Archive for نوامبر, 2010

خواب تعبیر کتاب

اولین بار دوازده سیزده ساله بودم که مزه مطالعه یک کتاب خوب را چشیدم. اسمش را بگویم خنده تان می گیرد ولی اولین کتاب جدی و غیر داستانی بود که آن زمان مطالعه کردم و به ذائقه کتابی من واقعا خوش آمد. از همان موقع خواندن رمان و کتابهای داستان را کم کردم و دنبال کتابهایی می گشتم که بعد از تمام شدنشان همانطور سرخوش بشوم و احساس کنم که سنگین شده ام و دلم بخواهد عوض بیداری شب قبل، تمام روز را بخوابم. این خواب که می گویم یک نشانه خیلی مهم بود …از همان موقع این عادت در من به وجود آمد که اول آخر کتاب را می خواندم تا ببینم چه مزه ای است و ارزش خواندن دارد یا نه.

بعدها که رفتم دانشگاه و شروع به خواندن کتاب های فلسفی کردم این عادت از سرم افتاد. کتابها را از اول تا به آخر باید دقیق می خواندم و حاشیه نویسی می کردم. اگر جایی را خواب آلود یا بی تمرکز می خواندم به تنبیه خودم از یک صفحه قبل شروع می کردم به بازخوانی و لذت می بردم از این عادت شاید ناپسند که خستگی، ذوق زدگی، مخالفت، عصبانیت یا نظر خودم را در حاشیه کتاب بنویسم، مارکر بکشم توی کتاب، بعضی جمله ها را بالای صفحه یا صفحات اتفاقی دیگر تکرار کنم یا نقاشی بکشم توی کتابها. خوش منظره نیست و اعصاب/تمرکز خواننده بعدی را به هم می ریزد ولی عوضش کتاب زنده می شود و از آن خود آدم…تاریخ خودت را می دهی به کتاب…وقتی هجده ساله بودی، وقتی بیست ساله بودی، وقتی بیست و پنج ساله شدی و…همینطوری در حاشیه ثبت می شوی و به تاریخ کتابهایت می پیوندی.

تازگی ها ولی اغلب کتابها و فیلم ها را در همان فصل های اول یا نصف و نیمه رها می کنم. از آن تعهد سفت و سخت به تمام کردن و بستن کتاب و چشیدن لذت خواب عمیق بعد از آن هیچ نمانده است. فرقی نمی کند داستانی باشد یا فلسفی. آنجایی که نویسنده طرح مسئله/مقدمات داستان را تمام می کند، سفره کلامش را میچیند، دقیقا همان جا، همان جا که می خواهی شروع به خوردن کنی باید کتاب را ببندی، {فیلم را قطع کنی}…خود کتاب به آدم میگوید آنجا کجاست، همان جا که دل و روده همه چیز ریخته بیرون…آنجا که نویسنده نخ و سوزنش را بر می دارد، همان جا باید کتاب را بست و اگر بشود چرتی زد …

Advertisements

Comments (6)

پدیده محسن نامجو

الف– و حوا وقتی  سیب خورد تا “بداند” که سیب چیست، از بهشت آسودگی و آرامش به دوزخ دغدغه ها و وسوسه ها پرتاب شد. و از همان زمان بود که آگاهی تبدیل به دروازه دوزخ شد
گذشته زمانی که باید در طلب علم و آگاهی کلی زحمت و مرارت به خودت هموار کنی تا در گوشه ای از این وسعت عظیم استادی بیابی و در محضرش تلمذ کنی و دود چراغ بخوری تا چیزکی “بدانی”…حالا دیگر این آگاهی است که تو را دنبال میکند و تو هیچ کجا از دستش آسودگی نداری…پای همین دستگاه همه خبرهای دنیا توی مشتت است…حتی وقتی نمیخواهی چیزی بدانی همیشه صفحه هایی هستند که از گوشه و کنار خودشان را به تو تحمیل میکنند، باز میشوند، چشمک می زنند و حروف رقصانشان چشمانت را به خود خیره میکنند حتی اگر آنقدر کنجکاو نشوی که دنبالشان کنی
و دروازه های دوزخ همینطوری است که به روی ما گشاده شده است…قبلا تنگ بود، عبور از آن زحمت داشت و همین زحمت جماعت زیادی را منصرف میکرد… امروز همه زحمت ها را برما هموار کرده اند تا راحت تر قدم در دوزخ آگاهی بگذاریم…فقط  دنیای مجازی  نیست، در دنیای حقیقی هم همینطور است.  هی دانشگاه است که سر از خاک برمی آورد و هی پذیرش دانشجو ها را افزایش میدهند و هی کتاب ترجمه میکنند و هی کتاب ترجمه میکنند و برای این جوانان که کار و یار ندارند مدام دروازهای دوزخ را تعریض میکنند هی

ب– ترنج نامجو برای من که چیزی از شعر و موسیقی نمیدانم تنها یک ساخنارشکنی جذاب و شیطنت بار بود که لذت دوچرخه سواری پیش از طلوع آفتاب در حاشیه زاینده رود را دوچندان میکرد. ولی زمانیکه نسرین سایر آهنگ هایش را به من داد تا گوش کنم حیرتی عظیم بر من مستولی گشت که تا یک هفته از آن رهایی نتوانستم!!! امکان هنر برای فریاد عمق درد یک نسل “لنگ در هوا” عمیقا مرا شگفت زده کرد…اوایل تردید میکردم در اینکه آنچه میشنوم واقعا همان چیزی است که او میخواهد بگوید، ولی بعد دیدم خیلی راحت و روان همان وصف حال ماست در این دوزخ آگاهی که باعث شده به همه داشته ها و نداشته هایمان با دیده تردید بنگریم. بیان عصیان ماست بر همه چیز و سرگردانی ما در میان این همه چیز…کهنه و نو، غربی و شرقی، عوامانه و روشنفکرانه، ادیبانه و کوچه بازاری، از میان خیابان های امروز تا دل ادبیات کهن دیروز…بیان گیجی ما میان نادرست و درست، بد و خوب، گذشته و حال، غرب و شرق، کفر و ایمان…  و آواز هویت متلاشی شده ما است. پرسش از تمام آموزه هایی که تا به حال سرپا نگاهمان داشته بود…نقد آنها، تمسخر آنها…خندیدن و گرییدن بر آنها و برخودمان
اگر با من موافق باشید که هنرمندان همواره پیشرو هستند، میخواهم ادعا کنم پدیده محسن نامجو خبر از ظهور و هم جوانه زدن طیف وسیعی از جوانان”لنگ در هوا” میداد و همچنان میدهد که جمعیتشان  روز به روز هم بیشتر میشود
نسلی که زیاد میداند و آنچه میداند زیاد است، بیش از آنچه در ظرف تحمل یک بچه مسلمان ایرانی بعد از انقلاب بگنجد، که نه فقط این محسن است که الباقی هم فاطمه و علی و حسن و حسین و ابوالفضل و مریم و ساجده و مائده و احمد و محمود اند. نسلی که تمام پاسخ های متواضعانه انسان(قدیم) آرمانگرا،  سربه زیر و متواضع نسل گذشته اش را می داند و به اصطلاح “آیین تقوا” را از بر است اما مایل به تکرار آن نیست که خود را انسان(جدید) میداند…راه آسودگی و مسیر بهشت برایش روشن است اما وسوسه جهنم دارد می کشدش…سوز و آه و گدازش که در کلمه وامدار گذشتگان است در واقع در سودای دلبری برگزیده است که مپرس! و این اعتراض طغیان بر تمام گذشته است و گذشته به تمامه… امیدش یه اصلاح و بهبود به کل بریده است که در معنای بهی و صلاح تردید کرده…شاید بخاطر تجربه تاریخی نسل پیش از خود از اصلاح و شاید بخاطر تجربه دنیا از مدرنیته و شاید بخاطر تجربه تاریخی انسان از هستی…که از بد حادثه همه اینها خود را با جزئیات تمام روبروی ما گشوده اند
د– و اما این کار آخر”آلبوم آخ” که اولین کار او پس از مهاجرت و رهایی نسبی از جبرهای جغرافیایی و میراث های نابرابر آن است، انگار صدای نامجو است از انتهای خط جهنم آگاهی، بر ویرانه هایی از تناقض های نو و کهنه ایستاده است و هی پرو خالی میشود از همه چیز و هیچ چیز، موسیقی، شعر، فلسفه، زندگی، سیاست، سنت، مدرنیته، آزادی، جبر و…در ترانه های این آلبوم تا آخر خط می رود، چیزی را نگفته باقی نمیگذارد،  هیچ چیز از خنجر نقد و تمسخر او در امان نمی ماند. همچنان معترض است، همچنان دانسته هایش را به رخ میکشد اما اعتراضش یاس آمیزتر شده است و البته حسرت زده. گویی از اعتراض اجتماعی به نوعی نسبی گرایی شناختی رسیده است. احساس من یک جور نسبی گرایی مطلق است از این ترانه ها و آهنگ ها که در عین طنز و تمسخری که با خود دارد همچنان آشفته و بی قرار و پرسوز است. نسبی گرایی که شاید انتظار همه قربانیان دوزخ آگاهی را میکشد
و کسی چه میداند قدم بعدی چیست، که همچنان در مسیر یک راه ناپیموده و ناکوفته  قدم برمیداریم
برای اطلاعات بیشتر
آلبوم آخ را از اینجا بشنوید
روانکاوی آلبوم جدید محسن نامجو

Comments (2)

بی قاعدگی قاعدگی

زنان نازک دل اند و سست رای اند            به هر خو چون بر آری شان بر آیند

الف– پی.ام. اس: چند روز قبل از شروع عادت ماهانه، بعضی از دخترها تغییرات اخلاقی یا فیزیکی خاصی را احساس می کنند. به این تغییرات سندرم (علائم و نشانه ها) پیش از قاعدگی یا به اختصار پی.ام. اس می گویند. برخی از دخترها یا زنان در طول این دوره احساس افسردگی دارند و حتی چند روز قبل از قاعدگی، زودرنج و یا سریع عصبانی می شوند. بعضی هم بیشتر گریه میکنند. بیشتر از یک سوم خانمها علائم سندرم قبل از قاعدگی را نزدیک عادت ماهیانه شان تجربه میکنند. در بیشتر از یک بیستم خانمها این علائم ممکن است آنقدر شدید باشد که مانع از فعالیتهای روزانه آنها گردد.
افسردگي پس از زايمان: حداقل شصت تا هشتاد درصد مادران پس از زايمان دچار گرفتگي خلق مي شوند كه نوعي افسردگي خفيف است و چند روز تا يك هفته پس از زايمان ادامه مي يابد ولي هيچگاه بيش از دو هفته طول نمي كشد. مادراني كه دچار اين ناراحتي مي شوند ممكن است زياد گريه كنند و مضطرب و تحريك شده به نظر برسند و يا حتي قادر به خوابيدن نباشند. اكثراً پس از كمي استراحت و هنگاميكه اطرافيان آنها را در نگهداري از نوزاد ياري دهند و يا حتي پس از يك گريۀ طولاني متعاقب استرس و هيجان زايمان، احساس بهتري خواهند داشت. اگر ناراحتي و تنگي خلق پس از حدود دو هفته بر طرف نشود ممكن است علت آن افسردگي بعد از زايمان باشد. ده تا بیست درصد از مادران پس از زايمان دچار تابلوي كامل باليني افسردگي مي شوند كه ممكن است از دو هفته تا يكسال به طول بيانجامد
افسردگی یائسگی: تغييرات هورموني قابل توجه در زنان، كه مربوط به پديده يائسگي مي‌شود اغلب مشكلاتي را در جسم و خلق و خوي آنها بوجود مي‌آورد و از آنجا که یک سوم زندگی زنان در دوران یائسگی سپری میشود …و

ب-  انسان اخلاقی: انسان اخلاقی چگونه انسانی است؟ پاسخ این سوال را از زبان یک معلم اخلاق(عملی و نظری) بیان میکنم: هر انسانی سلسله مقدوراتی دارد، یعنی هر فرد انسانی قدرت انجام یک سلسله کارهایی را دارد که آن را دایره مقدورات فرد می‌نامیم. منظور از قدرت انجام یک سلسله کارها، یعنی ساختار جسمانی و روانی و ذهنی این شخص امکان انجام دادن کارهای خاصی را در اختیار او می‌گذارد. دایره دومی هم برای فرد انسانی تصور کنید که آن هم دایره مأذونات شخص است، یعنی دایره کارهایی که شخص به خود اجازه و اذن می‌دهد که آن‌ها را انجام دهد. پس برای هر فرد انسانی، دو دایره قابل تصویر و ترسیم است: یکی دایره مقدورات او (کارهایی که قدرت انجامشان را دارد: و نه جسمش، نه ذهنش و نه روانش مانع انجام آن‌ها نمی‌شوند) و دیگری دایره مأذونات (دایره کارهایی که فرد انسانی به خود اجازه می‌دهد آن‌ها را انجام دهد). حال، براساس تعریف من، انسان اخلاقی انسانی است که دایره مأذوناتش، ولو به اندازه‌ای ناچیز، از دایره مقدوراتش کوچک‌تر باشد، این یعنی کارهایی هست که این انسان، در عین این‌که قدرت انجام دادنشان را دارد، اجازه انجام آن‌ها را به خود نمی‌دهد. بنابراین اگر دایره مأذونات فردی در داخل دایره مقدورات قرار گرفت، ما با یک انسان اخلاقی مواجهیم. البته هر چه انسان اخلاقی‌تر می‌شود، دایره مأذوناتش تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌شود. از این راه است که می‌فهمیم چه انسانی اخلاقی است. اما اگر دایره مأذونات انسانی درست بر دایره مقدوراتش منطبق باشد، دیگر انسان اخلاقی شمرده نخواهد شد.

ج– دو مقدمه بالا را در نظر بگیرید. با در نظر گرفتن آنها میخواهم به این نکته اشاره کنم که در تغییرات روانی و شخصیتی که برای جمع زیادی از زنان، با توجه به تغییرات جسمی شان حاصل میشود، این دایره مقدورات و ماذونات بطور مداوم تغییر اندازه میدهند…دست کم ماهی یک بار! با این وصف آیا سنجه ی اخلاقی بودن آنها هم تغییر میکند و هر زمان با توجه به حال و احوالی که در آن لحظه دارند سنجیده میشوند؟ در اینصورت آیا داوری اخلاقی درمورد چنین شخصی امکانپذیر خواهد بود؟ توجه داشته باشید که چنین تغییراتی بخش جدایی ناپذیر و مستمر زندگی یک زن هستند که به شدت همه شوون زندگی او و رفتارهایش را تحت تاثیر خود قرار میدهند و نه اتفاقات و رفتارهایی استثنایی که بخشی از وجود و زندگی آنها را می سازند. آیا می شود بدون توجه به چنین تغییراتی از احکام فرازمانی/مکانی/شخصی اخلاقی سخن گفت؟
د– نکته بعدی که در بحث اخلاق استاد به آن اشاره شده تقسیم اخلاق به بیرونی و درونی است: اخلاق بیرونی به معنای رعایت قراردادها است و اخلاق درونی به این معنا است که باید درونم را به‌گونه‌ای بسازم که خشم، کینه و نفرتی از دیگری به‌درونم راه نیابد و نسبت به همه کس عشق و محبت بورزم . ما با کسی قرارداد نبسته‌ایم که عاشق او باشیم یا کینه و نفرت و خشمی از او به دل راه ندهیم. از این لحاظ می‌توان انسان‌ها را در عین حال که اخلاق درونی‌شان با هم متفاوت است، در اخلاق بیرونی به یک اخلاق متحدالشکل ملزوم ساخت…نباید فکر کنیم اخلاق فقط ناظر به بسامان‌کردن رفتارهای بیرونی است. البته به‌دلیل وجود بی‌اخلاقی در جامعه، وقتی رفتار بیرونی شخصی اخلاقی است، او را بسیار ارجمند می‌دانیم؛ اما در عین حال آن‌چه انسان را ارتقای معنوی می‌دهد، آن است که بعد از پرداختن به رفتار بیرونی‌اش، به رفتار درونی خود نیز بپردازد
اخلاقیون فمینیست به مذکر بودن قراردادهای اخلاق بیرونی فراوان اشاره کردند و من هم در یادداشت جداگانه ای به آرا و نظرات آنها اشاره کرده ام، بنا براین قصد تکرار آن مطالب و تذکر برای لزوم بازنگری آنها را ، با لحاظ کردن تجربیات و نگاه اخلاقی زنانه، ندارم. بلکه اکنون بیشتر متوجه بحث اخلاق درونی هستم و اینکه این اخلاق درونی، با توجه به آنچه در بند الف شرح دادم بسیار متغییر و خارج از کنترل زنان است. اخلاق درونی سنخ های روانی متفاوتی دارد که دسته بندی های خاص خود را داردند و هر فردی متعلق به هر یک از این سنخ ها که باشد، در سنخ خودش سنجیده میشود. اما حرف من اینجا این است که اگر التزام به اخلاق درونی علاوه بر اخلاق بیرونی آنچیزی است که انسان را اخلاقی تر میکند، زنان تحت تاثیر عواملی مازاد بر امور ژنتیک، تعلیم وتربیت، سن، سنخ روانی و جنسیت، با مسئله دیگری تحت عنوان مشکلات مربوط به جنس هم دست به گریبان هستند که به شدت روی اخلاق درونی آنها، عشق ها، تمایلات، نفرت ها و کلن نگاهشان به زندگی و آدمهای اطرافشان تاثیر میگذارد و تا حد زیادی هم در اختیار آنها نیست. آنها تحت تاثیر چنین شرایطی که البته بخشی از بدنه زندگی آنها را تشکیل میدهد بارها و بارها ناگزیر از گرفتن تصمیم های اخلاقی و یا قضاوت های اخلاقی درمورد خود، دیگران، زندگی و سرنوشتشان هستند که شاید به راحتی با این قواعد نتوان درمورد میزان اخلاقی بودن آن ها  داوری کرد، آنها را سنجید یا سرزنش کرد.

ه– در این نوشته به هیچ وجه قصد نداشتم با رجوع به مباحث علم الاخلاق خودمان نگاه نابینای عالمان اخلاق سنتی به زن و زنانگی را به نقد بکشم که احتمالا یادداشتی جنجالی و شاید جذاب تر می بود. به نظرم زمان آن فرا رسیده که برخی از میراث  بیفایده گذشته را رها کنیم و بجای چنگ انداختن و به هم زدن میراث مکتوب گذشته مان و جستجوی حقیقت در میان آنها یا نقد و نکوهش  آنها و نویسندگان شان، به عنوان میراثی زمانمند و مکانمند به آنها بنگریم و بگذریم و تردید کنیم به ترسمان از فرو ریختن بنای به ظاهر مستحکم اصول کلی اخلاق که به قیمت نادیده گرفتن متغییرهای زیادی سرپا ایستاده است.

این یادداشت تنها طرح مسئله ای بود که مدتهاست ذهنم را به خودش مشغول کرده است و واقعن مایل هستم نگاه و قضاوت شما را درباره آن را بدانم.

مطالب مرتبط

قاعده بر بی قاعدگی قاعدگی ( به نوعی توضیح و تصحیح بر این یادداشت است)

برای اطلاعات بیشتر نک


جامعه اخلاقی، انسان اخلاقی> مكتوب سخنراني استاد مصطفی ملكيان مشهد ـ ۱۳۸۶

کتاب ها و سایت های پزشکی بانوان

Comments (6)

درباره الی که نماینده ایران شد

الف– فیلم ‘در باره الی’ نماینده سینمای ایران در اسکار. خبر مسرت بخشی بود برای من. نه برای اینکه درباره الی فیلم بسیار خوبی است، که هست. بلکه بیشتر برای اینکه نمای متفاوتی از جامعه ایرانی به جهان عرضه میکند. نشان میدهد که ایران تنها سرزمین کودکان بدون کفش، زن های ستم دیده، مادران فداکار و پدران نان آور با ذهنی بسیط و روستایی نیست. شاید برایتان جالب باشد بدانید که اینجا من از هندیهای زیادی درمورد شیفتگی شان به فیلم “بچه های آسمان” و ماجید ماجیدی شنیده ام و تصویر و تصورشان از ایران چقدر نزدیک به این فیلمهای آکنده از “سادگی”، “احساس” و” معصومیت” و “فقر” و “عزت نفس” است که  در ادامه برسد به پرچمداری حمایت از مظلومان و مبارزه با استکبار جهانی و مانند آن
درباره الی اینگونه نیست، درباره الی از استثناهایی همچون فقر پاک و شرافتمند و آسمانی یا مردان سیاه و زنان آبی آسمانی و شهری های آلوده و دروغگو و روستاییان پاک آسمانی حرف نمی زند. در مورد همین زمین خودمان که نه خیلی کثیف است و نه خیلی تمیز حرف می زند و در مورد خود ما: طبقه متوسط تحصیلکرده شهر نشین با تمام خوبیها و بدی هایش و با تمام پیچیده گیها، بحران ها و بلاتکلیفی های هویتی اش
ب– مدرنیته ایرانی. “طبقه متوسط، یک طبقه اجتماعی است و شامل افراد بسیاری در مشاغل مختلف می‌شود که از نظر ارزش‌های فرهنگی بیش‌تر مشابه طبقه بالا و از نظر درآمد بیش‌تر مشابه طبقه کارگر هستند.”   از همین تعریف ساده میتوان به نا همگونیهای این طبقه اجتماعی پی برد. نا همگونی و آشفتگی که بخوبی در مکانی که مسافران در آن استقرار می یابند نمایان است. ویلای تفریحی کنار دریایی که در و پیکر درست و حسابی ندارد، شیشه پنجره هایش شکسته است، اما قابل سکونت است. آشفتگی  در قضاوت ها و اعمال و رفتار آدمهایی که تلاش میکنند مدرن باشند اما همچنان در دام سنت های فرهنگی خود اسیرند بخوبی نمایان است. مردی که از آلمان آمده و دنبال” زن ایرانی” میگردد، تقسیم کار جنسیتی که با هوشمندی تمام به تصویر کشیده شده و مردها را در حال خوشگذرانی و زنان را در حال سرویس دهی نشان میدهد. زن هایی که مدرن هستند و چون مدرن هم هستند باید علاوه بر پخت و پز و رفت و روب و بچه داری، ماشین را بردارند و خرید هم بروند و بعد جواب هم پس بدهند که چرا بچه رفته در آب  درحالیکه پدرش مشغول بازی بوده است
وقتی شرایط بحرانی میشود ما حتی شاهد صحنه هایی از خشونت خانگی هم در میان “فارغ التحصیلان دانشکده حقوق” هستیم. و بلاتکلیفی این آدمها -که شخصیت پردازی تک تکشان و در عین حال بازی  هنرپیشگانش تحسین برانگیز است- در گذار از کمدی به تراژدی خودش را نشان میدهد. تمایل برای مدرن بودن و همچنان درگیر عقاید سنتی ماندن
ج– حقیقت قربانی مصلحت: درباره الی همچنین درباره انتخابهای اخلاقی  آدمهای متوسط هم هست. دروغ های مصلحتی کوچکی که میگویند و حساب و کتابهایی که پیش خودشان میکنند و معادلاتی که ناگهان همگی غلط از آب در می آید و فاجعه می آفریند. و آنوقت همه شروع میکنند به گشتن دنبال یک مقصر تا خودشان را تبرئه کنند و شروع میکنند به متهم کردن هم و در نهایت باز همحقیقت است که قربانی مصلحت میشود. و ما هم، همراه با آدمهای فیلم، براحتی نمیتوانیم قضاوت کنیم که چه باید کرد. همه میخواهند خوب باشند و تمام تلاششان را- هر کدام به سبک خودشان- میکنند اما نهایت مسیر به بدی می انجامد. و آدمها ی ماجرا میمانند با عذاب وجدانی که مثل ماشین آخر قصه در شن ها گیر کرده و تلاش برای خلاصی آن/از آن بی حاصل است

Comments (2)

جنسیت و زبان

و اما درباره آموزش خواندن و نوشتن به زنان باید گفت که این قضیه ای است که باید از آن به خدا پناه برد و من چیزی زیان آورتر از آن برای زنان نمیبینم. از آنجا که اینان به طبع مکر و حیله آفریده شده اند پس دستیابی شان به این صفت(خواند و نوشتن) از بالاترین ابزارهای فساد و شرارت خواهد بود…به محض آنکه زن نوشتن فراگیرد اولین کار او آن است که نامه ای به زید و دست خطی به عمر و بیت شعری به جوانی مجرد و کاغذی به مردی دیگر فرستد. وفی الجمله آن که یاد دادن نوشتن و خواندن به زنان درست مانند آن است که به دیوانه شروری شمشیر تیز و بران بخشند یا به مستی یک شیشه شراب. عاقل ترین مردان آنانند که زنانشان را در حالتی از جهل و نادانی قرار دهند که این برای آنان بسی سودمندتر خواهد بود
نعمان بن ابی الثنا-زن و زبان ص119

الف– کتاب «زن و زبان» نوشته آقای عبدالله غذامی که توسط خانم هدی عوده تبار به فارسی برگردانده شده است تلاشی برای نشان دادن ویژگیهای مردانه زبان از یکسو و پیکار فرهنگی زنان برای ورود به ساختارمذکر زبان . غذامی به عنوان یک فمینیست عرب بیان گیرایی از سیر حضور زن در ادبیات عرب- از شهرزاد قصه گو تا نویسندگان و قهرمانان زن عرب معاصر- ارائه می دهد. این کتاب در زمره پژوهشهایی در مورد انسان و زبان، با نظر به آن آواهایی است که از بیرون وارد ساختار زبان شده اند و امکانات ابداعی و آفرینشی متفاوت با آنچه در فرهنگ حاکم رایج است با خود به همراه دارند

ب– نویسنده در این کتاب اشاره میکند که رابطه میان زن و زبان رابطه ای پر تنش و آشفته است. زن در این میانه عنصری حاشیه ای است که هیچ سهمی در تولید و باز-تولید نوشتار ندارد. در حقیقت او یک سوژه ادبیات یا تکنیکی از تکنیک های بلاغت است. اگرچه در درون مایه بسیاری از آثار ادبی جهان زنان حضوری پررنگ دارند اما بیان این آثار کاملا مذکر و مردانه است و همین امر موجب شده  که زبان ملک مرد باشد و زن در آن هیچ سهمی نداشته باشد. مرد زن را آنگونه که خود میخواهد بازنمایی میکند و حضورش در ادبیات مردانه چیزی جز تخیلی نمادین نیست که مرد آن را بر اساس انگیزه های گفتاری و نیازهای زیستی اش باز می نمایاند
واقعیت آن است که مرد زن را به شیوه درست بازخوانی نمیکند و این ناتوانی نه از سر آن است که مرد خواهان آن نیست، بلکه اساسا او قادر به این کار نیست، در واقع پشتوانه فرهنگی مردسالار به وی اجازه فهمیدن زن به مثابه زن را نمی دهد
ج– نویسنده به حضور زنان و تلاش آنها برای پایان بخشیدن به این غیبت طولانی تاریخی در عرصه ادبیات اشاره دارد و میگوید: درعصر جدید زن به میدان آمد تا قلم را از چنگ مرد درآورده و خود به عنوان آوایی مستقل و کنشگری خودبسنده وارد حوزه زبان شود، اما زن چگونه میتواند سخن بگوید حال آنکه در ساخت سخن وجود ندارد؟ او با آوردن نمونه هایی از آثار و زندگی زنان ادیب عرب بیان میکند که : قلم موجودی مذکر بود که زن تا آن را به دست میگرفت گویی عصای موسی را به دست گرفته بود که ناگاه تبدیل به اژدها می شد و همه چیز را می بلعید
نوشتن برای زن در واقع بیرون رفتن از خودی تعریف شده در رابطه با دیگران، به سوی خودی مستقل بود که دیگران را میتوان در رابطه با او تعریف کرد. خروج از مضاف بودن به مضاف الیه بودن، بیرون رفتن از آسودگی و ناز و نعمت خانه ای پاس داشته شده که همچون خروج از تاریکی بسوی روشنایی، آزار دهنده، نامانوس و سرشاز از تجربه های غریب بود. نوشتن برای زن عینا مانند خروج از پناهگاه به سطح زمینی ناشناخته بود: جایی همه بیرون که درونی در آن نیست! امری که به زعم نویسنده دلیل اصلی غم و پریشانی سایه افکنده بر زندگی و آثار ادبی زنان در روزگارنو است

و البته که افسردگی یک صفت زیبا شناختی و آذین نیست که نوشتار زنانه را زیبا گرداند بلکه نتیجه و برآیند ورود زن به حوزه نوشتار و رقابت آشکار با فرهنگ مردانه است چراکه فرهنگ مردانه از تمام ابزارهای فشار خود برای واپس راندن زن به درون پناهگاه استفاده میکند: او را متهم میکند که مردانی برایش مینویسند، او را نسبت به توانایی خود نا امید میکند و از نوشتن میترساند، او را متهم میکند که با نوشتن هم  قصد دلبری و خود-نمایی دارد، متهم میکند که از ذات زنانه اش فاصله گرفته و دیگر زن نیست و… فشارهایی که تاثیرات بسیار مخربی بر روح و روان و بالطبع آثار زنان ادیب برجای گذاشته است چراکه زنی که در گفتمان مردانه هرگز چیزی جز معشوقه ای زنده به گور نبوده است اکنون با ورود به عرصه نوشتار به بازی دشواری وارد شده که پیروزی در آن –دست کم در زمانی نزدیک- میسر نیست و همین باعث شده ما شاهد نوعی فضای پر اندوه و غم زده در ادبیات زنانه معاصر باشیم

من به اندوه عادت کرده ام تا آنجا که اگر اندکی دیر آید این دیر آمدن برمن گران خواهد آمد
د– اگرچه همچنان زن زندانی زبان و مرد زندان بان آن است و هرگونه بخواهد از آن سود می جوید اما نویسنده معتقد است که تلاش برای زنانه کردن یا انسانی کردن زبان-تا ابزاری باشد همزمان در اختیار دو جنس بشری- با تلاش برای زنانه کردن حافظه میسر خواهد شد. زبان هنوز حافظه قوی میراث مانده از گذشته خود را دارد، حافظه ای که پر است از مردانگی و در آن واژه و معنا مردانه است. زنانه کردن حافظه تحقق نمی یابد مگر زمانیکه حافظه فرهنگی از زنانگی و معنای زنانه پرشود

برای مطالعه بیشتر نک
غذامی، عبدالله.1386.زن و زبان. هدی عوده تبار. تهران:گام نو

 

نوشتن دیدگاه

از مادری تا مادر شوهری!

الف– آدم وقتی زیاد وب‌گردی می‌کند  و به وبلاگ های پرشمار زنان سرک میکشد خیال برش می دارد که  چیزهایی عوض شده است! آدمها فرق کرده اند و روزگار بهتری پیش رو است ولی در حقیقت اینطور نیست، همین که از پشت کامپیوتر بلند شوید و راه بیفتید توی خیابان و یا مجبور بشوید با گروههای معمولی از آدمهای معمولی دور و برتان ارتباط داشته باشید میفهمید که آنطور ها هم نیست! اصلن شاید بعضی از همین دخترهایی که در محل کار یا محل تحصیل یا کلاس کنکور/ زبان/ شنا/ خیاطی و…  بغل دست شما نشسته اند و مدام پشت سر مادرشوهرشان حرف میزنند نویسنده یکی از همین وبلاگهای روشنفکرانه و منتقد توی اینترنت باشند. اصلا شاید مادرشوهر خودتان وبلاگ نویس باشد یا خودتان مادرشوهر یک وبلاگ نویس باشید.

ب – مادری را عمومن مهمترین وظیفه یک زن میدانند: وظیفه مقدس مادری. مادری فرایندی دشوار و طولانی مدت است که با نه ماه انتظار پرزحمت و شیرین آغاز می‌شود و در کشور ما برای یکمادر خوب تا زمان مرگ  ادامه می یابد. از شب زنده داری های دوران نوزادی تا مراقبت های روحی و جسمی و تربیتی پس از آن که تقریباً تمام ایام جوانی مادر را به خود اختصاص میدهد. خیلی از مادرهای خوب هر مدرک تحصیلی که داشته باشند همراه با هر یک از فرزندانشان یکبار دیگر هم دیپلم میگیرند و برای کنکور استرس دارند و تا آمدن نتایج دلشان آشوب است، اصلن همیشه دلشان پر از آشوب است. مادرهای خوب همیشه نگران و مراقب فرزندانشان هستند، از وضعیت تحصیلی و وضعیت احساسی بگیر تا وضعیت عبادی و وضعیت اجتماعی وضعیت ظاهری و دوستان و رفت و آمدها و… یک مادر خوب تا زمان ازدواج فرزندانش در قبال همه اینها مسئول است و اگر مشکلی پیش بیاید اولین مقصر هم اوست. در عین حال بخش عمده وظایف مادری در کشور ما شامل پخت و پز و رفت و روب  و سرویس دادن به اعضای خانواده است. مادر خوب مادری است که بتواند یک خانه را به بهترین وجه شبیه یک هتل اداره کند و بیشترین خدمات خانگی را به سایرین ارائه کند.
انصافن هیچ کار زنانه ای به اندازه مادری کردن تحسین و توجه فرهنگ و ادبیات مردسالار را برنیانگیخته است. از کلام برخی که آن را فعالیتی غریزی و از همین رو بی ارزش دانسته اند که بگذریم؛ از رانندگان کامیون تا شاعران و متفکران و پیشوایان دینی، اغلب مادر و مادری را بسیار ستوده اند.
ب– اما همین مادر، همین رفیق بی کلک، زمانیکه نقش مادر شوهر پیدا کند ناگهان تبدیل به موجود حیله گر و نفرت انگیز میشود. موجودی که به همان میزان که در نقش مادری اش تحسین برانگیز مینموده است اکنون مورد سرزنش قرار میگیرد. (قصد تعمیم ندارم و میدانم و میشناسم مادرشوهرانی را که  به هیچ وجه در الگوی یاد شده جای نمیگیرند . اینجا از یک پدیده فرهنگی سخن میگویم که چه باور بکنیم چه نه، هنوز هم در میان اغلب مردم رایج است.) مادر مهربان و دلسوز اینبار در نقش دیگری ظاهر میشود. در نقش زنی فضول و بی رحم که با نیش زبانش، دخالت  ها و حسادت هایش عرصه زندگی را بر عروس تنگ میکند و احتمالن از جانب او هم- که مایل به حفظ استقلال است- با رفتار مشابهی مواجه می‌شود. قصد ورود به دعواهای عروس ها و مادر شوهرها را ندارم اگرچه به نظرم نباید از آنها به سادگی گذشت و با تحقیر یاد کرد، این ارتباط نمونه خوبی برای مشاهده رابطه دو زن با یکدیگر و نوع نگاه و نحوه تعامل آنها به/با یکدیگر و پیگیری رد پای سلطه مذکر در روابط میان زنان است.
آنچه من میخواهم ادعا کنم این است که این موجود دوم نتیجه منطقی موجود اول است. این دیو به طور منطقی از دل آن فرشته بیرون می‌آید. فرشته ای که تمام عمر خود را صرف رسیدگی به فرزندش کرده است و تنها با وجود او است که خودش هویت و زندگی اش معنا پیدا میکند اکنون که نهالش به بار نشسته است چگونه میتواند از او دل بکند و تحمل بکند زنی که کمتر از او عاشق فرزندش است حاصل دسترنجش را بدزد، زنی که کلی ناز و ادا و اصول دارد و دست‌پختش خوب نیست و خانه اش مرتب نیست و به پسرش میگوید که خودش باید پیراهن هایش را اتو کند و جورابهایش را بشوید، زنی که تمام مدت به سرو ظاهرش می رسد(یا اصلا به خودش نمی رسد) و همیشه سبزی پاک کرده میخرد، اسرافکار است و پولهایی که پسر با زحمت به دست آورده خرج قروفرش میکند، هر روز یک دست لباس میخرد و فقط  نگران پوست و موهایش است و مواظب است هیکلش خراب نشود و همه اش غذاهای رژیمی(یا غذاهای خیلی چرب) درست میکند و زن زندگی نیست و بساز نیست و هی مدام دم از ادامه تحصیل می زند و هیچ وقت خانه نیست، زیر پای پسر نشسته که چه و چه…مثلن
این مادر در واقع دشمنی خاصی با عروسش ندارد و احتمالن هر کس دیگری هم جای آن دختر باشد پاسخ مشابهی دریافت خواهد کرد، چراکه گرانبهاترین سرمایه یک زن را از او ربوده است، جالب اینجاست که هرچه مادری کمتر خوب بوده باشد حساسیتش و احساس مسئولیتش نسبت به زندگی پس از ازدواج فرزندانش کمتر است و اصولن بخاطر داشتن مشغله های متفاوت، علاقه و زمانی برای سرک کشیدن در زندگی دیگران ندارد. اینجا ست که مثلن اشتغال مادر، که زمانی بی وجدانی و بی انصافی و بی مسئولیتی یک زن به حساب می‌آمد اکنون حسن بزرگی محسوب میشود. ضمن اینکه معمولن فرزندان چنین زنی هم اگرچه ممکن است از مادرشان – در مقایسه با سایر مادران- دلخور بوده باشند اما آدمهای متکی به نفس و باکفایت تری هستند.

ج–      در حکایت ها آمده است که مادر جعفر برمکی هر شب دختری باکره را برای پسرش پیدا میکرد و او را پیش پسرش میفرستاد تا اینگونه فرزند را جوان نگاه دارد…و این به باور من تنها یک حکایت نیست مربوط به سالهای گذشته که از شنیدنش تعجب کنیم و از خودمان بپرسیم چرا یک زن درمورد همجنسانش چنین فکر میکند. واقعیت سلطه مذکر بر باورهای ما است که هنوز ادامه دارد. کافیست نگاهی به فرایند ازدواج های سنتی( بدون اینکه بخواهم آنها را بدتر از ازدواج های مدرن بدانم) در همین روزگار خودمان بیندازیم. مادر پسر در اولین تماس یا اولین ملاقات چه میگوید یا میخواهد چه ببیند و چه بداند؟ چرا این مراسم برای بسیاری از دختران حقارت بارترین مراسم زندگی شان است و همواره از آن به تلخی یاد میکنند؟ مگر نه این است که به ما آموخته اند همه این مراسم ها بخاطر حفظ حرمت زن است؟ این زن ها درمورد خود وهمجنسان خود چگونه می‌اندیشند؟

مطالب مرتبط

آنچه مادران باید بخوانند

مادر(سیمون دوبوار)

Comments (1)

لیلا احمد/Lila Ahmed

پیش نوشت: این یادداشت به بهانه ترجمه کتاب «زنان و جنسیت در اسلام» نوشته لیلا احمد و ترجمه خانم فاطمه صادقی به روز رسانی شده است.
الف– لیلا احمد(1940- ) متفکر مصری-آمریکایی و استاد در رشته های مطالعات زنان و مذاهب  دانشگاه هاروارد است. پیش از آن او استاد رشته مطالعات زنان و مطالعات شرق در دانشگاه ماساچوست آمریکا بوده است. لیلا احمد در قاهره و در یک خانواده با فرهنگ  و مرفه به دنیا آمد و بنا به گفته خودش تربیت خانوادگی او و آموزه های دینی که از  مادر و مادربزرگ خود دریافت کرده است – که تفاوت آشکاری با اسلام رسمی داشته است- بیشترین تاثیر را بر دغدغه های او گذاشته است. لیلا احمد کل دوره تحصیلات عالی خود را در دانشگاه کیمبریج گذرانده است. احمد از شناخته شده ترین متفکران زن مسلمان است. او کتاب بسیار مشهور خود با عنوان زنان و جنسیت در اسلام: ریشه های تاریخی مباحث مدرنرا در سال 1992 منتشر کرد. این کتاب حاوی تحلیلی اصیل درباره تاریخ اسلام، فمینیسم اسلامی و نقش تاریخی زنان در اسلام است. کتابی که تحسین محققانی چون ادوارد سعید را برانگیخت؛ سعید درباره این کتاب میگوید: کتاب لیلا احمد آگاهی بخش ترین، همدلانه ترین و معتبرترین تحلیل جدی و مستقل درباره این موضوع است.
خانم احمد در این کتاب استدلال میکند که زنان در خاورمیانه با  تفسیر پدرسالارانه ای از اسلام مواجه هستند که با حقیقت اسلام متفاوت است. او در ابتدای کتابش دو ندای متفاوت اسلام در مسئله زنان را از یکدیگر تفکیک میکند: نخست اسلامی که ساختاری اخلاقی دارد و مدافع برابری معنوی و اخلاقی کل بشر است و دیگری اسلامی که ساختاری سلسله مراتبی دارد و بر مبنای روابط نابرابر میان زنان و مردان استوار شده است. لیلا احمد معتقد است اسلام زن ستیز و مردمحور تحت تاثیر خلافت عباسیان گسترش یافته و با گسترش و نفوذ آن، ندای مبتنی بر عدالت و برابری در مقابل ندای سلسله مراتبی و جنسیت یافته به خاموشی گراییده است. به باور او تثبیت اسلام مرد سالار، به عنوان قرائت رسمی از اسلام، میراث حکومت عباسیان است
ب– مقاله ای از لیلا احمد با عنوان “صدر اسلام و موقعیت زن: مسئله تفسیر” توسط خانم صدیقه شکوری راد به فارسی ترجمه شده است که دربردارنده خطوط کلی اندیشه و استدلالهای احمد در کتاب زنان و جنسیت در اسلام است. در این پست سعی میکنم گزارش کوتاهی از این مقاله بدهم:
احمد در این مقاله بر اهمیت پیام معنوی اسلام تاکید میکند و سبک زندگی محمد(ص) – که به عنوان منبعی برای وضع قوانین اسلام در دوران امویان و عباسیان  مورد استفاده قرار گرفته است – را عمدتاً مربوط به زمان خود پیامبر و زمینه اجتماعی که او در آن زندگی میکرده است میداند. او با ارائه گزارشی تاریخی از نحوه تفسیر آیات قرآن و نحوه زیست پیامبر، تلاش میکند تا نشان دهد چگونه اوامر قرآنی که عمدتاً گزاره هایی وسیع و کلی هستند و طبیعتی اخلاقی دارند، صورتی مشخص و حقوقی پیدا کردند. او با آوردن شواهدی تاریخی نشان میدهد که در دوران امویان چگونه قوانین محلی و قوانین اسلامی در یکدیگر ادغام شدند و از هر یک برای تفسیر دیگری استفاده شد و چگونه در نقاط مختلف بلاد اسلام برداشتهای مختلف به فراخور باورهای قومی، فرهنگی و منطقه ای از آیات مشابه، احکام مختلفی در پی داشت و چگونه در این میان بیش از هر چیز عناصر قرآنی مغفول واقع می شدند.
او اشاره میکند که در دوران حکومت عباسیان این روند تفسیری با سرعت ادامه یافت و مجموعه ای از تعالیم اسلامی که ریشه در استدلال شخصی عالمان دینی داشت به تدریج شکل گرفت و با گذشت زمان حجیت پیدا کرد و رفته رفته مجموعه حقوقی که در سه سده نخست اسلام تکامل یافته بود به عنوان شرع الهی کامل و عاری از خطا تقدس پیدا کرد و حاصل آن برای زنان جز تثبیت نگرش و سلطه مذکر و تحمیل آن بر همه مسلمانان در اقصی نقاط جهان نبود.
ج– از سوی دیگر لیلا احمد به برخی اختلافهای اساسی در مکاتب فقهی سنی اشاره میکند که پیامدهای متفاوت و گاه متعارضی را برای زنان دربرداشته و دارند. او به عنوان مثال به مسئله ازدواج و طلاق در مکاتب مختلف فقهی اشاره میکند و یادآوری میکند که با توجه به تفاوتهای عمیق این مکاتب در مسئله حقوق زن در امر ازدواج و طلاق تردید اساسی در تقدس و کمال  احکام فقهی وجود دارد. همچنین نشان می دهد که تنها اگر میزان قدرت و گستره هریک از این مکاتب با آنچه امروز هست متفاوت بود چه تغییرات عظیمی  و بنیادی ای در وضعیت زنان در جهان اسلام حاصل میشد.
او همچنین به نحوه گردآوری و تنظیم قرآن اشاره میکند و اینکه اگرچه بر مبنای عقاید ارتدکس متن قرآن عین کلماتی است که محمد(ص) خوانده است و متن کتبی عیناً با اظهارات شفاهی پیامبر مطابقت دارد. اما برخی از متفکران در بدون اشکال بودن این تبدیل(از گفتار به نوشتار) تردید کرده اند ضمن اینکه هنگام تدوین نسخه معتبر قرآن در زمان عثمان نسخ متعدد و متفاوتی از قرآن موجود بوده است که اعتقاد اسلام ارتدکس درباره قرآن را به چالش میکشد. احمد در عین حال به عناصر مختلف دیگری نیز اشاره میکند که به این عدم قطعیت دامن می زنند: از آن جمله محدودیتها در ابزار نوشتن و نا قص بودن حروف عربی. احمد اشاره میکند که اتخاذ تصمیم درباره اینکه کدام قرائت از قرآن درست است آنهم برای قرآنی که در آن تنها حروف و نه اعراب نوشته شده بود تا چه میزان کاری تفسیرآمیز است
او معتقد است که تردید در احکام فقه یا اعتقاد به آغشته بودن قرآن به تفسیر از نگاه اسلام ارتدکسهمواره با تحذیرهای مهیبی همراه بوده است که منجر به خاموشی قرائت اخلاق مدارانه از اسلام شده است. قرائتی که میتوانست برای زنان تعیین کننده باشد.
د– او در ادامه مقاله اشاره میکند که  اگرچه در سراسر تاریخ اسلام قدرت در دست مسلمانان ارتدکس بوده است اما  برخی فرقه هایی هم وجود داشتند که اولویت را به جنبه اخلاقی پیام اسلام دادند. لیلا احمد بطور مشخص به صوفیان و نهضت قرامطه اشاره میکند که در زمینه های مختلف دینی، سیاسی، اجتماعی قرائتی از اسلام را طرح کردند که اساساً با اسلام ارتدکس متفاوت بود.
او از صوفیان به دو نمونه رابعه عدویه و ابن عربی اشاره میکند و معتقد است حکایاتی(افسانه هایی) که درباره رابعه نقل میکنند نشان میدهد که موضع صوفیان درباره زن از بنیاد با اسلام ارتدکس متفاوت بوده است. احمد با تحلیل برخی از این افسانه ها نشان میدهد که به باور صوفیان زنان و مردان ورای جنبه های جسمی و جنسی  هر دو میتوانند با هم ارتباط داشته باشند و به مقامات معنوی بالایی دست یابند، چنانکه رابعه حسرت، حسادت و تحسین مردان بزرگ صوفی را برانگیخته بود. همچنین او به عقاید ستایشگرانه ابن عربی درباره زنان اشاره میکند که در حکم بر ارتداد او موثر واقع شد و چنین اندیشه هایی را اساساً در مقابل اندیشه های اسلام ارتدکس ارزیابی میکند.
(در پرانتز اشاره کنم که خانم آنه ماری شیمل اگرچه میپذیرد که تصوف نسبت به دیگر شاخه های اسلام نسبت به زنان مساعدتر بوده است اما در نهایت معتقد است آن هم به جز برخی استثنائات انحراف جدی از عقاید مرسوم نشان نمی دهد)
به عنوان موردی دیگر خانم احمد به نهضت قرامطه اشاره میکند که اگرچه ما هیچ متنی از زبان خودشان در توصیف عقاید و باورهایشان در دست نداریم اما از نوشته های تاریخ نگاران چنین بر می آید که آنان نیز ظاهراً از دستورات اجتماعی اسلام ارتدکس درباره روابط بایسته میان زنان و مردان به نحو اساسی فاصله گرفته اند. آنان خود را نمایندگان تحقق اسلام راستین و در تعارض با تفسیرهای نادرست از اسلام و مفاسدی میدانستند که بوسیله حاکمان اسلامی انجام میشد.از نوشته های تاریخی اینگونه بر می آید که زنان قرمطی پوشش نداشتند و هردو جنس تنها یک همسر داشتند و زنان و مردان در اجتماع با یکدیگر ارتباط داشته اند و همین امور هم باعث شده است تا تاریخ نگاران قرمطیان را فاسق و فاجر بدانند.
ه– احمد در پایان مقاله خودش به این نکته اشاره میکند که برهه ای از تاریخ که در آن قوانین اسلامی و تفسیر متون دینی تفصیل و تدوین یافت و به صورتی درآمد که از آن زمان تا کنون معتبر و موثق محسوب شده است، دورانی مشخصا نامیمون برای زنان بوده است. در آن دوران بجای تاکید بر دستورات اخلاقی اسلام و عدالت انصاف بین انسانها- تحت تاثیر شرایط تاریخی ، فرهنگی و اجتماعی- اسلام به سویی رفت که باعث تحقیر زنان مسلمان و تضییع حقوق انسانی آنها شد و اکنون زمان آن است که جریان تدوین حقوق اسلامی درباره زنان مورد سوال و تجدید نظر قرار گیرند.
کتابشناسی لیلا احمد

A Border Passage: From Cairo to America – A Women’s Journey (1999)

Women and Gender in the Islamic Middle East (1993)

Women and Islam (1993)

Women and Gender In Islam: Historical Roots of a Modern Debate (1992)

“Feminism and Cross Cultural Inquiry: The Terms of Discourse in Islam,” inComing To Terms: Feminism, Theory, and Politics (1989)

“Arab Women: 1995,” in The Next Arab Decade: Alternative Futures (1988)

“Between Two Worlds: The Formation of a Turn-of-the-Century Egyptian Feminist,” in Life Lines: Theorizing Women’s Autobiography (1988)

“A Traditional Ceremony In an Islamic milieu in Malaysia,” in Muslim Women(1984)

Edward W. Lane: A Study of His Life and Works and of British Ideas of the Middle East in the Nineteenth Century (1978)

برای مطالعه بیشتر نک

زنان و جنسیت در اسلام، لیلا احمد، ترجمه فاطمه صادقی. فایل پی دی اف ترجمه را از اینجا دریافت کنید.
احمد، لیلا. صدر اسلام و موقعیت زن مساله تفسیر. ترجمه صدیقه شکوری‌راد. در بولتن مرجع4:فمینیسم. سردبیر:مهدی مهریزی. انتشارات بین المللی الهدی.ص202-220
درباره  زن در اندیشه ابن عربی اینجا را نگاه کنید
درباره قرمطیان اینجا و اینجا را ببینید
درباره رابعه عدویه اینجا را  ببینید

مطالب مرتبط:

فاطمه مرنیسی

فمینیسم اسلامی

Comments (1)

Older Posts »