پیشنهاد میكند كه چون مشاهده قضایا در مقیاس بزرگتر آسانتر است،پس مناسب تر آن است كه نخست ماهیت عدالت را در شهر روشن سازیم و سپس  با استفاده از آن درباره عدالت افراد آدمی تحقیق كنیم و انگاه آنها را با یكدیگر بسنجیم تا ببینیم چه وجه تشابهی میان آنان هست.[9] اینچنین در كتاب دوم جمهوری بحث از آرامانشهر آغاز میشود. افلاطون در كتابهای دوم و سوم درباره اعضای  جامعه خود سخن میگوید و آنها را به سه طبقه تقسیم میكند كه به ترتیب منزلت اجتماعی  و پس از بردگان عبارتند از صنعتگران و پیشه وران، دستیاران، و پاسداران در راس. سخن گفتن از وظایف پاسداران كه مهمترین طبقه اجتماعی هستند از انتهای كتاب سوم اغاز میشودو بطور مفصل مورد بررسی قرار میگیرد. بحث از جایگاه اجتماعی زنان نیز در دل همین بحث و در رابطه با زنان طبقه پاسدار شكل میگیرد. چراكه آنان باید به  صورت ویژه ای تربیت یابند. چنانكه هیچگونه دارایی خصوص برای آنها متصور نیست.[10] در كتاب چهارم افلاطون به بسط نظریه خود درباره پاسداران میپردازد و همه توجه خود را معطوف به  انان میكند چنانكه مشخص نیست  قوانینی كه برای آنها وضع میكند به چه  میزان قابل تسری به سایر طبقات اجتماعی است.

افلاطون در كتاب چهارم جمهوری اشاره مختصری به  اشتراك زنان و كودكان در میان پاسداران میكند.[11] اما بحث خود را تا آغاز كتاب پنجم به تاخیر می اندازد. گمپرتس درباره این اشاره های كوتاه و گذارا در خلال بحثهای سقراط در جمهوری میگوید:« مصنف جمهوری مانند هر نویسنده خردمند كه غرضش براستی اقناع خواننده است نه خیره كردن چشم او ، به دقت تمام اندیشیده است كه مطالبی را كه بر خواننده گران خواهد آمد و اعتراض او را برخواهد انگیخت چگونه و در كجا و به چه ترتیبی بیاورد؛ و در اوردن این مطالب سه اصل را رعایت كرده است. اولا طرح این مسائل را هنگامی اغاز میكند كه گفتگو به مرحله ای رسیده كه ذهن و احساس خواننده مجذوب بحث شده است، ثانیا پیش از انكه مطلبی تازه طرح كند به خواننده فرصت میدهد تا بر دشواری مطلب پیشین چیره گردد و بدین منظور با استفاده از شگردهای نویسندگی توالی مطالب را قطع میكند و میان انها فاصله می اندازد. ثالثا این مسائل بغرنج را به ترتیب درجه دشواری و زنندگی آنها به میان می اورد. او نه تنها بدین شیوه پیش می رورد بلكه این نكته را بروشنی تمام  اعلام میكند . مادر این باره در فرصتی دیگر به تفصیل بیشتر سخن خواهیم گفت و انگاه روشن خواهد شد كه این روش موثرترین سلاح افلاطون در مبارزه با اعتراضهای مخالفان نظریه اش بوده است . [12]

این اتفاق هنگام سخن گفتن  پیرامون زنان طبقه پاسداراشكارا رخ میدهد وتفصیل مسئله تا آغاز كتاب پنجم به تاخیر می افتد. آنجا كه سقراط قصد تشریح نظامهای سیاسی بد و نادرست را دارد، بخاطرپچ پچ دوتن از مخاطبانش_ پولمارخوس و آدئیمانتوس _ سخن خود را متوقف میكند و آنها از او میخواهند كه سخن درباره اشتراك زنان و كودكان را كه سربسته رها كرده است، بگشاید. سقراط در ابتدای امر سعی میكند از بازگشایی بحث طفره رود اما سر انجام در مقابل اصرار جمع تسلیم میشود و اذعان میكند  كه اكنون از بحث در تربیت مردان- اینجا منظور طبقه پاسداران است_ فارغ شدیم  مانعی برای تشریح وظایف زنان در راستای برپایی چنین جامعه آرمانی نیست.
اینچنین افلاطون به شیوه ای استادانه در حالیكه ذهن مخاطبان خود را  برای شنیدن مطلبی اعتراض آمیز آماده میكند و كنجكاوی او را برمی انگیزد، پیشاپیش بیان میكند كه شاید عقایدش به نظر شنوندگان واهی و غیر قابل اجرا جلوه كند.
سقراط در آغاز بحث از یك مثال كمك میگیرد و از انجا كه پپیش از این پاسداران را به سگهای گله مانند كرده بود از مخاطب خود سوال میكند كه آیا توقعی كه ما از سگهای ماده داریم در مقایسه با سگهای نر متفاوت است؛ با توجه به این نكته كه آنها بچه می زایند و آنها را شیر میدهند. پاسخی كه میگیرد این است كه هردو وظیفه  پاسداری از گله را دارند منتهی به علت ضعف سگهای ماده باید  رعایت حالشان بشود. [13]
سقراط از این پرسش و پاسخ چنان نتیجه میگیرد كه« اگر بخواهیم زنان و مردان تكالیف برابر انجام دهند باید هر دو را از تربیت برابر بهره مند سازیم [14] و در ادامه اضافه میكند كه زنان نیز باید از تربیت روحی  و بدنی كه برای مردان ضروری دانسته شد بهره برگیرند و فنون جنگی را هم بیاموزند تا از هر حیث با مردان برابر باشند.
سقراط سپس از جنبه های استهزا آمیز رواج چنین نظریه ای سخن میگوید. اینكه زنان در كنار مردان بابدنهای برهنه به ورزش بپردازند قطعا با روحیه مردمان یونانی كه با اداب و روسوم  رایج در آنزمان خو گرفته اند مضحك  خواهد بود و منظره ورزشگاهها را دگرگون خواهد كرد. سقراط در ادامه و در پاسخ به انتقادات خیالی كه به این جنبه از نظریاتش وارد میشود چنین می افزاید كه تا چندی پیش برهنه شدن مردان نیز در ورزشگاهها ی یونان زشت و مضحك به حساب میآمد اما زمانیكه به محاسن برهنگی در حین ورزش پی برده شد قبح این عمل از میان رفت. به عقیده سقراط تنها مردمان بی خرد معیارهایشان برای زشتی و زیبایی چیزیهای غیر از نیكی است
چه چیزی افلاطون را بر ان می دارد كه از یك مثال ساده چنین نتیجه گیری جسورانه ای بكند؟
بدون شك همسایگی با اسپارتها و موفقیت آنان در بكارگیری چنین روشهای تربیتی تاثیر بسزایی در ذهن افلاطون داشته است.
قطعا وجود چنین نمونه موفقی در اطراف آتن به افلاطون نیرو و جسارت بیشتری در دفاع  از سخنانش می بخشیده است و به او این شهامت را می بخشیده است كه نه تنها در پرورش جسم كه در پرورش روح هم خواستار برابری زنان و مردان باشد.
با وجود این سقراط در جای جای مطالبی كه بیان میكند بسیار با احتیاط پیش می رود و یك لحظه هم خطر استهزا مخالفان را از نظر دور نمیدارد و این خود دلیل آشكاری بر موقعیت نابرابر زنان آتنی است. در ادامه بحث سقراط پرسش بسیار مهمی را فرا روی مخالفان خود می نهد و در صدد بر می آید با دلایلی محكمتر ادعای خود را ثابت كند.
«اكنون معتقدم كه ما باید این نكته را روشن كنیم كه ایا زن برحسب استعداد طبیعی تواناست بر اینكه در انجام همه وظایف مرد، با مرد همكاری كند یا هیچ یك از كارهای مرد از زن ساخته نیست؟ یا بعضی از آنها از او ساخته است و بعضی نه؟ در صورت اخیر شركت در جنگ جزء كدامیك از دو نوع است؟… [15]
سقراط مجددا  با یادآوری خطرتمسخر مخالفین سخنانش، خودش را بجای مدعی میگذارد و تناقضی را كه در حرفایش نهفته بیرون میكشد. او از زبان مخالف خود بیان میكند كه اگر مطابق آنچه در ابتدای بحث پذیرفتیم هركس باید كاری را كه موافق  طبعش هست انجام دهد، از آنجا كه میان طبایع زن و مرد اختلافی فاحش وجود دارد، شما سخنان خود را نقض كرده اید، زیرا از زن و  مرد كه طبایع متفاوتی دارند تقاضای انجام وظایف برابر را دارید.

سقراط همچنان كه شیوه اوست یكراست به سراغ پاسخ نمیرود. او ابتدا به نیروی غریبی كه در فن جدل نهفته اشاره میكند و مثالی كه میزند مثل فرد كچلی است كه طبیعت او با فرد مودار متفاوت است؛ اما ابلهانه خواهد بود اگر بپذیریم بحسب طبیعتش نمیتواند  به كارهایی كه موداران مشغولند اشتغال ورزد!
پس از بیان این نكته سقراط به سراغ پاسخ اصلی میرود و بیان میكند  كه منظور او از برابری و اختلاف، برابری و اختلاف مطلق نیست بلكه تنها منظورش اختلاف و برابری در استعداد برای انجام كارها است. و در ادامه پرسش و پاسخ خود ضمن تاكید بر این نكته كه  عموما در همه كارها توانایی مردان بیشتر است؛ اذعان میكند كه «هیچ حرفه اجتماعی نیست كه خاص جنس زن باشد یا خاص جنس مرد.استعداد پرداختن به كارها و فنون گوناگون در مرد و زن برابر است و از این نظر فرقی میان طبیعت آنها نیست، منتهی زن در هر مورد ضعیفتر از مرد است» [16] سقراط در ادامه بحث به این نكته اشاره میكند كه زنان نیز همچون مردان علایق و استعدادهای گوناگونی دارند كه برحسب این استعدادها باید آموزش ببینند و به جامعه خدمت كنند، بعضی علاقمند به پزشكی،برخی موسیقی،برخی ورزش و برخی دیگر علاقمند به فلسفه هستند. تاكید افلاطون به ضعف زنان به طور عمومی در كلیه شوون زندگی، در این بخش از جمهوری بسیاری از مخالفان برداشتهای فمنیستی از جمهوری افلاطون را در رای خود صائب تر كرده است. ضمن اینكه آنها به حق، به بی تفاوتی افلاطون در كلیه رسالاتش نسبت به زنان و غیبت آنان در كلیه مجموعه آثار افلاطون_به استثنای حضوربواسطه دیوتیما در ضیافت_ تاكید میكنند.

نكته دیگری كه در این قسمت از گفتار سقراط جلب نظر میكند ، معنای  برابری و اختلاف است. مفهوم برابری و اختلاف در اینجا قدری مبهم و تا حدودی گیج كننده به نظر می رسد. افلاطون در كتاب سوم جمهوری آنجا كه از طبقه بندی افراد مدینه برحسب طبیعتشان سخن میگوید در باره اختلاف میان انواع انسانها میگوید:«همه شما كه در این كشور بسر می برید برادریكدیگرید. ولی روزی كه خدا شما را آفرید، مایه وجود كسانی را كه قرار بود در آینده زمام امور كشور را بدست گیرند با زرسرشت- و به همین جهت آنان گرانقدر تر از دیگرانند- دستیاران انان را با سیم و كشاورزان و دیگر پیشه وران را با اهن و برنج ، و چون همه شما از یك نژاد هستید بیشتر فرزندانی كه از پشت شما به جهان ایند مانند خود شما خواهند بود . ولی گاه ممكن است از پدری زرین فرزندی سیمین زاده شود یا از پدری سیمین فرزندی زرین بدنیا آید. همین قاعده درمورد كسانی هم كه نهادشان از فلزی دیگر است صدق میكند.»[17]و در ادامه سقراط وظیفه زمامدار را شناسایی و انتقال این فرزندان به طبقه ای كه در خور طبیعت او است میداند. منتهی در بخش از گفتگو به نظر می رسد افلاطون علی رغم انچه در استدلالهایش به میان میكشد از واژه های برابری و اختلاف معانی غیر از آنچه  پیش از این _در كتاب سوم_ مورد نظر بوده است مراد میكند. اگر بخواهیم با اصطلاحات ارسطویی سخن بگوییم  تفاوت در میان طبقات اجتماعی  انچنانكه قبلا در مورد آنها سخن گفته شده بود تفاوتهایی ذاتی در نظر گرفته شده است در حالیكه  در موارد یاد شده – با توجه به مثال فرد كچل و فرد مودار- تفاوتها صرفا تفاوتهایی عرضی هستند.
سقراط در پایان این بخش از گفتگوی خود نتیجه بحث را چنین اعلام میكند كه:« اگر زنان  پاسدار را از تربیت روحی و بدنی بهروه ور سازیم كاری خلاف طبیعت نكرده ایم…چون موافق قاعده طبیعت است ، پس نه خیالی واهی و غیر قابل اجرا. رسومی برخلاف قاعده كه امروز رایجند مخالف طبیعتند.[18]
در این قسمت كتاب پنجم صحبت از توانایی های زنان پایان می پذیرد و افلاطون در ادامه به بررسی نقش و وضعیت خانواده  پاسداران می پردازد. نوعی برنامه اصلاح نژاد  پیشنهاد میكند و قوانین غریبی برای ازدواج و فرزند اوری پاسداران وضع میكند كه به حسب این قوانین   حق داشتن زندگی خصوص از پاسداران سلب میشود. زنان و كودكان در این طبقه  حالت اشتراكی دارند و پیوند آنها را بر اساس قرعه و زیر نظر زمامداران (اعم از زن و مرد)انجام خواهد شد. باید ترتیبی داده شود تا از مردان دلاور بیشترین تعداد فرزند به وجود آید و فرزندان افراد پست و نوزادان ناقص الخلقه از میان بروند.
اظهارات تكان دهنده افلاطون در ادامه بحث  كه البته ریشه های آنها را در جامعه اسپارت میتوان یافت به نظر می رسد میتواند تا حدود زیادی اغراض اصلی افلاطون را از پشت نقاب برابری طلبی اشكار كند. و البته تا حدودی اشخاصی را كه افلاطون را نخستین فمنیست تاریخ می دانند نا امید كند.
آشكار است فردیت افراد ندرتا برای افلاطون مهم است. او حتی چنین ادعایی هم ندارد. افلاطون ابدا به زنان بخاطر اینكه زن هستند یا به مردان از آن جهت كه مردند نمی اندیشد. تنها چیزی كه ذهن نیرومند این فیلسوف را اشغال كرده است جامعه است و زنان و مردان همچون مهره هایی هستند كه او هرگز  نمیتواند از 50 درصد نیروی این مهره ها تنها به سبب آداب و سنن اجتماعی چشم بپوشد.
این نكته در رساله قوانین بیشتر خودنمایی میكند.

قوانین

قوانین شامل مجموعه ای از قانون اساسی وقانون مدنی و قانون مجازات و مقررات مربوط به سازمانهای  رفاهی و تربیتی است با شكل مكالمه سازگار نیست و با اینهمه افلاطون بنا به عادت دیرینه به آن وفادار مانده است. از این رو در قوانین هم مانند رسالات دیگر دوران سالخوردگی افلاطون ما شاهد گفتارهای آموزشی طولانی هستیم  بطوریكه یك كتاب تمام از دوازده كتاب ،یعنی كتاب پنجم را، گفتار یك تن اشغال كرده است بی انكه حتی یك سوال سخن او را قطع كند و این امر تناقض اشكاری میان شكل و محتوای اثر پدید آورده است. ضمن اینكه باید توجه داشت كه افلاطون فرصت ویرایش این اثر را نیافت و قلم زمانی از دست این فیلسوف پیر به زمین افتاد كه هنوز قوانین را كاملا اماده نكرده بود. قوانین یكسال بعد از مرگ افلاطون و بدون هیچگونه دخالت در متن توسط شاگرد او فیلیپ اپوسی در دسترس خوانندگان قرار گرفت. [19]
افلاطون در این مكالمه با نقاب بیگانه ای آتنی شركت میكند، ولی از پشت نقاب سیمای خود او پیداست. شركت كنندگان در مكالمه قوانین سه نفر هستند. بیگانه ای سالخورده از آتن و دو پیرمرد از اسپپارت و كرت به نامهای مگیلوس و كلینیاس كه در این رساله در مقایسه با جمهوری دو عنصر بسیار مهم –مربوط به بحث ما- غایب هستند. نخست طبقه پاسداران  دوم  شخصیت شجاع و پرسشگر سقراط .
گمپرتس میگوید: برای غیبت كامل سقراط در قوانین میتوان عللی حدس زد.شاید افلاطون روا ندانسته باشد سخنگوی اصلی جمهوری را به طرح نقشه اصلاحی تازه برای جامعه و دولت وادار كند؛ شاید هم احساس كرده باشد كه لحن جزمی كه بر بیشتر قوانین حكمفرماست با ذهن جستجوگر سقراط سازگاری ندارد و حتی پاره ای از سخنان دور از تسامحی كه در اینجا به میان می آید بیشتر با روحیه میلتوس (مدعی سقراط در دادگاه) تناسب دارد  تا  قربانی جاه طلب او.[20]
افلاطون در قوانین بار دیگر كمونیسم جمهوری را ستایش میكند اما از امید اجرای آن چشم می پوشد. با اینحال آزادی زنان به هیچ وجه از میان نمیرود بلكه با احتیاط و انعطاف بیشتری نسبت به اداب و رسوم جاری یونان بیان میشود.
افلاطون انجا كه از تعلیم وتربیت سخن میگوید خاطر نشان میكند كه«جامعه حق دارد آموزش را اجباری كند و همه كودكان و مردان را مجبور كند از تربیتی كه خود جامعه درست میداند بهرمند شوند. قانون ما از این حیث میان زن و مرد فرقی نمیگذارد . زیرا معتقدیم كه زنان نیز باید دوشادوش مردان در همه تمرینها شركت كنند ، و نمیترسیم از اینكه بگویند اسب سواری و ورزش خاص مردان است و برای زنان شایسته نیست.[21]
در قوانین افلاطون غرض خود را از این همه پافشاری بر آموزشهای برابر زنان و مردان بیشتر آشكار میكند و میگوید:«قانونگذاران جامعه ما مرتكب خطایی بزرگ میشوند كه زنان را وادار نمیكنند در همه كارها بامردان همكاری ورزند. زیرا رسم امروزی سبب میشود كه نصف نیروی جامعه به هدر رود حال آنكه اگر زن و مرد همه كارها را دوشادوش هم انجام دهند حاصل كوشش جامعه دوبرابر خواهد شد.[22]
مرد آتنی قوانین در ادامه گفتگوی خود در رابطه با تربیت تاكید میكند تا زمانیكه دلیل استواری برای رد ادعای او مبنی بر آموزش و تربیت برابر زنان و مردان آورده نشود اصرار خواهد ورزید كه زنان در تربیت و همه امور با مردان برابر باشند. افلاطون در ادامه با لحنی آمیخته با تمسخر به بازگویی قوانین زندگی خاص زنان در آتن و سایر شهرهای یونان میپردازد كه یا مشغول انجام وظایفی نظیر وظایف بندگان هستند و یا پشم ریسی میكنند و از خانه و كودكان و یا معابد نگه داری میكنند ولی از تمام فنون جنگ بی خبرند و با طعنه خطاب به مخاطبانش می افزاید:«شما ممكن است چنین قانونگذاری كه این رسم را برقرار كرده بستایید. ولی من از عقیده خود برنمیگردم و بار دیگر میگویم: قانونگذار باید تمام وظیفه خود را ادا كند نه نیمی از آنرا.اگر او همه كوشش خود را صرف منظم سازی زندگی مردان كند و اجازه دهد كه زنان در ناز و نعمت بسر برند و زندگی را با بی بند و باری بسربگذرانند، فقط نیمی از سعادت جامعه را تامین خواهد كرد نه تمام آنرا.[23]

نكته جالب توجه این است كه افلاطون در این دو رساله، هیچ كجا معتقد نیست كه نا برابری آموزش زنان و مردان باعث ظلم به زنان  میشود و یا انان را از ترقی و پیشرفت باز میدارد بلكه حتی این تعلیم ندیدگی را در برابر تن آسایی و ناز پروردگی قرار میدهد. از آنچه دراین رسالات نگاشته شده به هیچ روی به نظر نمیرسد كه افلاطون دغدغه  احقاق حقوق زنان و یا بیرون كشیدن انان از وضعیت موجود در راستای ترقی فردی آنها  داشته است. در قوانین افلاطون بدون  پرده پوشی  اشكار میكند كه تنها و تنها دغدغه برپایی و شكوفایی جامعه ای  پایدار، قدرتمند، سالم و یكپارچه را دارد و در همین  راستا هرگز نمیتواند از نیروی پنجاه درصدی زنان در خدمات اجتماعی و نظامی چشم پوشی كند.
در واقع شاید بتوان گفت غرض او به هیچ روی متفاوت تر و یا متعالیتر از قانونگذاران پیشین نبوده است. انان نیز بنا به مصالح اجتماعی همچون تقسیم نشدن اراضی و ثروت ترجیح میداده اند زنان را خانه نشین كنند و به دور از آموزش نگاه دارند. هر چند كه شاید اغراض خودخواهانه و منفعت طلبانه مردانه در قوانین افلاطونی حضور كمتری دارند و منفعت اجتماع بر هر گونه سودجویی پیشی جسته باشد.
افلاطون در قوانین كوشیده است عنایات ویژه ای به زنان داشته باشد و بیشتر از جمهوری برای تفاوتهای جسمی و روحی زنان و مردان اهمیت قائل شود.چنانكه گاهی  صحبت از سرودها و موسیقی های مجازی میگوید كه مركب از آهنگهایی با وزنهای معتدل و آرام هستند و با طبیعت زنانه سازگارتر ند در مقابل آهنگهای نمایان كننده دلیری و قهرمانی كه باید خاص مردان شمرده شود. [24]
همچنین افلاطون اغلب با توجه به ضعف جسمی زنان در جای جای قوانین مراقب است كه كارهای فوق طاقت را برای زنان مقرر نكند و در عین حال به سبب زن بودن، انها را از كارهایی كه شاید مورد علاقه انها باشد باز ندارد. بعنوان مثال زمانیكه  از قوانین مسابقات اسب سواری سخن میگوید به این نكته هم اشاره میكند كه «زنان را به شركت در این مسابقات مجبور نخواهیم كرد ولی اگر دخترانی پیدا شوند كه در آن ورزشها تمرین كرده و مهارت بدست اورده اند و از نیروی بدنی كافی بهرمندند ،آنان را نباید از شركت در مسابقات بازداشت[25] و آنجا كه از تربیت كودكان سخن میگوید به این نكته توجه میدهد كه اگرچه لازم است كودكان دختر و پسر پس از سن شش سالگلی جداگانه آموزش داده شوند و كاربا جنگ افزار ها باید در دستور كار آموزشی پسران باشد ولی «دختران نیز اگر دارای استعداد كافی باشند باید راه بكار بردن جنگ افزار را فرا گیرند. در این باره در روزگار ما روش نادرستی متداول است كه هیچ كس به آن توجه ندارد.[26]
مشخص نیست كه افلاطون قوانین به واسطه تجربه و یا از سرمحافظه كاری چنین سخن میگوید اما آنچه مسلم است او نسبت به عرف اجتماع منعطف تر شده است در حالیكه همچنان به جامعه آرمانی جمهوری می اندیشد.
در كتاب یازدهم قوانین آنجا كه افلاطون میكوشد قوانینی در ارتباط با خانواده و تقسیم ارث وضع كند تقدم همه جانبه جامعه بر فرد، ظهور پررنگتری مییابد. افلاطون چنانچه رسم اتن آنزمان بوده است برای زنان صلاحیت تملك زمین نمیبیند وبا قوانین سرد و خشكی كه وضع میكند تمامی همت خود را مصروف باقی ماندن زمین و خانه موروثی در خانواده میكند و در این مسئله بقدری افراط میكند كه برای دختران و پسران فرد درگذشته اقدام به تهیه فهرستی از كسانیكه آنها مجاز به ازدواج با ایشان هستند-به ترتیب اولویت-میكند.

در مورد مسائل زناشویی افلاطون لحن ملایمتری اتخاذ میكند و اگرچه زنان و مردان برده قوانین خشك و چهارچوبهای سخت انها هستند اما انجا كه اختلاف و درگیری پیش می اید میزان مشاركت زنان و مردان در حل اختلاف بطور مساوی در نظر گرفته شده است.[27]در مورد اختلافات زناشویی افلاطون نسبت به زنان و مردان بطور یكسانی سختگیر است و تمام هم خود را مصروف این قضیه میكند كه چگونه میتوان از نیروی باروی زوجها نهایت استفاده را كرد، هر چند كه بطور كلی به زنان و مردانی كه به تعداد كافی فرزند دارند و همسرشان درگذشته است توصیه میكند كه دیگر ازدواج نكنند و عمر خود را مصروف  تربیت فرزندان نیكو گردانند. در غیر اینصورت معتقد است زن بیوه باید ازدواج كند ولی مرد نباید اجازه دهد كه فرزندان او-هرچند كم تعداد-  تحت نظارت نامادری رشد كنند.
در رساله قوانین در مسائل جنسی كششی به سختگیری دائما فزاینده مشاهده میشود. آنهم نه تنها در مقایشه با طرح اجتماعی پیشتر افلاطون  در جمهوری بلكه حتی با سخنان پیشتر او در همین اثر…مصنف قوانین نه تنها كشتن شهوت را توصیه میكند بلكه وسایل وصول به این هدف را نیز نام می برد. معتقد است كه آموزش پسران و دختران در مدارس مختلط و همكاری زن و مرد در همه شوون زندگی، این خاصیت را دارد كه از نیروی تمایل جنسی بكاهد. علاوه بر این توصیه میكند كه دختران و پسران به آزادی با یكدیگر معاشرت كنند و جامه هایشان طوری باشد كه شكل بدن  را كاملا از نظر پنهان نكند تا موجبی برای انگیختن شهوت نباشد. مهمتر از همه احساس شرم باید به دقت بیشتر در مردمان تقویت شود زیرا شرم مانع از تقویت نیروی شهوت است و فقط در موارد نادر اجازه تسكین آنرا می دهد. از این گذشته عشق ورزی با پسران كه در مكالمه های دیگر همچون مهمانی و فدرس با اغماض بیشتر ی درباره اش  داوری می شد در قوانین به شدت محكوم میشود.[28]

نتیجه

چنانكه پیش از این هم اشاره شد از روح كلی جمهوری و قوانین كاملا مشخص است كه افلاطون سعادت جامعه را بر سعادت افراد آن مقدم میدارد. او فردیت و حریم خصوصی را برای انسانها به رسمیت نمیشناسد و حتی خصوصی ترین امور انسانی را تحت نظارت قانون و زمامداران در می اورد. افلاطون زمانیكه بیان میكند :«كودكان بیشتر به جامعه تعلق دارند تا به پدران و مادران خود.» و یا انجا كه میگوید: « فرد در زناشویی باید نفع جامعه را در نظر بگید نه آسایش خود را [29]آشكارا تنها و تنها به منفعت مدینه می اندیشد و سودای دیگری در سر ندارد.
گمپپرتس به افلاطون ایراد میگیرد كه: در امر ازدواج از تمایل شخصی دختران و زنان كمتر از ان سخن به میان می آید كه از مدافع ازادی زنان میتوان چشم داشت. [30]
به نظر می آیدچنین ایرادی نا بجا و از سر سهل انگاری  باشد چرا كه افلاطون چه در قوانین و چه در جمهوری نه تنها مدافع ازادی زنان نیست، كه مدافع آزادی هیچ كس نیست . در مورد زندگی خانوادگی  باید اذعان كرد كه افلاطون بطور یكسان حریم خصوصی و تمایلات شخصی جنسی را برای زنان و مردان به رسمیت نمیشناسد و از این حیث میان زنان و مردان تبعیضی قائل نمیشود! او همه احاد جامعه را _ حتی در خصوصی ترین مسائل زندگیشان_ تابع قوانین و منافع اجتماع میخواهد.

از سوی دیگر به عقیده من در حسن نیت افلاطون برای تامین سعادت فردی انسانها در سایه تشكیل چنین جامعه ای نمیتوان شك كرد.  بدور از انصاف است اگر بی تفاوت از كنار گفتارهای لطیفی كه افلاطون گاها از زبان بیگانه آتنی نقل میكند بگذریم ، گفتارهایی كه نمایانگر یك هدف متعالی با توجه به فردانیت انسانها اعم از زن و مرد است، افلاطون از زبان مرد آتنی قوانین بیان میكند كه:«تنها امور جدی، در خور آنند كه ادمی در باره آنها كوشش جدی بعمل اورد نه امور غیر جدی. وقتی طبیعت همه چیزها را در نظر آوریم، می بینیم خدا یگانه چیزی است كه براستی جدی است و پرداختن به او مایه نیكبختی است، درحالیكه آدمی، چنانكه یكبار هم گفته ایم، عروسكی است كه خدا برای خود ساخته است، و برتری و شرف آدمی به دیگر جانوران در همین است. بدین جهت هر انسانی ، چه مرد و چه زن، باید بكوشد تا همه زندگی خود را به صورت سلسله ای از زیباترین بازیها درآورد و از اصولی پیروی كند غیر از اصولی كه امروز محترم شمرده میشود.[31]
همچنین نباید از نظر دور داشت كه تاكید بسیار زیاد افلاطون بر اهتمام به تربیت برابر دختران و پسران با هر غرضی كه بیان شده باشد امروز هم بسیار مهم و شایان توجه است. افلاطون گرچه از اسپارت الهام میپذیرفت ولی همانطور كه از یك فیلسوف اتنی انتظار می رفت علی رغم اسپارتیان كه تربیت فكری زنان و مردان را به هیچ می انگاشتند و بیشتر هم خود را مصروف تربیت عملی انسانها میكردند با انتقاد به شیوه تربیتی زنان یونانی بر تربیتهای نظری هم تاكید داشت. و این مشكلی است قرنها پس از افلاطون مشكل ما نیز هست. چنانكه  دوبوار در قرن بیستم لزوم بازنگری درآموزش و تربیت زنان را خاطر نشان میكند و در پایان كتاب جنس دوم مینویسد: واقیت این است كه مردان به خود اجازه میدهند كه اعلام كنند سرنوشتی كه آنها به زن قبولانده اند خواسته خود اوست در حالیكه تمام آموزش زن، توطئه ای است برای اینكه تمام راههای طغیان و حادثه را بر او ببندند. تمامی جامعه به او دروغ میگویند و ارزش والای فداكاری و نثار خود در راه شوهر و فرزندان را می ستایند:«زن، این دروغها را با شادی تمام می پذیرد ، زیرا انها او را فرا می خوانند كه سراشیب اسان طلبی را در پیش گیرد: و این بدترین جنایتی است كه در حق او صورت میگیرد ؛ از بدو تولد و در تمام طول زندگی زن، كناره گیری را كه تمام افراد گرفتار اضطراب آزادی را وسوسه میكند ، به مثابه میل طبیعی زن به نمایش در می آورند و به این ترتیب او را ضایع و فاسد میكنند. اگر كودكی را در تمام روز سرگرم كنند و برای او فرصت تحصیل پیش نیاورند  و فایده انرا به او ننمایند، و به این ترتیب او را به تنبلی فرا خوانند ، وقتی كودك بزرگ شد نمیتوانند ادعا كنند كه كودك شخصا عدم شایستگی و نادانی را برگزیده است.[32]

 

از زبان هسیود آمده است«آنكه به زنی اعتماد میكند ،به دزدی اعتماد می ورزد» و یا از قول پریكلس نقل شده است:«بهترین زنان آن است كه مردان هرچه كمتر از او سخن بگویند» در نوشته های هیپوتناكس آمده«در زندگی دو روز است كه زنانتان شما را شادمان میكنند، روز عروسی شان و روز تدفینشان » و همینطور از قول مآندر بیان شده است:«در روی زمین و دریا غولان بسیاری غولان وجود دارند ، ولی بزرگترین آنها بازهم زن است،زن رنجی است كه انسان را رها نمیكند» (جنس دوم.جلد اول.ص 150)[1]
[2] Plato.stanford.edu
دورانت،ویل،تاریخ تمدن،یونان باستان،ج 2 ،ص 320[3]
تاریخ تمدن،ص 239[4]
تاریخ تمدن،ص 340[5]
تاریخ تمدن ،ص 102[6]
متفكران یونانی،ج2،ص 994[7]
كاپلستن،فردریك،تاریخ فلسفه،جلال الدین مجتبوی،ج1،ص168-169 [8]
جمهوری ،كتاب دوم،ص867[9]
جمهوری كتاب سوم ص 932[10]
جمهوری كتاب چهارم ص939[11]
متفكران یونانی ج2 ص955[12]
جمهوری،كتاب پنجم،ص974[13]
همانجا[14]
جمهوری ، ص 976[15]
جمهوری،ص 979[16]
جمهوری كتاب سوم ص 930[17]
جمهوری،ص 980[18]
متفكذان یونانی ج دوم ص 1173-1174[19]
متفكران یونانی ،ص 1175[20]
قوانین،كتاب هفتم،ص 2105[21]
قوانین كتاب هفتم ص 2105[22]
قوانین كتاب هفتم ص 2106[23]
قوانین كتاب هفتم ص 2103[24]
قوانین كتاب هشتم ص 2135[25]
قوانین كتاب هفتم ص 2093[26]
قوانین كتاب یازدهم 2236[27]
متفكران یونانی ص 1201[28]
قوانین كتاب ششم ص 2073[29]
متفكرا یونانی ص 1200[30]
قوانین كتاب هفتم ص 2103[31]
جنس دوم جلد دوم ص 672[32]


قبلا اینجا منتشر شده است

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s