و محنت در زبان عربی به این معنی است که کسی را وادار سازی تا بگوید چنین و چنان کردم و آنقدر او را آزار دهی تا به آنچه انجام نداده است، یا گفتن آن شایسته او نیست، اعتراف کند.
الف-
اینها جاهل به خداوند هستند و از حقیقت دین و توحید و ایمان به دور و گمراهند… همانند مسیحیانی شدند که ادعا میکردند عیسی بن مریم مخلوق نیست… آنان راه را بر دشمنان اسلام هموار کرده و به بدعت و الحاد اعتراف کردهاند.
(از بیانیه مامون عباسی در محکومیت فقها، محدثان و قاضیانی که قرآن را قدیم میدانستند)
نوشتههای آنان تاریک است. در ظاهربه کلام خدا آراسته است و در باطن مردم را به روگردانی از خدا وا میدارند. شمشیر صلیبیان در قیاس با آنان کند است و دست صلیبیان از آنچه اینها به آن دست مییازند بسته و کوتاه است… [ای مردم] خداوند توفیقتان دهد که همچنان که حافظ بدن خود از سموم هستید، مواظب این گروهک بر ایمان خویش هم باشید… در نزد هرکس کتابی از آنان به دست آید به آتشی جزا داده میشود که سرانشان کیفر داده میشوند و سرانجام نویسنده و خوانندهاش همسان خواهد بود. هرگاه به کسی برخوردید که آنان را بزرگ میدارد و از راه درستی و هدایت خارج شده است، به سرعت او را معرفی کنید… خدای تعالی درون شما را از آلودگی پاک گرداند و نام شما را در صحیفه نیاکان در زمره یاریگران حق بنویسد که او منعم و کریم است.
(بیانیه یعقوب منصور موحدی برای محکومیت ابن رشد و جمعی از علما و فقها)
ب- محمدعابد جابری، کتابی درباره روشنفکران در تمدن عرب دارد، که با نام سقراطهایی از گونهای دیگر، به فارسی برگردانده شده است. جابری در این کتاب به شرح و تحلیل واقعیتی فراگیر، از زمان سقراط تا همین امروز، میپردازد: باران اتهام های به ظاهر موجه(عوام خرسند کن) برای حذف ناموجه اندیشمندان و دگراندیشان. او برای به دست دادن مفهومی عام از روشنفکر، که بتواند شامل حال روشنفکران شرقی و غربی، در زمانهای مختلف و با نگاههای متفاوت، بشود، این کلام گرامشی را وام میگیرد که «روشنفکران طبقه مستقلی را تشکیل نمیدهند، بلکه هر مجموعه اجتماعی، گروهی روشنفکر خاص خود دارد یا در تولید آن تلاش میکند». نویسنده با بررسی تفاوتهای لغوی، کاربردی و تاریخی مفهوم روشنفکر در تمدن اروپایی و تمدن عربی آغاز میکند و پیگیری خود را تا دوران اوج تمدن عربی-اسلامی ادامه میدهد. او «فلاسفه و متکلمان» را در دوران شکوفایی تمدن عربی-اسلامی، بیش از سایر کسانی که به کار فکری مشغول هستند، شایسته نام روشنفکر میبیند و در یک تعریف عمومی، روشنفکر را آن کسی میداند که آگاهی طبقاتی او بر آگاهی فردیاش چیرگی یافته باشد. جابری اشاره میکند که ظهور روشنفکر جز در پرتو پیدایش اختلاف و ظهور آرای متعدد و گوناگون امکان پذیر نیست و علم «کلام» در تمدن اسلامی پسامد پیدایش اختلاف بود.
ج- این اختلافات همواره باعث به محنت افتادن علمایی میشده که با تفکر طبقه حاکم مخالف بودهاند. جابری معتقد است که بررسی تاریخ محنت علما در اسلام به ما نشان میدهد، در اکثر موارد، این محنت آبشخور سیاسی -و نه فکری یا عقیدتی- داشته و غالبن به سبب فتوا یا موضعی عملی بوده که آن عالم یا فقیهِ بهرمند از پشتوانه مردمی، در چارچوب امر به معروف و نهی از منکر، اتخاذ کرده بوده است. «در اکثر مواقع محنت ویژه یک نفر نیست، بلکه جماعتی از علما یا اصحاب مذهبی را شامل میشود، به زبان امروزی میتوان گفت آنها نیروی اپوزیسیون را تشکیل میدهند. در چنین حالتی، حاکمیت سرکردگان و رهبران اپوزیسیون را مورد تعرض قرار میدهد، تعرضی که با ترساندن و ایجاد وحشت شروع شده و در ادامه به بازپرسی پلیسی و در نهایت به شکنجه منتهی میشود. بدین وسیله آنان را به اعترافاتی وامیدارند که بیانگر عقب نشینی آنان از آرای خویش یا انکار آنها باشد؛ و چون چنین امری میسّر شود، پس از اشاعه آن درمیان مردم، آنان را آزاد میکنند. آزادشدگان چون در دفاع از حق پایداری نکردهاند، تایید عمومی خود را از دست میدهند و این خودزنی همان چیزی است که حاکم به دنبال آن است».
جابری به حق بیان میکند که هیچ چیزی اپوزیسیون مردمی را به اندازه ضعف و عقب نشینی رهبرانشان در برابر ستم حاکم یا تطمیع او، دچار دودستگی و ناامیدی نمیکند. عامه مردم همیشه میخواهند رهبرانشان قهرمان باشند و عقب نشینی و حتی تقیه، آنها را چنان از چشم پیروانشان میاندازد که حتی در کتابهای شرح حال نویسی هم از ایشان ذکری به میان نمیآید، که اگر بیاید هم تنها به منظور برجسته کردن نقش مقاومان است.
د- نویسنده در این کتاب تلاش میکند در همین چارچوب، دو محنت از میان محنتهای علما در جهان اسلام را، در پرتو خرد سیاسی، بررسی و تحلیل کند و به علت واقعی آنها پی برد: یکی محنت ابن حنبل (که قائل به قدیم/ ازلی بودن قرآن بوده و حال آنکه دستگاه خلافت عباسی بر حدوث/مخلوق بودن آن اصرار داشته است) و دیگری محنت ابن رشد که در زمان حکومت موحدین در مغرب و اندلس اتفاق می افتد و دلیل آن همچنان موضوع گمانه زنیهای متفاوت باقی مانده است. کتاب به طور مفصل به موشکافی زندگی، افکار، ارتباطات، فعالیتهای سیاسی و زوایای تاریک زندگی این دو متفکر پرداخته است و در پی پاسخ به این سوال است که چرا حاکمان وقت باید اینطور بر این عالمان شناخته شده خشم بگیرند و ایشان را به «کفر» و «الحاد» متهم کنند. جابری تلاش میکند این فشارها را در پرتو عقلانیت سیاسی بفهمد و نتیجهای در پایان کتاب به آن میرسد این است که همانا «این شرک در سیاست است که حاکم بر نمیتابد و به نام شرک در الوهیت با آن مبارزه میکند».
برای مطالعه بیشتر نک
جابری، محمد عابد، سقراطهایی از گونه دیگر: روشنفکران در تمدن عربی [المثقفون فی الحضاره العربیه: محنه ابن حنبل و نکبه ابن رشد]، ترجمه سید محمد آل مهدی، فرهنگ جاوید، ۱۳۸۹.
عیارِ «نقدِ عقلِ عربی»: گزارشی سنجشگرانه از نظریهٔ محمد عابد الجابری
مطالب مرتبط
چه کسی روشنفکر است؟ (ادوارد سعید)