یکی از مشهورترین نوشتههای یوتوپیایی(آرمانشهری) قرن بیستم(1915)، متعلق به زنی فمینست است که در آن از جامعه آرمانی شکل یافته با ارزشهای زنانه سخن میگوید. روایتی از ناکجاآبادی جدا افتاده از جهان، که دو هزار سال است پای هیچ مردی به آن نرسیده است. زنستان در نقشههای زمینی که ما میشناسیم پیدا نیست و وجود منحصر به فرد و سعادتمندانهاش را مرهون تنها ماندن زنانی در شرایط «بیپدری» است.
ساکنان زنستان را، زنان بکرزایی تشکیل میدهند که در قطعهای از زمین، مسدود شده با گدازههای آتشفشانی زندگی میکنند. آنها زنانی بجا مانده از جنگ و خونریزی بودند که تصمیم گرفتند همه آنچه از دست داده بودند از نو بسازند و به مدد معجزه بکرزایی، که برای یک از انها رخ داد، نژاد عجیب و بالنده ای از انسان پدیدآوردند و اینطور بود که زنستان شروع شد.
الف- در زمان های نه چندان دور، سه مرد جوان مکتشف امریکایی، مایکل، جف و وندیک موفق به ورود به این سرزمین میشوند و کتاب از زبان وندیک، که جامعهشناسی معتدل با رگههای تفکر مردسالارانه است، به روایت ساختار جامعه زنستان میپردازد. سرزمینی که همچون بهشتی آباد، آرام و سرشار از صلح و نشاط است و برمبنای قرائتی مترقی از تفکر مادرانه اداره میشود. مایکل مرد ثروتمندی با تفکرات سنتی یک مرد آمریکایی درباره زنان است و جف، در نقطه مقابل او، از آن دسته مردانی است که زنان را میستایند و ظرافت و لطافت و صلحجویی آنها را میپرستند. مواجهه هر یک از این سه مرد با زنستان، در واقع نمایانگر برخورد سه نگرش مردانه با زنان و زنانه نگری است. جف تا اتنهای سفر پرفراز و فرودشان زنستان را قطعهای از بهشت میداند و در نهایت هم همانجا ماندگار میشود و در مقابل مایکل تا انتهای مسیر، در مقابل شکسته شدن باورهای کلیشهای ذهنش مقاومت میکند و در نهایت هم با تنفر «مامانستان» را که پر از زنان ترشیده سردمزاجی است که بویی از زنانگی نبردهاند ترک میکند.
وندیک اما تلاش میکند زنستان را آنگونه که هست برای ما روایت کند. زندگی جماعتی از زنان، که فارغ از بندهای کلیشههای جنسیتی توانستهاند رشد کنند و ببالند و اجتماعی حیرت انگیز، یکسره متفاوت با آنچه در «همه جهان»، آن بیرون، در جریان است بسازند: ساده و راحت میپوشند، موهای کوتاهی دارند و در عین حال پرنشاط، پاکیزه و زیباهستند. آنها زبانی ساده و غنی برای آموزش دارند. آنها در نهایت سلامت روح و جسم زندگی میکنند و تمرینهای ورزشی سودمند و غیر رقابتی، پیوستگی، وحدت و برابری مبتنی بر نیروی خواهری دارند. ادبیاتشان تهی از هیجانهای جنسی و حماسی است. متانت، ادب، توجه، مراقبت، بردباری، گوش دادن و همدلی، به مثابه ارزشهای عمومی در میانشان پذیرفته شده است. قوانینی روزآمد و مترقی، بنا به نیاز زمانه، دارند و باورهای مذهبی و معنوی شان بسیار انضمامی و منطقی است. معابدشان روحانیونی معلم، مراقب، هوشیار و عملگرا دارد و…
ب- در زنستان بچهها هدف غایی و علت وجودی مردماند و همه چیز با الویت دادن به آنها نظم گرفته است. از گذشته تا کنون، بخش اصلی انرژی فکری و فیزیکی این مردم و اغلب لحظات زندگی آنها، حول محور پرورش نسلی شایسته تنظیم شده است. نسلی که بتواند قدم بعدی را فراتر از نسل قبل بگذارد. در زنستان همه مادرند «اما نه در معنایی که ما از مفهوم مادری داریم، یعنی نه به عنوان زنانی بیپناه با حاملگی ناخواسته که به اجبار زمین را از بچه پر میکنند و بچههایشان را در رنج، گناه و مرگ در حال جنگ دائم، فرساینده و وحشیانه برای ادامه حیات با یکدیگر میبینند، بلکه مادر به مفهوم سازنده هوشیار مردم. عشق مادری در میان آنان هوسی حیوانی و غریزهای صرف و یا احساسی کاملن شخصی نبود. عشق مادری از نظر آنان یک آیین و مذهب والا و دوست داشتنی بود…» زنان زنستانی تلاش میکنند دو نوع خرد را در جامعه رشد و توسعه دهند: یکی ذهن نقاد و دیگری ذهن خلاق و مخترع و این امر به تنها از عهده مادران بیولوژیک ساخته نیست. از همان کودکی «مادران همکار» که آموزش دیده و متخصص هستند به یاری مادران بیولوژیک میشتابند.
ج- زنستانیها به سرزمین زادگاهشان به عنوان یک کارگاه آموزشی بزرگ و آزاد نگاه میکنند: «در واقع تلقی آنها از واژه تحصیل و آموزش کودکان به شکلی که ما آن را حوزهای جدا از زندگی روزمره میانگاریم نبود بلکه ایدهآل آنان درباره آموزش، در واقع روش خلاق و فکر شدهای آمیخته با روابط جاری زندگی روزمره بود و هنگامیکه بچهها به یک سن مشخصی میرسیدند تحت نظر متخصصان، پروسه آموزش و تربیتشان را ناخودآگاه و در خلال مناسبات معمول زندگی میگذراندند. سپس این ذهنهای جوان، تحت چنین روش تربیتی، نه فقط دایره انتخابشان وسعت میگرفت بلکه خود را در پرسه برگزیدن موضوعات مورد علاقهشان کاملاً آزاد میدیدند. در نتیجه، با همه وجودشان، چنان شیفته وار در این پروسه غرق میشدند که نمیتوانستم از مشاهده چنین اشتیاقی، حیرت نکنم. میخواهم تاکید کنم که بچههای خردسال زنستان، برخلاف فرزندان ما، هرگز طعم زورچپان کردن درس و مفروضات تحمیلی را با اجبار و فریبکاری وگاه به زود دگنک نچشیدهاند و هیچ کس آنان را مانند فرزندان ما در رقابتی خردکننده با همکلاسیهایشان برای کسب نمره بالاتر قرار نداده است…»
د- زنستان کتابی است که کوشیده با زبانی داستانی، ابعاد گوناگون جامعه ایده آل زنانه نگران را نشان دهد. جامعهای که بر مبنای ارزشهای زنانهای همچون مادری و مراقبت ساخته و پرداخته شده است و بهشتی است آرام، بدون رقابت و حسادت و جنگ. ناکجاآبادی که به نحو اغراق آمیزی خوب، زیبا، ساده، پاکیزه و رها از کشمش و درگیری است و ساکنانی بی اندازه سلامت، شورمند، مهربان، منطقی، بزرگمنش و خیر خواه دارد. آنجا هیچ نشانی از ضعفها و رذائل اخلاقی که دنیای مذکر به زنان منسوب میکند وجود ندارد، چراکه مرد، ارزشهایش و توقعات هوسبازانهاش از زن، در آن غایب است. کتاب فاقد هرگونه نگرش انتقادی، پرتکرار و سرشار از قیود تشدید برای توصیف وضعیت زنستان است. همه چیز به نحو فرابشری خوب است و خوب این خاصیت یوتوپیاست: رویایی، امتحان پس نداده، معترض، عصیانگر، منتقد و حاوی پیشنهادهایی برای ازنوساختن.
ترجمه زنستان، نوشته فمینیست جامعهشناس، شارلوت پرکینز گیلمن(1860-1935) را به کوشش نوشین احمدی خراسانی به فارسی در اختیار داریم و اگرچه خیال میکنم کتاب نیازمند یک ویراستاری درست و حسابی و شاید مقدمهای در معرفی اثر است، همچنان وجودش غنیمت است برای دانشجویان و پژوهشگران حوزه مطالعات خانواده، تعلیم تربیت و مطالعات زنان.
برای مطالعه بیشتر
شارلوت پرکینز گیلمن، زنستان، ترجمه نوشین احمدی خراسانی، نشر توسعه، ۱۳۸۸.
متن کتاب زنستان/herland به زبان انگلیسی
مطالب مرتبط
هاوژین گفت
با این نگاه بیش از حد آرمانگرایانه یا همان خیر مطلقی به نظز میاد نه تنها از ارزش ادبی بالای به مثابه ی یک رمان برخوردار نباشد بلکه حتی به لحاظ جامعه شناختی و تربیتی هم نمی تواند چیز درخوری داشته باشد.
مریم نصراصفهانی گفت
هاوژین عزیزم
این نقد تو، به خصوص بخش دومش، شامل حال تمام نوشته های آرمانشهری است. نویسندگان آن ساختار و شیوه حیاتی که به نظرشان بهترین است ارائه میکنند و تلاش میکنند از مقدمات و لوازمش دفاع کنند، آنها از نمونه های جایگزینی سخن میگویند که میتوانند فراهم کننده فرضیات و موضوع مطالعه و بررسی رشته هایی نظیر جامعه شناسی، انسانشناسی، تعلیم و تربیت و غیر قرار بگیرند اما با تو موافقم که برای پدیدارشناسی اجتماع و تحلیل جوامع موجود منبعی فراهم نمی آورند.